سالها در مهدود گم شده بودم و در توهم آرامش کاذب سیگار روزگار میگذراندم. هر نخ، بهانهای بود برای فرار از خودم، برای فراموش کردن دردهایی که درونم تلنبار میشد؛ اما حقیقت این بود که هر پک، زنجیری نامرئی به پای روحم میبست و مرا از خودم و جهان پیرامونم دورتر میکرد. گمان میکردم سیگار دوست تنهاییهایم است؛ اما او دشمن سلامتی و آزادیام بود.
روزی دردمندانهترین حقیقت در مقابلم قرار گرفت: «من انتخاب کننده مصرف نیستم، بلکه انتخاب شدهام.» آنجا بود که اولین جرقه بیداری در دلم روشن شد. آن روز، روز پذیرش بیماری بود؛ در حالی که ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود و تردید داشتم که آیا رهایی از این تاریکی ممکن است؟ اما در اعماق قلبم، امیدی کوچک زمزمه میکرد که راهی هست؛ راهی به سوی نور و رهایی.
ورودم به کنگره۶۰ دریچهای نو به سوی زندگیام گشود. اینجا بود که فهمیدم اعتیاد فقط وابستگی جسمی به یک ماده نیست؛ بلکه مثلثی پیچیده از جسم، روان و جهانبینی است. آموختم که تا نگاهم به زندگی، افکارم و باورهایم تغییر نکند، هیچ تغییری در من ماندگار نخواهد بود.
در مسیر درمان با متد DST، با صبر، استقامت و آموزشهای ارزشمند راهنمایم، آرامآرام جسم تخریبشدهام بازسازی شد. فهمیدم که درمان، جنگیدن با نفس نیست؛ بلکه حرکت کردن با آگاهی و قدمبهقدم در مسیر درست است. هر روز که با پیمودن پلهها از نیکوتین فاصله میگرفتم، گویی به خود واقعیام، به انسانی که همیشه باید میبودم، نزدیکتر میشدم.
امروز دیگر صرفاً یک «مسافر نیکوتین» نیستم؛ بلکه با افتخار «راهنمای درمان نیکوتین» شدهام. این یعنی تجربه کردهام، آموختهام و اکنون میتوانم چراغ راه دیگر مسافرانی باشم که در همان مهدود دیروز من گم شدهاند. دیدن برق امید در چشمان رهجویم، بازتاب همان نوری است که روزی در کنگره۶۰ در قلب من روشن شد.
مسیر درمان به من یاد داد که سقوط پایان راه نیست؛ بلکه آغاز یک حرکت دوباره است؛ اگر انگیزه و راه درست را پیدا کنی. کنگره۶۰ برای من فراتر از یک مکان درمانی است؛ دانشگاهی است که در آن صبر، نظم، تعهد، بخشش، دوست داشتن و مهمتر از همه، «انسانیت» را آموختم.
من یاد گرفتم که درمان نه یک اتفاق، بلکه یک فرایند مداوم است؛ هدیهای که با تلاش بیوقفه، صداقت با خود و پیمودن صحیح مسیر به دست میآید. یاد گرفتم که هیچکس بهتنهایی نمیتواند از چنگال تاریکی رهایی یابد. دستهای هدایتگر و پرمهر دیگران، شبیه فانوس دریایی، راه را روشن میکنند.
امروز با قلبی سرشار از آرامش، نگاهی روشنتر به آینده و کولهباری از تجربه، میدانم که این سفر پرفرازونشیب ارزش تمام سختیها، اشکها و لحظات تردید را داشت و در این مسیر، خداوند را شاکرم که مرا لایق این خدمت دانست تا بتوانم با دستان پرمهر آقای مهندس دژاکام، چراغ راه انسانهای دردمند دیگری باشم و آنان را به سوی حال خوش رهایی هدایت کنم.
من هنوز در مسیر تکامل هستم. هنوز در حال یادگیریام؛ اما دیگر در مهدود گمراهی سرگردان نیستم. من یک مسافر نیکوتینم و اکنون راهنمای این راهم. سفرمان پر از نور باد.
رابط خبری: همسفر آرزو، مرزبان خبری بوستان ریحانةالنبی سمنان
نویسنده: مسافر و راهنمای درمان نیکوتین، همسفر سحر، رشته ورزشی والیبال، نمایندگی سمنان
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون هفتم) نمایندگی پرستار رشته ورزشی شطرنج نگهبان سایت
گروه ورزش همسفران کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
149