English Version
This Site Is Available In English

سایه‌ای از امید

سایه‌ای از امید

سال‌ها در رنج، غم و تنهایی زیستم. هر کجا را می‌نگریستم، سایه‌ای از تلاش‌های بیهوده‌ام را می‌دیدم؛ تلاش‌هایی بی‌ثمر که توانم را تحلیل برده بود. در هر سو، نشانه‌ای از بار مسئولیت‌هایی بود که بر دوش داشتم و به سختی از پس آن‌ها برمی‌آمدم. گاهی به اطراف می‌نگریستم به امید یافتن دستی یاری‌گر، اما افسوس که کسی را نمی‌یافتم.

احساس سستی در پاهایم می‌کردم، نگاهم سرد بود و گاهی تنم از سرما می‌لرزید. رمقی برای پیش رفتن نداشتم و همواره در انتظار بودم کسی بیاید و مرا یاری کند؛ اما پس از ورودم به کنگره و آشنایی با «وادی سوم»، معنای کلمات برایم دگرگون شد. واژگان رنگ و بویی تازه یافتند و من قوی‌تر و قوی‌تر شدم. دریافتم که باید بر پای خود بایستم، تلاش کنم، بجنگم، درست بیندیشم، درست عمل کنم و درست سخن بگویم تا راه برایم آشکار شود و از تاریکی رهایی یابم.

خودم به حقیقت وجودم آگاهم و می‌دانم بر من چه گذشته است! 

چگونه مسیر ناهموار زندگی‌ام را طی کرده‌ام! 

پس کسی نمی‌تواند ناجی زندگی من باشد.

تنها با خواسته‌های منطقی خود می‌توانم به آرامش برسم.

فهمیدم زندگی آن‌گونه که پیش‌تر می‌پنداشتم نیست و کلیدی دارد که باید با آن برنامه‌ریزی کرده و به پیش بروم.

سپاسگزارم از آقای مهندس حسین دژاکام که به‌راستی این‌گونه من و زندگی‌ام را دگرگون ساختند.

نویسنده: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر آسیه (لژیون یازدهم) 

رابط خبری: راهنما همسفر آسیه (لژیون یازدهم)

ارسال: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون هفتم) دبیر اول‌سایت

همسفران نمایندگی ملاصدرا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .