English Version
This Site Is Available In English

جهان بینی زمانی ارزشمند است که کاربردی بشود

جهان بینی زمانی ارزشمند است که کاربردی بشود

چهاردهمین جلسه از دوره هفتادو یکم سری کارگاه‌های آموزشی ، عمومی کنگره۶۰ به نمایندگی ابن‌سینا ، به استادی مسافر مهدی، نگهبانی مسافر نقی، دبیری مسافر حسین با دستور جلسه ، "جهان بینی 1 و 2 "درتاریخ شنبه 19 اردیبهشت ماه ۱۴۰۵راس ساعت 17:00 اغاز به کار نمود.

سخنان استاد جلسه:

سلام دوستان، من مهدی هستم، یک مسافر. خیلی تشکر می‌کنم از نگهبان محترم، دبیر جلسه، گروه مرزبانی، ایجنت محترم و دوستانی که در قسمت تازه‌ واردین خدمت می‌کنند که اجازه دادند من امروز این جایگاه را تجربه کنم و در کنار شما عزیزان خدمت کرده و آموزش ببینم. دستور جلسهٔ امروز دربارهٔ جهان‌بینی یک و دو است. جهان‌بینی یعنی چه؟ تعریف جهان‌بینی در جزوهٔ جهان‌بینی آمده است: «آنچه که ما نسبت به جهان هستی، درون و برون، احساس، ادراک و دریافت می‌کنیم را جهان‌بینی می‌گویند.» روزی که من آمدم و جزوهٔ جهان‌بینی را گرفتم، وقتی خواندم، هیچ چیزش را متوجه نشدم. گذاشتم کنار. تقریباً سه چهار ماه اصلاً به این جزوه نگاه نکردم. چرا؟ چون من در وادی دیگری بودم، در دنیای دیگری بودم. بعد که آمده بودم کنگره، می‌خواستم تغییراتی انجام دهم. برای من آن کلمات و لغات جزوه کمی سنگین بود. تا اینکه این سفرم را شروع کردم. وقتی شروع کردم، توانستم دورهٔ سازگاری را بگذرانم. یواش‌یواش با مفهوم کنگره۶۰ و جهان‌بینی و آنچه که برای من به درمان می‌رساند، یعنی همان مثلث «جسم، روان و جهان‌بینی» آشنا شدم.

برای درک این مفاهیم، چند ماهی طول کشید. شروع کردم به دوباره خواندن جزوه. دوباره خواندم، دوباره متوجه نشدم. شاید سه بار، چهار بار این جزوه را خواندم تا یواش‌یواش متوجه شدم. وقتی متوجه و درکش کردم، این جزوه برایم خیلی شیرین شد؛ آن‌قدر شیرین که از خواندنش لذت می‌بردم .اوایل که می‌خواندم، تمام آن صحبت‌ها و نوشتارها را به دیگران نسبت می‌دادم؛ درون خودم آن مفاهیم را پیدا نمی‌کردم. می‌گفتم: «این سی‌دی‌هایی که گوش می‌دهند دروغ می‌گویند، فلانی غیبت می‌کند، فلانی کارهای ضدِ ارزش انجام می‌دهد.» همه را به دیگران نسبت می‌دادم و هیچ چیز از آنها برداشت نمی‌کردم، تا زمانی که به این مفهوم رسیدم که «آقای مهندس هرچه می‌گوید دارد به تو می‌گوید، مهدی .این کتاب، جزوهٔ جهان‌بینی هم هرچه دارد می‌گوید در مورد توست.» آمدم جهان‌بینی را خواندم. اولش گفتمان دربارهٔ جهان هستی و جهان بیرون بود. برای خودم باز کردم و دیدم اشتباه است؛ باید اول از درون خودم شروع کنم و پله ‌پله روی خودم کار کنم. من سی و چند سال با ضدِ ارزش‌ها زندگی کرده بودم.اینکه می‌خواستم خودم را تغییر دهم برایم خیلی سخت و زمان‌بر بود. نمی‌شد یک‌شبه، یک بار، دو بار، مثلاً تا پایان سفر اولم این کار را تمام کنم و در خودم کاربردی سازم.

این کار زمان می‌برد. با قدم‌های کوچک، پله‌های کوچک، کارهای کوچک، یواش‌یواش شروع کردم روی خودم کار کردن تا توانستم یک بخش کوچکش را درست کنم. خود مهندس می‌گوید: «در صحبت هر کسی که می‌بینی یک‌دفعه تغییر می‌کند، خیلی بیش از حد خوب می‌شود، یک جای کارش می‌لنگد. آن یک موضوع ایراد دارد.» به اصطلاح ما می‌گوییم نقاب می‌زند روی صورتش. مگر می‌شود انسانی که چندین سال با ضدِ ارزش‌ها بوده، بعد مثلاً پایان سفر اولش بگوید: «من که دیگر درست شدم، پاک شدم.». ما اول از همه به آن شخص کاری نداریم، نمی‌خواهیم قضاوت کنیم. اما اینکه من بخواهم خودم را در جمعی خیلی خوب نشان بدهم، ولی از درون خراب باشم، در خانواده‌ام خراب باشم، نتوانم با خانواده و اطرافیان درجه ‌یک خودم ارتباط خوب برقرار کنم، این کارم می‌لنگد، کارم اشتباه است و مطمئناً زمین می‌خورم. بالاخره یک جایی شو می‌شود، یک جایی دیگر معلوم می‌شود که مهدی نقاب زده است، برای همه عیان می‌شود. و آن خیلی بد است؛ واقعاً درجهٔ افتضاحی از خورد شدن شخصیت خود انسان است. به دوستان پیشنهاد می‌کنم این جزوهٔ جهان‌بینی را که گرفته‌اند سرسری از آن نگذرند. سعی کنند روی خودشان تجربه کنند.خودتان را تشویق کنید.

تنظیم و تایپ: مسافر مهدی لژیون دوازدهم

عکس: مرزبان خبری

نگارنده: مسافر محمد لژیون دوازدهم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .