سپاس خداوندی را که چراغ علم و دانایی را در مسیر تاریکی و ظلمتهای زندگیام قرار داد تا بتوانم خطوط دیگری را در زندگی خود ترسیم کنم. خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که عضو کوچکی از دریای بيکران کنگره60 هستم که در این مسیر آدرس خودم را به خودم داد تا خودم را بیشتر بشناسم. سالهای زیادی به دليل نداشتن آگاهی و بلد نبودن راهحل مسائل و مشکلات، در اوج ناامیدی و تاریکی به سر میبردم و از دیدگاه خودم عمر مفید و جوانیام را از دست دادم. در طول این زمان با مسائل و مشکلات زیادی دستوپنجه نرم میکردم، بهشدت دستوپا میزدم و به هر دری میزدم تا بتوانم مشکلاتم را حل کنم؛ اما دریغ از اینکه مشکلات حل شود! نهتنها حل نمیشد؛ بلکه روزبهروز زیاد و زیادتر میشد و بیشتر از قبل در عمق ظلمات و باتلاق فرومیرفتم. مسافرم را مقصر صفر تا صد تمام مشکلات میدانستم و همه آنها را به اعتیاد مسافرم ربط میدادم؛ درصورتیکه مشکل او فقط اعتیاد بود و تمام مشکلات زندگیام تنها بهخاطرنداشتن دانایی، آگاهی و داشتن منیت شخص خودم بود که به وجود آورده بودم و چه از نظر جانی، مالی، روحی و روانی ضربههای شدیدی به خود و خانوادهام وارد کرده بودم.
گذشت و گذشت تا اینکه به اذن خداوند و به پیشنهاد یکی از بهترین دوستانم وارد کنگره۶۰ شدم و این مسیر نورانی برای من نمایان شد. در بدو ورودم به کنگره و پس از سه جلسه مشاوره تازهواردین وارد لژیون شدم و یادگیری آموزشها را شروع کردم. در بین کتب آموزشی، کتاب عشق، چهارده وادی برای رسيدن به خود را داشتم که شروع به مطالعه آن نمودم. به وادی سوم که رسیدم در تیتر آن چنین نوشته بود: (باید دانست؛ هیچ موجودی به میزان خود انسان، به خویشتن خویش فکر نمیکند.) این جمله برایم بسیار زيبا و در مقابل بسيار تأسفبرانگیز بود! چرا؟ چونکه هیچگاه به خود فکر نمیکردم، خودم را دستکم میگرفتم، برای خودم هیچگونه ارزشی قائل نبودم و تواناییهایی که در زمین و شهر وجودیام بود را نادیده گرفته بودم و نمیدیدم، پس از گرفتن آموزشها و از قوه به فعل در آوردن آنها من نیز برای خودم شروعی تازه را رقم زدم و با دوریکردن از نیروهای منفی و انسانهای منفیباف، سلامتی، صلح، آرامش و آسایش را تا حدی به خود برگرداندم و از زندان نامرئی نااميدی، خود را بهآرامی و بهصورت تدریجی بیرون کشیدم.
از علم و آموزشهای ناب این دریای بيکران متوجه شدم که باعثوبانی تمام مشکلات و مسائل ناهنجار زندگیام فقط خودم بودهام و اکنون تنها نقش اول مسئولیتها و وظیفه حل مشکلات بر عهده خودم است. من در مرحله اول باید آنها را با جانودل بپذیرم و در ادامه با سعی و کوشش و با تفکر درست، صبر و استقامت بدون نااميدی به جلو حرکت کنم و به دنبال کلید برای باز کردن این قفلهای زندگیام باشم. من باید اين امر مهم را در نظر داشته باشم که برای باز شدن این قفلها در طول مسیر تمام سختیها و رنجهای مسیر را بپذیرم و سعی کنم که با تمام توان، آنها را با تفکر و تدبیر حل نمایم؛ زیرا از آموزشهای کنگره موجسواری را یاد گرفتهام و در برابر مشکلات سینه سپر میکنم تا بتوانم در این آزمون پیروز و سربلند شوم و قهرمان زندگی خودم باشم.
یکی دیگر از نکات مهمی که یاد گرفتم و باید سرلوحه تمام مسائل و مشکلات خود قرار بدهم این است که سعی کنم از نظر و مشورت انسانهای صالح استفاده کنم؛ ولی این را بدانم که تصمیم نهایی را خودم بایستی بگیرم. سپاسگزار آقای مهندس و خانواده محترم ایشان و تمامی خدمتگزاران کنگره۶۰ هستم که این بستر را برای ما ازیادرفتگان آماده کردند تا بتوانیم از علم و آموزشهای آن استفاده کنیم و این چند صباحی که خداوند به من فرصت زندگی در این بعد از حیات را داده است به بهترین شکل ممکن استفاده کنم و بهترین بهره را داشته باشم. امیدوارم که خداوند توفیق و اجازه خدمت صادقانه تا آخر عمرم را در کنگره۶۰ به من عطا کند و یکی از پرچمداران کنگره۶۰ باشم.
نویسنده: راهنمای تازهواردین همسفر طاهره (عضو لژیون سردار)
رابط خبری: راهنمای تازهواردین همسفر محبوبه (عضو لژیون سردار)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نائین
- تعداد بازدید از این مطلب :
38