کتاب ادموند و هلیا نوشتهی است، متفاوت که خواننده را عمیقاً به تفکر در مورد چگونگی خلقت انسان و هدف از آفرینش چنین موجود شگفتانگیزی وامیدارد. گاهی با خود فکر میکنیم، وقتی خداوند میتوانست از فریب انسان و نزدیک شدنش به ابلیس جلوگیری کند، چرا مانع نشد؟ یا اینکه آیا میوه ممنوع که سرنوشت انسان را تغییر داده چه بوده؟ یا هزاران سؤال دیگر که قادر به پاسخ دادنش نیستیم. کتاب ادموند هلیا نگاهی است، متفاوت از دریچه دید نویسنده به فلسفه آفرینش که بهصورت نمایشنامه در دوازده پرده نوشته شده است. آقای مهندس دژکام در این کتاب گاه بهصورت طنز و گاهی بهصورت درام سرنوشت، ادموند و هلیا را به تصویر میکشد؛ اینکه که چگونه خداوند تصمیم به آفرینش خلق جدیدی میگیرد که دارای قدرت اختیار است و این تنها وجه تمایز بین انسان و موجودات دیگر است. اختیار میتواند، انسان را تا ملکوت اعلی بالا ببرد یا به قعر دوزخ رهسپار کند. وقتی اولین بار این کتاب را برای شرکت در آزمون کمک راهنمایی بهصورت کامل مطالعه کردم، برای بسیاری از سؤالاتم پاسخ منطقی دریافت کردم و به این نتیجه رسیدم که اگر کسی میخواهد در سفر دوم جهانبینی را خوب درک کند، بهتر است؛ این کتاب را مطالعه کند. شخصیت ادموند و هلیا انسان را با درون خود آشنا میکند. هرکدام از ما دائماً در حال جدال و گفتگو در درون خود هستیم، وقتی این کتاب را مطالعه میکنیم، دلیل این کشمکش برایمان آشکار میشود.
در این کتاب اشاره شده، ما انسانها در آسمانها زندگی میکردیم و فرمانبردار مطلق خداوند بودیم، چیزی به نام نقض فرمان وجود نداشت، همهچیز به وفور در اختیار انسان بود. خبری از تضاد نبود و انسان هیچ درکی از مفاهیم و حقیقت؛ غم و شادی. عشق و نفرت. ترس و شجاعت و ... نداشت تا اینکه خواست، قدرت مطلق بر آن قرار گرفت که قدرت اختیار به انسان داده شود و خداوند آموزش مفاهیم را توسط جن و روح آغاز کرد و این دو مانند طناب نامرئی به انسان وصل شدند و نفس واحده را تشکیل دادند و تا زمانی که انسان کامل شود و به فرمان عقل برسد و یا به اعماق دوزخ سپرده شود، روح و جن که طبق فرمان در نقطه مخالف هم قرار دارند؛ با انسان خواهند بود تا انسان در پرتو دعوتهای مکرر آنها کارآزموده شود و اسمها را فراگیرد.

در اختیار جهشهای فوقالعادهای وجود دارد که باعث ارتقاء میگردد. اختیار خاصیتی که دارد، انسان با آن میتواند، مفاهیم را بیاموزد و این بسیار ارزشمند است و این آموزش در نهایت میتواند، انسان را به یک فرمانده تبدیل کند، البته یک فرمانده خوب یا فرمانده مخرب! اختیار مانند شمشیری دو لبه است که اگر از آن درست استفاده نشود، با فرود آوردن هر ضربه شمشیر در حرکت رفت، طرف مقابل را نابود خواهد کرد و در برگشت فرق سر خود را خواهد، شکافت. در پرده هفتم کتاب میگوید: اگر انسان ذرهی عمل زشت مرتکب شود، بایستی پاسخگو باشد، ممکن است کسی عمل زشت ما را نبیند و مواخذه نشویم ولی همان عمل ضد ارزشی آنچنان برایمان دشواری به وجود میآورد که از هزار بار مواخذه بدتر هست، مثلاً اگر دروغ بگوییم به دروغگویی شهرت خواهیم یافت و هیچکس به ما اعتماد نخواهد کرد و در شرایط سخت تنها خواهیم ماند. کسانی که بد میکنند، دلیلش جهل و نادانی آنهاست، چون آنها اسیر خودشان هستند و حتی قابل ترحم خواهند بود؛ اما انتقام هرگز وارد چنین بازی خطرناکی نشو! چون ادامهدار خواهد بود، وقتی تو انتقام گرفتی، تصور میکنی، کار تمامشده ولی از نظر طرف مقابل انتقام تازه شروع شده است. با انتقام نمیتوان به صلح و آرامش رسید، پس ببخش، چون خداوند بخشنده و مهربان هست. همهچیز در جهان و جهانها در حرکت است و تو مالک هیچچیز برای همیشه نخواهی بود، از چیزهایی که در اختیار تو است، استفاده کن. تعادل را پیدا کن و بر آن استوار باش، چون استفاده از نعمتهای خداوند در حد تعادل لذتبخش هست. حیات ما در این جهان نتیجه تجربیات و عملکردمان در جهان قبلی هست، بدون آنکه آن را به یاد بیاوریم؛ چون در صورت یادآوری زندگی برایمان قابل تحمل نخواهد بود! ولی اگر انسان به مراحل بالایی از دانایی برسد، آنگاه به آرامی از زندگیهای قبلی خود مطلع خواهد شد و یا او را مطلع خواهند کرد.
پرده هشتم گردهمایی را توصیف میکند که تمام ساکنین آسمانها در مقابل قدرت مطلق ایستادهاند و خداوند با تمام ساکنین آسمانها تجدید پیمان میکند و همه قدرت مطلق را بهعنوان پادشاه میپذیرند. در گردهمایی معرفی خلق جدید آغاز میشود و همه موظف به سجده در مقابل او هستند. خداوند این خلق جدید را اینگونه معرفی میکند؛ او برای زیستن در جهان خاکی ناگزیر است، از جسم فیزیکی استفاده کند و تمام ترکیبات و جزئیات این جسم از عناصر خاک هست تا بتواند با خاک همنوا گردد. در این جسم دو مستأجر به نام روح و جن هستند که او را هدایت میکنند و به همراه جسم نفس واحده را تشکیل میدهند، مهمترین ویژگی که تنها او از آن برخوردار است، اختیار است. قوانین خداوند برمبنای معرفت، عدالت و عمل سالم است، خداوند میفرماید: هرکس از این قوانین عدول کند، نتیجه عمل، پاداش و یا جزای فرد خواهد بود، نه من! در روز گردهمایی همه از فرمان اطاعت میکنند و در مقابل خلق جدید سجده میکنند، جز لوسیفر که از فرمان سرپیچی میکند که آنهم طبق فرمان بوده است!

بعد از نقض فرمان توسط لوسیفر، ساکنین به دو بخش تقسیم میشوند؛ شجره طیّبه و شجره خبیثه که در رأس شجره خبیثه لوسیفر قرار دارد که دشمن قسمخورده انسان است. شجره خبیثه یک درخت یا بوته نیست؛ بلکه ساکنین بد هست، وقتی خداوند میگوید: به این شجره نزدیک نشوید؛ یعنی به انسانهای بد نزدیک نشوید و با آنها معاشرت نکنید. خداوند با ادموند و هلیا پیمان میبندد و تأکید میکند؛ لوسیفر دشمن قسمخورده انسان هست که از هر طرف آنها را فریب خواهد داد، باید از او دوری کنند. پیمان بسته میشود و آنها را به شهر جدید که مملو از نعمتهای الهی هست، انتقال میدهند. ادموند و هلیا بعد از مدتی زندگی در شهر دچار یکنواختی شده و از رودخانهی که مرز بین خیر و شر بود و از آن منع شده بودند، عبور میکنند و خود را به شجره خبیثه یا لوسیفر میرسانند و این آغازی برای بهکارگیری قوه اختیار میشود که انسان از روز الست تاکنون با آن سرنوشت خود را رقمزده است.
در این کتاب شیطان یا همان لوسیفر را با لباس شیک و چهرهای فوقالعاده زیبا ولی با پاهای برهنه و کثیف باوقار و احترام خاصی معرفی میکند که منتظر هست، به ادموند و هلیا خوشآمد، بگوید؛ ولی در ذهنیت ما انسانها، شیطان موجودی زشت و کریهالمنظر است؛ ولی چقدر این متن عالی و زیبا است که میگوید: اگر من قیافه زشت داشتم، ظاهرم بد و صدایم دلخراش بود، کسی به من نزدیک نمیشد و کسی حرف من را قبول نمیکرد و دعوتم را نمیپذیرفت و تا ابد در دخمهها تنها و سرگردان بودم. این متن کتاب دو پیام دارد، اینکه هیچ کار زشتی انجام نمیشود، مگر ملبس به لباسی زیبا باشد و اینکه اشخاص را از روی ظاهرشان قضاوت نکنیم و فریب ظاهر زیبا یا کلام رسای کسی را نخوریم. سرانجام این نمایشنامه به نقض فرمان توسط ادموند و هلیا ختم میشود که فریب لوسیفر را میخورند و از جادویی هفترنگ یا همان خمر استفاده میکنند و این کار باعث آشکار شدن عیوبشان و هبوط آنها به زمین میگردد. انسان به زمین سقوط میکند تا پس از فراز و نشیبهای بیشمار با قدرت بالای از دانش، معرفت و عدالت بهسوی نقطهی که از آن انشعاب یافته برگردند و این همان هزینه سنگینی هست که خداوند و انسان بایستی پرداخت کند، برای بودن و حیات!
منبع؛ کتاب ادموند و هلیا
تهیه و ارسال؛ همسفر کبری
همسفران نمایندگی صائب تبریزی
- تعداد بازدید از این مطلب :
5527