دیدهبانها در کنگره۶۰ مانند چراغهای روشن در مسیر حرکت کنگره هستند؛ آنها مانند سکانداران یک کشتی، با رعایت قوانین و اصول، مسیر کنگره را در جهت درست هدایت میکنند.
با توجه به هفته دیدهبان در خدمت دیدهبان ورزش مسافر احمد در نمایندگی دهخدا هستیم؛ در ادامه گفتگویی صمیمانه با ایشان داشتیم که توجه شما را به آن جلب میکنیم.
مسافر احمد با آنتی ایکس مصرفی شیره و تریاک وارد کنگره۶۰ شدند. به مدت ۱۰ ماه با روش DST و داروی اپیوم به راهنمایی آقای مهندس دژاکام سفر کردند. هماکنون با دستان پر مهر آقای مهندس ۲۵ سال است که از بند اعتیاد آزاد و رها هستند؛ رشته ورزشی ایشان تیر و کمان است.
همسفران و مسافران چگونه از فرزندانشان بابت آسیبهایی که در دوران اعتیاد به آنها وارد کردهاند، جبران خسارت کنند؟ کدام سیدیها را در این زمینه پیشنهاد میکنید؟
سیدی «خانواده» و «تینیجر» آقای امین بسیار کمک میکند تا موقعی که پدر مصرفکننده و بیمار بوده، همسفرش نیز بیشتر به او میپرداخته است. شاید از بچهها کسر گذاشتند؛ اما یکدفعه نباید به بچهها یک سرویس جداگانه بدهند؛ باید آرامآرام محبت و توجهشان را نسبت به آنها بیشتر کنند. بیشترین اثری که دارد، دور هم بودن خانواده است؛ با هم غذا خوردن، با هم صبحانه، ناهار و شام خوردن، سر سفره در کنار هم بودن و به یکدیگر توجه کردن، با هم بیرون رفتن، قدم زدن و رفتن به پارک نیز بسیار کمک میکند که بچهها دوباره به خانواده نزدیک شوند و آسیبهایی که دیدهاند بهتدریج برطرف شود.
یک همسفر پس از رهایی مسافر، چه انتظاراتی میتواند داشته باشد و کدام انتظارات ممکن است زود یا غیرمعقول باشد؟
ما در هر شرایطی هنگامیکه با یک نفر زندگی میکنیم؛ باید تواناییهای آن شخص را بشناسیم، ببینیم توانایی او در چه حدی است و متناسب با سطح تواناییاش از او انتظار داشته باشیم. در اصل و اساس میگوییم شما نباید از طرف مقابلتان انتظار داشته باشید؛ اما طرف مقابل باید احساس مسئولیت داشته باشد؛ همینطور طرف مقابل نیز میتواند از شما چنین انتظاری داشته باشد و شما هم باید احساس مسئولیت کنید. همان چیزی که گفتم، توقع است. این انتظار وقتی آرامآرام به توقع تبدیل میشود و توقع نیز برآورده نمیشود، کمکم ناراحتی و سپس کینه، دوری و سردی به وجود میآید و انسانها از یکدیگر جدا میشوند؛ همه اینها میتواند از همین توقع شروع شود. ما باید مسئولیت خودمان را بهدرستی انجام بدهیم و افراد دیگر نیز باید مسئولیت خودشان را درست انجام دهند؛ هرکدام از ما که در این سیستم کوتاهی کنیم، نتیجه آن در نهایت به خودمان برمیگردد.
برای رسیدن به نظم و انضباط در زندگی، از کجا باید شروع کرد؟
ما باید به ساعت توجه کنیم. هنگامیکه میگوییم فلان ساعت کاری را انجام میدهیم؛ باید رأس همان ساعت انجامش دهیم. اگر با دوستمان ساعت 2 قرار میگذاریم، ساعت 2 باید آنجا باشیم، نه دو و یک دقیقه؛ این میشود نظم و انضباط. ما از همین کارها شروع میکنیم و آرامآرام نظم و انضباط را به وجود میآوریم. برای مثال ما تصمیم میگیریم روزی 10 دقیقه سیدی بنویسیم، این 10 دقیقه نباید 9 دقیقه شود؛ باید هر ساعتی که در طول روز توانستیم این کار را انجام دهیم یا به خودمان میگوییم فردا باید این کار را انجام دهم، ساعتی برایش تعیین نمیکنیم؛ اما باید آن را انجام دهیم یا اکنون فکر میکنیم که باید کاری را الان انجام دهیم؛ باید همان لحظه انجام دهیم، نباید برای بعد موکول کنیم. همه اینها بهتدریج نظم و انضباط را در ما به وجود میآورد؛ مخصوصا باید به ساعت توجه کنیم.
در طول سالهایی که با شعب مختلف در ارتباط بودهاید، چه ویژگی مشترکی در شعب موفق مشاهده کردهاید؟
همدلی؛ یعنی آدمها یکدیگر را قبول داشته باشند. مرزبانها انتخاب میشوند، همه آنها را قبول داشته باشند؛ راهنماها باید مرزبانها را و مرزبانها نیز راهنماها را قبول داشته باشند؛ باید به یکدیگر توجه کنند، حتی اگر یکی از افراد خطایی انجام داد، نباید خطای او را برای دیگران بازگو کنیم؛ باید موضوع را به مسئولش بگوییم. اگر این کار را نکنیم و موضوع را برای همه تعریف کنیم؛ درواقع یک حرکت نادرست را اشاعه دادهایم و ذهن انسانها را مخدوش کردهایم. هنگامیکه یک نفر بهعنوان مرزبان، راهنمای تازهواردین یا در هر جایگاه دیگری انتخاب میشود؛ باید به او احترام بگذاریم و جایگاهش را قبول داشته باشیم؛ حتی اگر کاری را به ما گفت که از نظر خودمان نادرست بود، موظف هستیم آن را انجام دهیم و بعد موضوع را به مسئولش منتقل کنیم تا رسیدگی شود؛ این یعنی همدلی و قبول داشتن یکدیگر.
چگونه بین شغل و خواستههای مادی و خدمت در کنگره تعادل برقرار کنیم؟
انسان خواستههای بیشماری دارد. ما کار میکنیم که پول دربیاوریم و زندگی کنیم تا حالمان خوب باشد. آقای مهندس هم در مورد همین موضوع صحبت کردهاند که ما در زندگی باید کاری کنیم که بهعنوان یک انسان مفید و مؤثر باشیم و حالمان خوب باشد و فلسفه کاری را که انجام میدهیم بدانیم. من بهعنوان یک همسر وظیفه دارم نیازهای خانوادهام را برطرف کنم و این مسئولیت را پذیرفتهام. اگر من به این کار عشق بورزم و از آن لذت ببرم؛ حتی اگر کمترین درآمد را داشته باشد باز هم انسان موفقی هستم و حال خوبی دارم، برای درآمدی که به دست میآورم نیز برنامهریزی میکنم؛ در غیر این صورت چه اتفاقی میافتد؟ من با حال بد و اندیشه نادرست کار کنم و با خود بگویم آیا اینها قدر من را میدانند؟ متوجه تلاش من هستند؟ هنگامیکه انسان برنامه دارد؛ باید برای رسیدن به آن برنامه مدیریت کند و با حداقلها بسازد؛ زیرا وعده خداوند دروغ نیست. خداوند میفرماید: تو مسیر درست را انتخاب و حرکت کن، برکتش را من میدهم. مشکل یک نفر را حل کن، من 10 مشکل از تو را حل میکنم. تو یک قدم به طرف من بیا، من 10 قدم به طرف تو میآیم؛ من این موضوع را از آقای مهندس یاد گرفتهام و دیدهام چگونه عمل و مدیریت میکنند تا به آن نقطهای که میخواهند برسند. من نیز 11 سال، در سفر اول و دوم، فشارهای مختلفی را تحمل کردم تا به نقطهای که میخواستم رسیدم؛ اما اینطور نیست که وقتی به آن نقطه رسیدیم، همهچیز تمام شود. انسان باید فعالیت داشته باشد. کسی که معاش ندارد، معاد نیز ندارد؛ بنابراین باید یک حرکت اقتصادی داشته باشد و برای زندگیاش تلاش کند. من اینها را از این جهت میگویم که ای سفر دومی! ای خانواده! فکر نکنید با رهایی همهچیز تمام شده است. برای درمان اعتیاد، دو سفر الزامی است؛ سفر اول از مصرف تا قطع و سفر دوم از قطع تا رسیدن به خود. مسافر چه قدر خودش را میشناسد؟ چه قدر خودش را پیدا کرده است؟ این انسان به تازگی از زیر آوار بیرون آمده است، یک سال زمان لازم دارد تا بدن خودش را بازسازی کند و بفهمد چه چیزهایی کم دارد و سیستم شبه افیونی بدنش به یک درجه نرمالی برسد؛ اما خانواده شاید به این موضوع آگاهی نداشته باشد. نکته دیگری که باید بگویم این است که منشأ بسیاری از مشکلات بین افراد، بهخصوص در خانوادهها قیاس است. افراد خواستههایی دارند و برای مطرح کردن آنها، خودشان را با دیگران مقایسه میکنند؛ این قیاس هیچوقت نتیجهای ندارد و جز بههمریختگی، دردسر و دور شدن انسانها از یکدیگر، حاصل دیگری نخواهد داشت.
با توجه به شرایط اقتصادی ناشی از جنگ، آیا همچنان میتوان با همین رویکرد به نتیجه مطلوب رسید؟
در سال 1382، کنگره در طبقه دوم روی یک سری مغازه بود. هنگامیکه میخواستم از پلهها پایین بروم، دیدم خانمی زیر بغل آقایی را گرفته و بهسختی از پلهها بالا میآید. من کمکش کردم و متوجه شدم این آقا ۳۵ سال هروئین تزریق کرده است، همه چیز را از دست داده بود و با سه فرزند آمده بود. گفت: من قطع مصرف کردم و دیگر نمیخواهم مصرف کنم. به او گفتم یک سال نباید کار کنی و به همسرش گفتم خانواده را باید شما اداره کنید، هر کاری که میتوانید انجام دهید، اگر روزانه به اندازه ۲ الی ۳ نان بربری کار میکنید، باید آن را تقسیم کنید و یک مقداری نیز برای بعدا قرار دهید؛ باید قناعت کنید. اگر بچهها اعتراض کردند، بگویید پدرتان مریض است و شرایط را برایشان توضیح بدهید؛ اما لازم نیست همه جزئیات را بدانند؛ باید برنامهریزی کرد. اتفاقاً اگر میخواهید پولدار شوید؛ باید به کنگره و آموزشها پایبند باشید. انسانی که آموزش میگیرد، در حسش تغییر ایجاد میشود و هنگامیکه حس پالایش شود، قوه عقل بهتر به کار میافتد و تصمیمهای درستتری میگیرد، درنتیجه زندگی هم رشد میکند؛ اما اگر کنگره را رها کنید و تنها دنبال کار و کسب درآمد بروید، احتمال شکست زیاد است و از حال خوبی برخوردار نیستید. به خودی خود، رفتن به دنبال کسبوکار بد نیست. آقای مهندس میفرمایند: وقتی به اندازهای رها شدی که مطمئن شدی، میتوانی بروی و پایههای مالیات را قوی کنی؛ اما نگفتند دیگر کنگره نیا، سیدی ننویس یا از مسیر خارج شو. ما باید مرز این مسائل را بشناسیم. آیا اکنون که شرایط اقتصادی اینگونه است، تنها برای او این گونه است؟ آیا برای من و شما نیست؟ او از کجا میداند که من در شرایط سختی نیستم؟ او تصور میکند که من در شرایط آسانی هستم و میتوانم راحت به کنگره بیایم؛ اما او در شرایط سخت است و نمیتواند بیاید؟ نباید قضاوت کنیم.
طراح سؤال و مصاحبهکننده: راهنمای ویلیام وایت همسفر زهرا
عکاس: همسفر کلثوم رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون چهارم)
ویرایش: همسفر زیبا دبیر اول سایت
ارسال: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هشتم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی دهخدا قزوین
- تعداد بازدید از این مطلب :
71