دیدهبانان چشم بیدار کنگره هستند، افرادی که بیادعا میبینند و میمانند. خورشید را نمیتوان پنهان کرد، روی ماه نمیتوان پرده کشید. خدمات شایان دیدهبانان برای همه اعضاء کنگره۶۰ مشهود است و ما اعضاء کنگره قدردان زحمات این عزیزان هستیم. در خدمت دیدهبان ورزش مسافر علی هستیم و در ادامه شما را به خواندن این مصاحبه پر از امید دعوت میکنیم.
از روزهای ابتدایی شکلگیری کنگره برایمان بگویید؟
شکلگیری کنگره هیچ الگویی نداشت؛ یعنی هیچ الگویی نبود که براساس آن کنگره60 بخواهد شکل بگیرد؛ شکلگیری زمانی است که الگویی وجود داشته باشد؛ اما کنگره نه الگویی داشت و نه براساس الگویی شکل گرفت، کنگره خودبهخود یا تابع خودش شکل گرفت. قاعدتاً روزهای اول هم از لحاظ کیفیت و هم از لحاظ کمیت و تعداد شعب با حال حاضر اصلاً قابل مقایسه نبود. در ابتدا نمایندگی انقلاب بود که فقط 10 نفر آقا عضو بودند. خانمها هم که نبودند و بعدها خانم آنی بستری برای خانمهای همسفر فراهم کردند و همان 10 نفر به نمایندگی سهروردی میآمدند و همانجا جلسه تشکیل میدادیم.
کنگره را در یک جمله چگونه برای شخصی که هنوز با آن آشنا نیست معرفی میکنید؟
اینکه بخواهیم کنگره را معرفی کنیم؛ نباید اینطور باشد که بخواهیم ما برای آدمها انتخاب کنیم؛ آدمها باید خودشان انتخاب کنند. هدفمان از معرفی چیست؟ مثلاً به شخص بگوییم: تو مصرفکنندهای! شاید او اصلاً نخواهد که ما بدانیم مصرفکننده است. ما میتوانیم در جاهایی بهصورت غیرمستقیم و بدون اینکه فرد خاصی مورد نظرمان باشد صحبت کنیم؛ اما اینکه به هر شخصی که میرسیم بگوییم: «تو به کنگره احتیاج داری.» این کار جلوه زیبایی ندارد و باعث ناراحتی میشود؛ گویی داریم به آدمها انگ میزنیم، چون ممکن است فرد ناراحتی کلیه داشته باشد که قیافهاش مثل مصرفکنندهها شده و اصلاً مصرفکننده نباشد؛ نباید مرتب به مردم انگ بزنیم و بگوییم میخواهیم کنگره را به آنها معرفی کنیم. در نمایندگی طارم، استانداری، فرمانداری و شهرداری حضور داشتند یکی از آن مسئولین که خیلی سطح بالایی داشت، پیشنهاد میداد که ما به خانهها برویم و کنگره را معرفی کنیم؛ اما من گفتم: اصلاً قانون کلی در مورد رواندرمانی و مشاوره این است که تو باید سراغ متخصص بروی نه اینکه متخصص سراغ تو بیاید. به هیچ عنوان ما نباید سمت شخصی برویم و بگوییم: شما مثلاً شخصیت خودشیفته دارید، بیایید تا شما را درمان و با شما صحبت کنم. ما اصلاً حق نداریم؛ اما اگر خودش بیاید و بگوید: من فلان مشکل را دارم. ما همه جوره باید به او کمک کنیم؛ زیرا فرد خودش خواسته است تا به او کمک شود.
با توجه به اینکه قبلاً شما در قسمت دیدهبان راهنماهای تازهواردین فعالیت داشتید، چه پیشنهادی برای جذب بهتر تازهواردین دارید؟
یک پیشنهاد کلی دارم: حتماً، حتماً، حتماً راهنمای تازهواردین باید از لحاظ «همسفر و مسافر» صحبت کند نه از این جهت که از او سوال کند: همسفر داری؟ و او بگوید: نه و بعد هم بگوید: خب، همسفر نداری من دیگر چه صحبتی کنم! مدلش این نیست؛ مدل درست این است که وقتی لژیون تازهواردین تشکیل میشود، راهنمای تازهواردین بهطور کامل در مورد همسفر صحبت کند، بدون اینکه از او سوال کند که همسفر دارد یا نه. به طور کامل تمام توضیحات لازم در مورد همسفر را بدهد و در نهایت از او بپرسد که همسفر دارد یا نه؟ نه اینکه اول از او سوال کند و بعد او بگوید: نه و دوباره بخواهد آن نه را تبدیل به بله کند؛ زیرا امکان ندارد و کار خیلی سخت میشود.
اکنون که در جایگاه دیدهبان پارکهای ورزشی خدمت میکنید، به نظر شما حضور مسافران و همسفران در پارک چه تأثیری بر درمان آنها دارد؟
ورزش یک ابزار فوقالعاده قوی برای پایداری درمان است. پایداری درمان از کجا به وجود میآید؟ از ورزش، رفتار و جهانبینی پدیدار میشود. پارکها به این خاطر است که همه بچهها بلا استثناء باید رشته ورزشی داشته باشند؛ یعنی ورزش یک مکمل واجب برای درمان است.
دلیل ماندگاری شما در کنگره چیست؟
نمیدانم؛ جدی نمیدانم من چرا در کنگرهام؟ بعضیها میگویند: «دیوانگی!» حالا نمیدانم درست است یا نه.
به نظر شما حضور همسفر تا چه اندازه در روند درمان مسافر مؤثر است؟
مسئله اصلی این است که روش درمانی کنگره براساس فرد نیست؛ یعنی واحد درمان فقط فرد نیست؛ بلکه کل خانواده است، خانواده باید درمان شود تا آن فرد درمان شود؛ اگر فقط آن فرد درمان شود، اصلاً فایدهای ندارد و قضیه بدتر میشود؛ اگر قبلاً با هم کمی سازگار شده بودند یا روی هم سابیده بودند قضیه تا اینجا، جا افتاده بود؛ اما الآن دیگر آن هم به هم میخورد. ما خیلی از خانوادهها را داریم که وقتی به کنگره میآیند و درمان میشوند، اولین کاری که میکنند این است که طلاق میگیرند؛ چرا؟ چون خانوادهدرمانی اتفاق نیفتاده و تضادها بیشتر شده است.
کلام آخر:
شعب کنگره حالتی دارد که انگار بالغ متولد میشوند. وقتی شروع شد، واقعاً همینطور بود؛ انگار یک نمایندگی چندین ساله شروع به کار کرده است؛ به عنوان مثال نمایندگی حسنانی، من وقتی اولین بار اینجا را دیدم، اینطور نبود. موقعی که من آمدم اینجا را اجاره کنم، خیلی اتاق داشت. اینجا مدرسه خیلی قدیمی بود، راهرویی که میروید، وسط اتاقها بود و اینطرف و آنطرف میپچید، همه مکان در حد اتاق و کلاس بود؛ حتی تخته سیاهها هم سر جایش نصب بود. وقتی به بنگاهدار گفتم کلید را بدهید تا درون آن را ببینم، گفت: کلید نمیخواهد، درش باز است؛ اما وقتی رفتم، دیدم که اصلاً دری وجود ندارد! لولا شکسته بود و پایین افتاده بود. رفتم داخل، پله نداشت و کلاً مخروبه بود. از هر اتاق یکی بیرون میآمد و فرار میکرد و آنجا پاتوق بود و مواد مصرف میکردند؛ اما بعد کمکم کارها انجام شد و توسعه یافت و سالن را بزرگ کردیم. سالن اول اینقدر بزرگ نبود، دو تا اتاق مرزبانی داشت؛ نقشه اولیه هم همین بود، اما من نمیخواستم از اول سالن را بزرگ درست کنم که خالی بماند؛ میخواستم با رشدِ کار، مرحله به مرحله سالن را بزرگ کنم وگرنه اگر از اول سالن بزرگ بود؛ اصلاً چیز جالبی در نمیآمد و کمکم به اینجا رسید که الآن وجود دارد.
از طرف اعضاء نمایندگی حسنانی، هفته دیدهبان را خدمت دیدهبان مسافر علی تبریک میگوییم؛ قدردان زحمات ایشان هستیم و از ایشان بابت زمانی که برای مصاحبه گذاشتهاند سپاسگزاریم. امیدوارم ما رهجویان کنگره۶۰ بتوانیم ادامه دهنده مسیری باشیم که این عزیزان برای ما هموار کردند. به امید جهانی شدن کنگره۶۰
طراح سؤال و مصاحبهکننده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر نجمه (لژیون هشتم)
عکاس: مرزبان خبری همسفر سارا
ویرایش و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حسنانی تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
181