جلسه اول از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی خواجو به استادی پهلوان همسفر عاطفه، نگهبانی راهنما همسفر الهه و دبیری همسفر سمیه با دستور جلسه «دخانیات (سیگار، قلیان، ناس، پیپ و ویپ)» روز دوشنبه ۱۱ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان تشکر میکنم. همچنین از مسافرم، از اسیستانت همسفر اعظم، از راهنمای تازهواردین خودم همسفر مریم و از راهنما همسفر مائده سپاسگزارم. از نگهبان جلسه همسفر الهه نیز برای سپردن مسئولیت امروز تشکر میکنم.
حقیقتش وقتی دیدم دیگر خدمتگزار لژیون سردار نیستم، بسیار ناراحت بودم؛ اما وقتی نگهبان جلسه همسفر الهه خدمت را به من سپردند، انرژی من دوچندان شد و از اینکه در خدمت شما هستم، بسیار خوشحالم. در مورد دستور جلسه فکر میکردم که دخانیات نه ربطی به من و نه لژیون سردار دارد؛ اما این هنر من است که این دستور جلسه را در خودم پیدا کنم و به لژیون سردار ربط دهم. در کتاب چهارده مقاله، در مقاله سیزدهم که درباره سیگار و دخانیات است، آقای مهندس از معایب سیگار بیان کردند و فرمودند که سال نود به خاطر مصرف سیگار سکته کردند و تصمیم گرفتند دخانیات را کنار بگذارند، اینگونه بود که مسئله دخانیات وارد دستور جلسات کنگره۶۰ شد. وقتی کتاب چهارده مقاله را میخواندم، دیدم آقای مهندس با آن سطح از جهانبینی، حتی پس از سیزده، چهارده سال بعد از تأسیس کنگره، باز هم از سیگار کشیدن طرفداری میکردند و اگر شخصی از ایشان انتقاد میکرد، بیان میکردند: «نکن با فیلبانان دوستی». حتماً مزایایی برای ایشان داشت. حال ما برای درمان از آن استفاده میکنیم؛ اما جسم، روان و جهانبینی ما در یکدیگر تنیده است. وقتی دخانیات مصرف میکنیم، دخانیات از سد خونی مغز عبور میکند و در ابتدا جسمم، سپس روانم و در آخر جهانبینی من را تحتالشعاع قرار میدهد.
اگر نگاهی به اطرافمان بیندازیم، میبینیم متأسفانه مصرف دخانیات حتی یک کلاس محسوب میشود. چند وقت پیش جایی بودم و دیدم دختر چهاردهسالهای از نزدیکان، بسیار راحت ویپ میکشد و مادرش هم از او طرفداری میکند که ویپ درگیری دخانیاتی و اعتیاد ندارد و مشکلساز نیست و میگفت که چون دوستانش مصرف میکنند، او هم دلش میخواهد؛ اما من همان جهانبینی که در لژیون سردار و کنگره۶۰ یاد میگیرم را باید به دخترم انتقال دهم تا اگر در آینده هوس ویپ کرد، از الان روی تفکرش کار کرده باشم. شاید نتوانم نتیجه را تضمین کنم؛ اما قطعاً میتوانم جهت و سویی به تفکرش بدهم که به سمت دخانیات نرود؛ چون آخر کار وقتی تعادل به هم بریزد، زندگیاش نیز به هم میریزد.
زمانی که مسافرم مصرف دخانیات داشت، من از مصرف موادشان خبر نداشتم؛ ولی همیشه ذهنم درگیر بود. مسافرم با بوی سیگار به خانه میآمد و من همیشه ناراحت بودم و میگفتم: ایشان برای حرف من ارزش قائل نیست که از او میخواهم دخانیات مصرف نکند؛ ولی باز هم همان آش و همان کاسه بود. معترض میشدم و تنفر در من کلید میخورد و خواهی نخواهی از او بدم میآمد. وقتی با آن بو به خانه میآمد، اگر من آن آگاهی را داشتم که این نیاز جسم است و اصلاً پا گذاشتن روی حرف من یا بیاعتنایی به من نیست، شاید آن تنفر و کینه شکل نمیگرفت و آن حال بد را شب تا صبح نمیکشیدم، آن شخص مصرفکننده هم که شب تا صبح خودش را آزار میداد. من با استفاده از جهانبینی یاد گرفتم که دیگر شبها را اینگونه به صبح نرسانم.
در لژیون سردار، تفکر بخشش برای من رقم خورد این که چطور مسافرم را ببخشم و از مالم بگذرم. بسیار سخت بود، مخصوصاً الان که بخواهم بگویم شش میلیون تومان برای سردار دادم. شش میلیون چیزی نیست؛ ولی آن پانصد هزار تومان برای لژیون سردار، همان چیزی است که ارزش پول من را بالا میبرد. من پولم را ارزشمند کردم، پانصد هزار تومان در واقع پول چیپس و پفک است که میتوانم بخرم، بخورم، تمام شود و برود؛ ولی وقتی آن را برای لژیون سردار میدهم، پولم ارزشمند میشود و خودم هم حالم بهتر میشود. مخصوصاً امروز که در جمع چند نفرهای نشستهایم، مثلاً میگویم ۲۰ میلیون کمک میخواهم، دو سه نفر حاضر هستند با من تا قله قاف بیایند و برگردند، مسائل و مشکلات من را حل کنند و پا به پای من باشند؛ ولی حاضر نیستند ده یا بیست میلیون به من بدهند، شاید خیلی راحتتر بتوانند این کار را بکنند؛ ولی انجام نمیدهند. یکسری افراد حاضر هستند از جسمشان مایه بگذارند؛ ولی از پولشان هیچ کمکی نمیکنند، خیلی کم پیدا میشود که شخصی بتواند به راحتی از پولش بگذرد. ما در لژیون سردار اعضایی داریم که خیلیخیلی راحت میگذرند. وقتی یک نفر در آن جمع پنج نفره میگوید پول را میدهم و به راحتی از آن میگذرد، اول از همه مزه آن بخشش را خودش میچشد. خواهی نخواهی همان شخصی که سر بزنگان دست فردی را میگیرد و حال خانوادهاش را خوب میکند، همه آن حسن و مزایا به خودش برمیگردد. دست من است که پولم را کجا ارزشمند کنم، کجا خرج کنم و حال خوب را کجا بخرم.
تحویل جایگاه نگهبانی، دبیری و خزانهدار




تایپیست: همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر عطیه (لژیون پنجم)، همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر لیلی (لژیون نوزدهم)
عکاس: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون یازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر طیبه (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
1332