ششمین جلسه از دوره دوم لژیون سردار خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی شقایق قشم، با استادی مسافر هیلدا، نگهبانی همسفر مریم و دبیری مسافر مریم، با دستور جلسه «قضاوت و جهالت»، در روز چهارشنبه ۱۷ تیرماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۰:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، هیلدا هستم، یک مسافر.
خداوند را شاکرم که فرصت خدمت در این جایگاه را به من عطا کرد. از راهنمای عزیزم، خانم هورا، خانم مریم، نگهبان جلسه، دبیر محترم و ایجنت عزیز شعبه، خانم مونا، سپاسگزارم.
شاید در ابتدای مسیر آموزش، هنوز خود را لایق این جایگاه ندانم، اما از صمیم قلب خوشحالم که در این شعبه خدمت میکنم؛ زیرا در این محیط فرصت دارم تا در مراتب پایینتر، جایگاههای بالاتر را تجربه کنم، زودتر به آرامش برسم و بیشتر بر روی نفس خود متمرکز شوم.
دستور جلسه امروز «قضاوت و جهالت» است و برای من تلنگری بود تا خودم را اسکن کنم؛ ببینم در کجا ایستادهام و با قضاوتهای نابجا چه آسیبهایی به خود وارد میکنم.
بعد از رهایی، با وجود تمام مسائل و بحرانهای زندگیام و همچنین در حالی که دوران نقاهت خود را سپری میکردم، بیشتر به خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که هرچه آموزش بیشتری در کنگره میبینم، تغییرات بیشتری در من ایجاد میشود. وقتی به یک سال قبل نگاه میکنم، متوجه میشوم که تا چه اندازه قضاوتگر بودم. این دستور جلسات بسیار به من کمک میکنند تا آموزشهای بیشتری بگیرم. قضاوت کردن، گویی در غریزه انسان وجود دارد و امیدوارم با آموزشهای بیشتر بتوانم این ضد ارزش را از وجود خود دور کنم.
خداوند به انسان «اختیار» داده است؛ اختیار برای انتخاب راه سالم یا ناسالم و قدرت قضاوت برای انجام دادن یا انجام ندادن کارهای خودش. اما منِ نادان، گاهی از روی جهل، همهچیز را رها کرده و قاضی زندگی دیگران میشوم. تمرکز خود را از زندگی خویش برمیدارم و تنها بر اساس ظواهر، درباره دیگران قضاوت میکنم.
آقای حکیمی در آموزشهای خود بهخوبی اشاره کردند که جهل و نادانی، به نفس انسان قدرت میدهد. من آموختهام زمانی که مشغول تربیت نفس خود هستم و دوربین را روی ایرادات خودم قرار میدهم، دیگر فرصتی برای قضاوت دیگران باقی نمیماند.
نیروهای بازدارنده بسیار پنهانی عمل میکنند؛ همانطور که در زمان مصرف مواد یا سیگار، فریب دعوت آنها را خوردم، امروز نیز «قضاوت» یکی از پیشنهادهای پنهان نیروهای بازدارنده است که اگر آگاه نباشم، آن را میپذیرم.
در کنگره آموختهایم که در بخشهای مالی مانند سبد، سردار، دنور و پهلوان، نباید دوربینمان روی دیگران باشد. هیچیک از اعضا تجسس نمیکند که چه کسی چه مقدار کارت کشیده است یا تعهدات مالی خود را انجام داده یا خیر؛ زیرا مشارکت در این بخشها، امری قلبی و کاملاً خصوصی است.
مدتی پیش، در یکی از جلسات کنگره، با حضور یکی از مهمانان عزیز که داستان خدمت زیبای پهلوانی خود را تعریف میکردند، متوجه شدم که در حال قضاوت ایشان هستم. خودم را با ایشان مقایسه کردم و در جایگاه قاضی قرار دادم. بعدها که به این موضوع فکر کردم، دیدم این قضاوت چه مقدار از انرژی مرا گرفته بود؛ بهگونهای که حتی در انجام تعهد سردار خودم نیز دچار گره شده بودم. اما زمانی که دوربین را به سمت خودم برگرداندم و قضاوت را کنار گذاشتم، گویی قفلهای زندگیام یکی پس از دیگری باز شدند.
این دستور جلسه برای من سرشار از آموزش بود. کنگره، بهویژه لژیون مقدس سردار، محیطی است که در آن میآموزیم عشق و بخشش را به یکدیگر منتقل کنیم.
من به این باور رسیدهام که اگر دوربینم روی خودم نباشد، حواسم از خودم پرت میشود. خوشحالم که در این جمع کوچک میتوانیم صادقانه مشارکت کنیم و مطمئن باشیم که قضاوت نمیشویم.
امیدوارم با آموزشهای کنگره، این ضد ارزش را از وجود خود دور کنم و روزبهروز به انسانی متعادلتر تبدیل شوم.
از همه شما عزیزان که به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.
گردآوری و تایپ: مسافر مریم، دبیر لژیون سردار، نمایندگی شقایق قشم
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز
- تعداد بازدید از این مطلب :
17