English Version
This Site Is Available In English

دیده‌بانان چراغ راه انسان‌ها در مسیر روشنایی کنگره ۶۰

دیده‌بانان چراغ راه انسان‌ها در مسیر روشنایی کنگره ۶۰

چهارمین جلسه از دورهٔ اولِ کارگاه‌های آموزشی عمومی، ویژهٔ مسافران و همسفران نمایندگی خیام نیشابور، با حضور دیده‌بان محترم، مسافر مهدی، و نگهبان ایجنت محترم، مسافر ابوالفضل ودبیری،امان با دستور جلسهٔ «جشن هفتهٔ دیده‌بان» در روز چهارشنبه، 1405/06/04، رأس ساعت ۱۷ آغاز کرد.

سلام دوستان مهدی هستم مسافر:

خداوند را شاکرم که بار دیگر این توفیق را به من عنایت فرمود تا در جایگاه استادی، در هفتهٔ دیده‌بان، در خدمت شما مسافران و همسفران گرامی شعبهٔ خیام نیشابور باشم. این هفته را صمیمانه به جناب آقای مهندس و خانوادهٔ محترمشان و نیز به شورای محترم دیده‌بانان تبریک عرض می‌کنم و امیدوارم رویدادها و انرژی‌های مثبتی که در این هفته در کنار یکدیگر تجربه می‌کنیم، مایهٔ توان و استواری ما در سال‌های آتی باشد.اجازه بدهید شرحی مختصر از جایگاه دیده‌بانی و شیوهٔ مدیریت امور در کنگرهٔ شصت ارائه دهم. همان‌گونه که در نوشتارهای رسمی آمده است، چرخهٔ تصمیم‌گیری دربارهٔ مسائل اساسی کنگره، بر عهدهٔ شورای دیده‌بانان است. تا سال گذشته، تعداد دیده‌بانان چهارده نفر بود؛ اما از چند ماه پیش، به دستور و تدبیر جناب آقای مهندس، دو دیده‌بان خانم نیز برای گروه مسافران خانم و گروه خانواده به جمع ما افزوده شدند. این اتفاق را به فال نیک می‌گیریم؛ چرا که نشان‌دهندهٔ شکل‌گیری مسیرهای جدید و هویت‌یابی تدریجی برخی فرآیندها در کنگره است.

تصمیم‌گیری در ساختار کنگره به این صورت است که برخی قوانین و مقررات پایه‌ای و اساسی، با توجه به شرایط موجود در شعب، مسیر درمانی در حال طی‌شدن، تعاملات کنگره با فضای بیرون، تطبیق با رویدادهای روز، و نیز انطباق با قوانین کشور و تغییرات در حال وقوع، باید در جایی تدوین و سامان یابند. این قوانین، برخواسته از دلِ خود کنگره و از بطن رویدادهای درون‌سازمانی شکل می‌گیرند، در شورای دیده‌بانان مطرح می‌شوند، دربارهٔ آن‌ها گفت‌وگو و تبادل نظر صورت می‌گیرد و در نهایت تصمیم‌گیری و برای اجرا ابلاغ می‌گردند.این چرخه، در ظاهر ساده و بی‌پیچیدگی است: موضوعی مطرح می‌شود، نظرات اعضا اخذ می‌گردد، دیدگاه جناب آقای مهندس نیز بیان می‌شود و در پایان به جمع‌بندی می‌رسیم که مورد تأیید اکثریت اعضای شورای دیده‌بانان باشد. اما شکل‌گیری خودِ آن تصمیم، فرآیندی است که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت؛ چرا که هر قانون و هر تصمیمی که در شورای دیده‌بانان اتخاذ و برای اجرا به یک یا چند شعبه ارجاع می‌شود، می‌تواند بر مسیر درمانی شمار زیادی از افراد تأثیر بگذارد.

آن‌چه جناب آقای مهندس می‌فرمایند که «دیده‌بانان، ستون‌های کنگرهٔ شصت هستند»، خود گویای حساسیت این مسئولیت است. اگر این ستون در حفظ پایداری ساختار کنگره  تصمیمی نادرست بگیرد، پیامدهای آن می‌تواند مستقیماً بر هدف بنیادین کنگرهٔ شصت، یعنی درمان فرد مصرف‌ کننده و خروج او از تاریکی، اثر بگذارد. از این رو، این بخش برای ما به‌ عنوان دیده‌بانان بسیار حساس است و ایجاب می‌کند جوانب مختلف موضوع به‌ دقت دیده و سنجیده شود و تأثیرات آن بر رویدادهای یک شعبه، یک شهر و حتی یک لژیون، به‌طور کامل رصد گردد.همهٔ این فرآیندها در دلِ خود شورا اتفاق می‌افتد. وقتی از «شورا» سخن می‌گوییم، منظور مجموعه‌ای از آرا و افراد است که در همین سیستم درمان شده‌اند، رشد کرده‌اند، خدمت نموده‌اند و گاه با چالش‌ها روبه‌رو شده‌اند؛ گاهی خطا کرده‌اند و گاهی کار درست انجام داده‌اند. اکنون در جایگاهی قرار گرفته‌اند که می‌خواهند تصمیم‌گیری کنند. از همین روست که وقتی موضوعات به مشورت گذاشته می‌شود، هر کس نگاه خود را برآمده از تجربیاتش بیان می‌کند و در نهایت تصمیمی ساخته و پرداخته می‌شود. این، ساختار تصمیم‌گیری در کنگرهٔ شصت است.

در این ساختار، جناب آقای مهندس همچنان محوریت و تأثیرگذاری بسیار بالایی دارند و در کنار ما در شورای دیده‌بانان حضور مؤثری ایفا می‌کنند. همیشه می‌گوییم اگر بنا بر تشبیه خود ایشان باشد که «ما دیده‌بانان ستون‌های کنگره هستیم»، بی‌گمان سقف بالای سر ما نیز ایشان هستند و اگر مسئولیتی بر عهدهٔ ماست، بزرگ‌ترین مسئولیت بر عهدهٔ جناب آقای مهندس است.اکنون این پرسش پیش می‌آید که چه رخ می‌دهد که مسیر یک فرد به ‌سوی خدمت در جایگاه دیده‌بانی گشوده می‌شود؟ اگر بخواهیم به این موضوع به‌ صورت آشکار بپردازیم، باید گفت هیچ‌ کس به‌طور قطع نمی‌داند؛ حتی من که امروز در این جایگاه ایستاده‌ام و خداوند این لطف را شامل حالم کرده است. جز این نمی‌توان گفت که مسیر، از طریق خدمت کردن هموار می‌شود. این به آن معنا نیست که من، مسافر مهدی، که امروز در جایگاه دیده‌بانی قرار گرفته‌ام، در مسیر خدمت خود خطا نکرده یا به سطحی از آگاهی و دانش رسیده‌ام که این جایگاه را به من داده‌اند.

جناب آقای مهندس می‌فرمایند: «همیشه خدمت‌ها را انجام می‌دهیم تا بتوانیم رشد کنیم و آموزش ببینیم.»
از منظر شورای دیده‌بانان، معیارهایی وجود دارد که بر اساس آن‌ها، وقتی فردی به آن حد از سنجش می‌رسد، می‌تواند کاندیدای جایگاه دیده‌بانی شود. شاید یک سال، شاید دو سال و شاید شش ماه، عملکرد آن فرد—بی‌آنکه خود آگاه باشد—مورد سنجش و رصد قرار می‌گیرد. در موقعیتی که همهٔ اعضای شورا تأیید کنند، آن فرد در آن جایگاه می‌نشیند. اما این نباید برای من و شما این دیدگاه را ایجاد کند که «دیگر به آن حدّ بالایی که باید برای خدمت در کنگره داشته باشم، رسیده‌ام.» ما به این جهان می‌آییم تا خدمت کنیم و آموزش ببینیم. اینجا نه نقطهٔ پایان خدمت است و نه نقطهٔ پایان آموزش. نباید بگویم «هر آنچه باید انجام می‌دادم، انجام دادم؛ امروز در این جایگاه نشسته‌ام و دیگر کاری برای انجام دادن ندارم» و نه اینکه بگویم «هر آنچه باید می‌آموختم، آموختم؛ امروز در این جایگاه نشسته‌ام و دیگر جایی برای یادگیری نیست.»

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که در آموزش‌های خود نیز بر آن تأکید داریم: اگر در جایی ساکن شویم و حرکت نکنیم، یا باید هشیار باشیم و با نیروهای نور و روشنایی همراه شویم، یا منتظر بمانیم تا نیروهای تاریکی ما را با خود ببرند. این سخن بسیار معنا دار است. زمانی که من آگاهانه و از روی اختیار، هم‌ مسیر با نیروهای روشنایی می‌شوم، این انتخاب را می‌کنم. اما در ادامه می‌فرمایند که باید منتظر باشیم تا نیروهای تاریکی ما را با خود ببرند؛ یعنی در هر موقعیت و در هر جایی، سکون و بی‌حرکتی—چه بخواهم و چه نخواهم—باعث می‌شود نیروهای تاریکی مرا با خود همراه کنند. قرار گرفتن در جایگاه دیده‌بانی، نخستین درسی که به من می‌آموزد، همین است.حرکت من، قدرت حرکت من، آگاهی من، وزن مسئولیت من و تلاش من برای رساندن این کشتی به مقصدی که باید برسد، همگی بیشتر می‌شود. در کنگره، برخلاف ساختارهای بیرونی، نقطه سکون یا استراحت وجود ندارد. حداقل کاری که یک فرد باید انجام دهد، گذراندن سفر اول است؛ به این معنا که وارد لژیون می‌شود، می‌نشیند، فردی دست او را می‌گیرد و هدایتش می‌کند، آموزش می‌بیند، سی‌دی می‌نویسد، داروی خود را مصرف می‌کند و سپس حرکت می‌کند تا به سفر دوم برسد.

حتی در پیام‌ها نیز آمده است که «در جای خود بنشین و به آنچه علاقه داری مشغول باش». یعنی قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد یا فرد دست‌ وپا بزند؛ بلکه باید بنشیند، آموزش بگیرد و به مقصدی برسد. اما وقتی فرد وارد سفر دوم می‌شود، مسئولیت‌های او نیز افزایش می‌یابد؛ از جمله حفظ و حراست از رهایی‌ای که به دست آورده است. علاوه بر آموزش و حضور در لژیون، وظیفه دیگری نیز بر عهده او قرار می‌گیرد و آن خدمت است. سفر دومی که خدمت نمی‌کند، وارد وادی خدمت نشده و در مسیر خدمت قرار نمی‌گیرد و همواره نوعی ترس را در کنار خود احساس خواهد کرد. به همین دلیل، در آموزش‌های گذشته برای سفر دومی‌ها اجبار و الزامی وجود نداشت که حتماً در جلسات حضور داشته باشند؛ اما اگر قرار باشد پایدار بمانند و به آگاهی بیشتری برسند، لازم است مدتی در کنگره حضور داشته باشند، حتی اگر خدمت نکنند.با این حال، در مرحله بعد، زمانی که به این جایگاه رسیدند، باید خدمتگزار باشند؛ یعنی باید برای حرکت دادن این قطار به سمت خروج از تونل تاریک، خود نیز کمک کنند. در آنجاست که اتفاقات شکل دیگری پیدا می‌کند. تا پیش از رسیدن به آن نقطه، خدمت کردن برای آموزش گرفتن، ممکن است اختیاری و انتخابی باشد. من امروز تصمیم می‌گیرم مرزبان شوم، تصمیم می‌گیرم نگهبان جلسه باشم، تصمیم می‌گیرم راهنما شوم؛ اما هر یک از این جایگاه‌ها چالش‌های خود را دارد. حتی در مسیر رسیدن به این خدمات نیز آموزش می‌گیریم.

امروز اگر بخواهم نگهبان شوم، باید تابع نتیجه انتخابات نگهبانی باشم. اگر بخواهم راهنما شوم، باید تابع آموزش‌های کنگره شصت باشم و در آزمون شرکت کنم. اگر بخواهم مرزبان شوم، باید تابع منش کنگره شصت باشم؛ منش و راهی که همان خدمت در راستای عشق و محبت است. باید این مراحل را طی کنم تا به آن نقطه برسم و سپس وارد وادی خدمت شوم. در مورد خدمت دیده‌بانی نیز همین‌ گونه است؛ این مراحل باید طی شود، نه صرفاً از نظر ساختار، بلکه از این جهت که باید دیدگاه خود را تغییر دهیم: از اینکه «من چه خدمتی انجام بدهم» به اینکه «من فقط باید خدمت کنم».وقتی این نگاه تغییر کند، اگر مسئولیتی به فرد سپرده شود، او در راستای انجام آن مسئولیت همه تلاش خود را خواهد کرد. اگر در مسیر خدمت، مسئله‌ای پیش بیاید، اگر اشتباهی مرتکب شود، یا اگر آن‌ گونه که باید نتواند خدمت کند، همه این‌ها برای او به ‌منزله آموزش خواهد بود، نه سردی و دلسردی از خدمت. بسیاری از مواقع برای من مهدی، در خدمت کردن دیدگاهی ایجاد می‌شود که از خدمتی که انجام می‌دهم سرد می‌شوم و دلسردی پیدا می‌کنم؛ اما این به آن معنا نیست که خدمت در کنگره شصت مشکل دارد، بلکه به این معناست که من اشتباه خدمت می‌کنم.

منِ راهنما این انتظار را دارم که امروز که خدمت می‌کنم، رهجوی من همیشه سر لژیون حاضر شود و مثلاً مرا به چالش نکشد. اما اگر در جایی رهجو، از هر زاویه‌ای و به‌ دلیل ناآگاهی، آموزش من را به چالش بکشد، نباید موجب دلسردی من شود؛ بلکه باید سبب شود که منِ راهنما یک مرحله رشد کنم و ارتقا پیدا کنم. آقای آذرپور، خدا رحمتشان کند، جمله‌ای گفتند که زمانی که ما سفر اولی بودیم، شاید در ما نگاه دیگری ایجاد کرد؛ اما امروز که آن را مرور می‌کنم، می‌بینم جمله‌ای بسیار زیبا بوده است. در جلسه‌ای، فکر می‌کنم پرسش و پاسخ بود، موضوع خیلی هم طولانی شد. رهجویی آمد و گفت: «آقا ببخشید، ما خیلی شما را اذیت کردیم.» ایشان که کمی هم شوخ‌ طبع بودند، گفتند: «اصلاً تو در آن نقطه‌ای نیستی که بتوانی من را اذیت کنی.»این جمله در آن لحظه شاید معنای روشنی نداشته باشد و انسان بگوید او چه می‌گوید و منظورش چیست؛ اما وقتی بیشتر به آن فکر می‌کنیم، یعنی من باید از نظر سطح انرژی، ساختار آموزشی و آگاهی، در جایگاهی قرار بگیرم که برخی آزارها یا خستگی‌ها به من نرسد. این‌ گونه تفسیر می‌شود که منِ مهدی، امروز به‌ عنوان یک سفر اولی اگر وارد کنگره شصت می‌شوم، دیگر وضعیت من با کسی که بیرون مصرف ‌کننده است، تفاوت زیادی دارد. من باید در جایگاهی قرار بگیرم که بوی مواد مرا وسوسه نکند.

همسفر نیز زمانی که وارد کنگره می‌شود و سر لژیون می‌نشیند، راهنمایی که مسیر را طی کرده و باتجربه است، به او آموزش می‌دهد. او نیز باید در جایگاهی قرار گیرد که حاشیه‌های بیرون و معرکه‌ گیرهای بیرون دیگر نتوانند او را آزار دهند. چرا در کنگره، بعد از مدتی، مسافر دیگر ابایی ندارد از اینکه بیرون کسی بداند او مسافر است؟ یا حتی همسفران، چون حساسیت بیشتری نسبت به این مسئله دارند؟ زیرا فرد به نقطه‌ای می‌رسد که عمق پروازش بالا می‌رود و تیر و ترکش‌هایی که از زمین به سمت او پرتاب می‌شود، به اوج پروازش نمی‌رسد. کنگره این هدیه را به ما می‌دهد.پس از آنکه مسیر خود را طی کردیم، خدمت کردن، مرحله‌به‌مرحله، اوج پرواز ما را گسترش می‌دهد. اما باید به یاد داشته باشیم که در آن بالا هم همیشه خطر وجود دارد. همچنین باید بدانیم وقتی بالا می‌رویم، هدف ما بلندپروازی نیست، بلکه دیدن بهتر است. منِ مرزبان، ایجنت یا دیده‌بان، اگر در سطحی بالا پرواز می‌کنم، این به معنای آن نیست که به خود ببالم و بگویم «ببینید من بالاتر از همه پرواز می‌کنم»؛ بلکه به این معناست که مسئولیت من بسیار بیشتر است و باید سطح بیشتری از پایین را ببینم و پیش از آنکه یک سفر اولی به مرحله خطر برسد، خطر را از جلوی او بردارم.

از این رو، مسئولیت‌هایی که در جایگاه‌های خدمتی بالا وجود دارد، عملاً کار را برای افراد سخت‌تر می‌کند؛ اما هر کسی که خدمت می‌کند، اگر از او بپرسید، خواهد گفت که خدمت بسیار شیرین است. چرا؟ زیرا پله‌پله این مراحل را طی کرده، می‌داند چه می‌کند و درک کرده است که کنگره، جهانی کوچک از جهان بیرون است. ممنون از اینکه به صحبتهای من گوش کردید.

در ادامه جلسه مراسم جشن هفته دیده بان برگزار گردید .

تایپ و ویراستاری: مسافر احمد (لژیون سوم)

عکاس: مسافر علیرضا (لژیون چهارم)

دیتا پرژکتور: مسافر غلامرضا (لژیون هشتم)

بارگذاری: مسافر علی نگهبان سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .