سومین جلسه از دوره چهارم جلسات سردار نمایندگی کریمان با استادی راهنما همسفر سیما، نگهبانی راهنما همسفر زهره و دبیری همسفر سمیه با دستور جلسه«وادی سوم(باید دانست؛ هیچ موجودی به میزان خود انسان، به خویشتن خویش فکر نمیکند) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۴ خردادماه ۱۴٠۵ ساعت ۱۴:۳٠ برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را بینهایت سپاسگزارم که بار دیگر به من فرصت داد تا در لژیون سردار باشم. از استاد سردار سپاسگزارم که این دستور جلسه روزی من شد؛ همچنین از راهنمایان بزرگوارم همسفر مهدیه و همسفر محیا بسیار سپاسگزارم که حال خوب امروزم را مدیون این بزرگواران هستم. از نگهبان جلسه، همسفر زهره، بسیار سپاسگزارم که این دستور جلسه را به من واگذار کردند تا در اینجا باشم نیز اجازه خدمت به من دادند.
دستور جلسه در مورد وادی سوم و تأثیر آن روی من است. در واقع وادیها مسیر صحیح زندگی را به ما یاد میدهند و ما را به مسیر سعادت و خوشبختی میرسانند. وادی اول، وادی تفکر بود؛ یعنی پشت هر کاری باید تفکر باشد. وادی دوم که میگفت ما به هیچ نیستیم. وادی سوم میگوید: هیچ انسانی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند. این وادی به من امید؛ همچنین شروعی تازه میدهد. یک امید، از یک شروعی دارد با من صحبت میکند؛ یعنی ما تکهای از پازل خداوند هستیم ما بیهوده آفریده نشدهایم که بخواهیم بیهوده زندگی کنیم و دارد به من سیما تلنگر میزند که به خودت بیا و خودت را بشناس و هیچکس به اندازه تو نمیتواند تو را خوشحال کند، هیچکس به اندازه تو، تو را نمیفهمد.
یکجورهایی دارد من را با خودم روبهرو میکند و من را به چالش میکشاند. اگر ما قصد داشته باشیم که از زندگی لذت ببریم همهچیز آن، لذتبخش است اگر بخواهیم از آن رنج ببریم، همهچیز آن رنج کشیدنی میشود بهعبارتی کلید رنج و لذتبردن از زندگی، به دستهای خود ما میباشد که آیا ما میخواهیم رنج ببریم یا لذت. اینقدر از زندگی سبقت نگیریم؛ همچنین اینقدر دنبال زندگی ندویم. جایی باید ترمز دستی را بکشیم و خیمه زندگی را بر پا کنیم. زندگی را زندگی کنیم حالا با همه سختیها و ناهمواریهایش با همه پستی و بلندیهایش. خداوند زمانی که ما را آفرید هیچ تضمینی به ما نداد که همیشه زندگی ما راحت است و مشکلات وجود نخواهد داشت؛ بلکه به ما قدرت انتخاب، اختیار و اندیشه را داد و گفت: ان الانسان لسیعها، خودت مسیر و راه را پیدا کن و با مشکلات کنار بیا.
یک شعر بسیار زیبا است شاید از مولانا باشد که خدا میگوید: شاد باش و فارغ و ایمن که من، آن کنم با تو که باران با چمن؛ یعنی میگوید: شاد باش و فارغ از غم، غصه و نگرانی؛ زیرا من کاری با تو میکنم که باران با چمن میکند خب باران همهچیز چمن میباشد باران، طراوت و زندگی چمن است و هیچ قفلی بدون کلید نیست و هیچ مشکلی هم بدون راهحل نیست. زمانی هم که مشکلی بهوجود میآید یا قابل حل است یا قابل پذیرش و آن دید و نگرش من نسبت به مشکلم خیلی مهم است که بخواهم چگونه با آن برخورد نمایم. هر انسانی، آفریننده زندگی و دنیای خودش است. یک متن زیبا از مولانا جایی خواندم که نوشته بود اگر خود را از خاک ببینی، همیشه لگدمال میشوی؛ ولی اگر ببینی که از نور خداوند هستی؛ حتی در تاریکی هم میدرخشی.
اشتباهکردن، اشتباه نیست، همه انسانها اشتباه میکنند؛ ولی در اشتباه ماندن خیلی اشتباه است. شیطان همیشه با زیباترین شکل، وارد جسم و اندیشه ما میشود و آن گوهر وجودی انسان را میرباید زمانی که انسان آن آموزشها را دریافت کند آن مدیریت بحران را میداند و میتواند با مشکلات، کنار آید. گاهی اوقات آنقدر غرق در مشکلات؛ همچنین غرق در زندگی میشویم که؛ حتی زندگی و خود را هم فراموش میکنیم در صورتی که باید مشکلات و سختیها باشند اینها یک تکانه برای تکامل من همسفر هستند. جناب مهندس در سیدی باد مناسب فرمودند: اگر در زندگی همهچیز خوب و مناسب باشد، دیگر انسان تحمل نمیآورد؛ یعنی چیزی برایش نمیماند که بخواهد تلاش کند و اینکه مسیر زندگی دائم در حال تغییر است همانطوری که هستی هم در حال تغییر است.
هیچ وقت تاریکی مطلق نیست و هیچ وقت هم روشنایی مطلق نیست. اصولاً من در لژیون خود همیشه سعی میکنم یک جملهای را تکرار کنم این است که دوستان، حال خوب را خودمان میسازیم و حال بد را دیگران. سعی کنیم سازنده عالی باشیم تا یک مصرفکننده ناتوان. شعری است که میگوید: گرچه خداوند کریم است و رحیم است گندم ندهد بار چو جو میکاری؛ یعنی درست است که خدا هم کریم، هم بخشنده و هم مهربان است؛ ولی من هر چه بکارم همان را برداشت میکنم اگر نفرت بکارم، نفرت برداشت میکنم اگر قهر بکارم، قهر برداشت میکنم. نمیتوانم حنظل بکارم، خرما برداشت کنم یا نمیتوانم نفرت بکارم و عشق و محبت را برداشت کنم و همیشه باید مسئولیت کار خود را خودم بپذیرم و مشکلاتی هم که ما داریم همان بذرهایی است که در گذشته کاشتیم و الان داریم برداشت میکنیم ما شکست میخوریم تا پیروزی را یاد بگیریم ما زمین میخوریم تا بلند شدن را یاد بگیریم، ما زخمی میشویم تا مرهم شدن را یاد بگیریم.
یک موقعهایی به عمق ظلمات میرسیم یک موقعهایی به بالا میآییم و به نور میرسیم و اینکه همیشه باید آموزش بگیریم تا امواج زندگی را تحمل کنیم. یک موج سوار هنگامی که بر موج، سوار است همراه موج دریا به بالا و پایین میآید و لذت از موج سواری خود دارد؛ چون به خودش اطمینان دارد که غرق نمیشود. مشکلات زندگی هم همینطور میباشد ما باید آنقدر آموزش بگیریم که همراه پستی و بلندیهای زندگی، همراه ناهمواریهای زندگی مثل همان موج سوار، سوار بر موج، بالا و پایین برویم و از آن زندگی لذت ببریم. استاد امین در سیدی یین یانگ۱ خیلی قشنگ گفتند: زمانی که میخواهی به روشنایی برسی و وارد روشنایی شوی اول باید تاریکی را تجربه کنی اول باید تاریکی در مسیرت آید تا بتوانی وارد روشنایی شوی.
اگر اشتباه نکنم آقای مهندس در سیدی لنگر کشتی را بکشید فرمودند: مشکلات و طوفانهای زندگی آنقدر سخت هستند که انسان دو راه برایش میماند یا از قبل خودش را محکوم به شکست، نیستی و نابودی کند یا اینکه بگوید من میتوانم و بلند شود و از قوت درونش قدرت بگیرد تا با آن مشکلات بتواند کنار آید. دوستان، نگرانی امروز ما، مشکلات فردای ما را حل نخواهد کرد فقط شادی امروز را از بین میبرد و از هر چه بگذریم سخن دوست، خوشتر است. واقعاً لژیون سردار یک انرژی خاصی دارد. آقای مهندس در سیدی تشنگی میگوید: آب کم جوی، تشنگی آورد بهدست تا بجوشد آب از بالا و پست؛ یعنی در موضوعی که ما احساس تشنگی کنیم، ما به آن موضوع میرسیم. هنگامی که یک تشنه، خیلی تشنه باشد، همه جا را سراب میبیند برای بخشش هم ما واقعاً باید تشنه بخشش باشیم. بخشش چیزی نیست که کسی بخواهد به من دهد؛ بلکه حسی است که باید در درون من ایجاد شود.
ما در لژیون سردار پرداخت نداریم همهاش بخشش است. چه چیزی از لژیون سردار دریافت میکنیم؛ من اگر پولی میدهم چیزی را دریافت میکنم که هیچجا دریافت نمیکردم. آن حال خوبی که من در اینجا میآیم با توجه به شرایط مملکت، بهدست میآورم واقعاً خیلی از افراد آرزویشان در اینجا بودن است این را کجا به من میدهند. گاهی اوقات زندگی را انبار میکنیم آن پولی را که داریم انبار میکنیم در واقع، انبار هستیم و استفاده نمیکنیم میگوییم برای روز مبادا باشد؛ اما روز مبادا کی است آیا واقعاً مباداتر از الان داریم که حال من خوب شود، مباداتر از اینکه یک پدر شرمنده فرزندش نشود، مباداتر از اینکه یک لبخند روی لبهای یک فرزند مثل فرزند من باشد. اینها واقعا خیلی ارزش دارند. حال خوب را در هیچجا من به هیچ قیمتی به ما نمیدهند. انشاءالله که خداوند کمک کند تا از این فرصتی که در اختیار ما قرار داده، نهایت استفاده را ببریم.

تایپیست: همسفر فاطمه(م) رهجوی راهنما همسفر محیا(لژیون سوم)
عکاس: همسفر ثریا رهجوی راهنما همسفر محیا(لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر محیا(لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کریمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
374