English Version
This Site Is Available In English

دو کلمه کلیدی این وادی«خویشتن خویش» و «فکر کردن» است

دو کلمه کلیدی این وادی«خویشتن خویش» و «فکر کردن» است

یکمین جلسه از دوره‌ی هشتم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی محمدی پور قم با استادی مسافر هاشم و نگهبانی مسافر سینا و دبیری راهنمای محترم مسافر امیر با دستور جلسه‌ی "وادی سوم و تاثیر آن روی من« باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی کند.» " روز سه شنبه ۱۴۰۵/۰۳/۰۵ ساعت۱۷:۰۰ آغاز به کار گردید.

 

خلاصه سخنان استاد:

 سلام دوستان، من هاشم هستم یک مسافر؛ ابتدا از دبیر محترم و دوستانی که متون را قرائت کردند تشکر می‌کنم. همچنین از نگهبان محترم که این فرصت خدمت را در این جایگاه به من دادند، سپاسگزارم. لازم می‌دانم از تمامی خدمتگزاران کنگره ۶۰، نمایندگی محمدی‌پور، نیز صمیمانه قدردانی کنم؛ زیرا آنان واقعاً دست به دست هم می‌دهند تا چراغی روشن کنند و منِ مسافر بتوانم در تاریکی‌ها و ظلمت‌های زندگی‌ام به آن پناه ببرم.

همچنین از راهنمای محترم خود، آقا مهدی، تشکر می‌کنم؛ کسی که نه تنها در سفر اول، بلکه اکنون در سفر دوم نیز تمام همّ و غم ایشان این است که گره‌های زندگی منِ رهجو را باز کنند. من نهایت سپاس و قدردانی را از ایشان دارم. همین‌طور از همه راهنمایان کنگره ۶۰ تشکر می‌کنم که دغدغه‌شان این است که خودشان این مسیری که رفته‌اند و به نتیجه رسیده‌اند، اکنون دست فرد دیگری را بگیرند تا او نیز این راه را طی کند و به حال خوب و تعادل، که هدف نهایی در این کنگره است، نزدیک‌تر شود.


در مورد دستور جلسه، یعنی وادی سوم و تأثیر آن بر من، باید بگویم که تیتر این وادی چنین است: «بایستی دانست که هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند.» در کتاب ۱۴ وادی عشق، این وادی به صورت کوتاه، مختصر و مفید توضیح داده شده و مثال‌هایی نیز برای آن آورده شده است. من حتی در آن حد هم نمی‌توانم توضیح بدهم، اما اگر بخواهم برداشت شخصی خودم و تأثیر این وادی را بر خودم به صورت خلاصه بیان کنم، باید بگویم که من این وادی را با دو کلمه کلیدی بررسی می‌کنم: «خویشتن خویش» و «فکر کردن».


همان‌طور که یکی از راهنمایان می‌گفتند، وادی‌ها کلیدهایی هستند که قرار است قفل‌هایی را در زندگی ما باز کنند. وقتی فرصت مشارکت برای تک‌تک ما فراهم می‌شود، در هر جایگاهی، این امکان وجود دارد که با یکی دو کلمه کلیدی در اینترنت جست‌وجو کنیم. من خودم این کار را کردم. وقتی «خویشتن خویش» را جست‌وجو کردم، دیدم که منظور، همان درون است؛ درونِ منِ مسافر. بیشتر که جست‌وجو کردم، متوجه شدم که این مفهوم به نوعی با نفس ارتباط دارد. نفس نیز سه مرتبه دارد: نفسِ دستوردهنده، نفسِ ندامت‌بخش یا همان پشیمان‌کننده، و نفسِ اطمینان‌بخش. کنگره ۶۰ نیز نفس را چیزی می‌داند که موجودیت انسان را تعیین می‌کند و دارای خواسته است؛ حال این خواسته‌ها می‌تواند معقول یا غیرمعقول باشد.


کلمه کلیدی دیگر «فکر کردن» است. در این جمله که «هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند»، این سؤال برای من پیش آمد که چرا به جای «فکر کردن» از «تفکر» استفاده نشده است؟ چرا گفته نشده: «هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش تفکر نمی‌کند»؟

 

این سؤال برای من پیش آمد و به یاد آوردم که در کنگره یاد گرفته‌ام «فکر کردن» چه تفاوتی با «تفکر کردن» دارد. به نظر من، «فکر کردن» یکی از میلیون‌ها فکری است که در طول ۲۴ ساعت، از زمانی که بیدار می‌شوم تا زمانی که دوباره می‌خوابم، با دیدن، شنیدن و لمس کردن هر چیزی به ذهنم می‌آید. اما «تفکر کردن» این‌گونه نیست؛ بلکه حالتی از تمرکز است که باید با تمرکز همراه باشد.

اینکه چرا از واژه «تفکر» استفاده نشده، به نظر من به این دلیل است که «فکر کردن» برای منِ مسافر، حالتی را توصیف می‌کند. وقتی خودم را قبل از کنگره در نظر می‌گیرم، واقعاً بارها این‌گونه بود که نفسِ پشیمان‌کننده بعد از هر بار مصرف می‌آمد و می‌گفت: «این دیگر باید آخرین بار باشد.» یعنی آن حجم از فکرها می‌آمد و در نهایت مرا به سمتی کشاند که از میان چند راه، در نهایت راه کنگره را انتخاب کردم. به نظرم «فکر کردن» را به همین دلیل آورده‌اند؛ چون هر کسی می‌تواند فکر کند، اما شاید منِ هاشم نتوانم واقعاً به معنای واقعی «تفکر» و تأمل کنم. به همین دلیل از واژه «فکر کردن» استفاده شده است.

ما به خودِ خودمان و به درون‌مان فکر می‌کنیم. در درون ما نفسی وجود دارد که ابتدا به من دستور می‌داد و می‌گفت: «آقا، برای حال خوب…» چون نفس معمولاً لذت‌جو است. می‌گوید: «نفسِ دستوردهنده، لذت اولیه را به تو می‌دهد و دستور می‌دهد که لذت را دنبال کن.» اما نفسِ دیگری هم وجود دارد که پشیمان‌کننده است و بعد از آن من را به وادی پشیمانی می‌برد. و وقتی وارد کنگره می‌شوم، با مرتبه دیگری از نفس نیز آشنا می‌شوم: نفسِ اطمینان‌بخش.

واقعاً رسیدن به مرتبه نفسِ اطمینان‌بخش، من در جایگاهی نیستم که بخواهم درباره‌اش صحبت کنم؛ زیرا در نهایت، کسی می‌تواند در این باره سخن بگوید که به یک تجربه نسبی، دست‌کم در این زمینه، رسیده باشد و به نوعی به قطعیت و اطمینان دست یافته باشد.

اما در هر صورت، این برداشت من از وادی سوم بود. اکنون یک خاطره هم عرض می‌کنم و سخنم را به پایان می‌رسانم. یادم هست قبل از عید بود. راهنمای محترم لژیون هفتم، آقا مجید، آن روز پنجشنبه مرا دید و گفت: «چقدر استاد می‌نشینی تو!» و بعد، شنبه خبر جنگ آمد و کنگره برای دو ماه تعطیل شد. لطف راهنمای محترم، آقا مهدی، باعث شد که دوباره این سعادت نصیبم شود که در این جایگاه بنشینم و خدمت کنم. امیدوارم این جایگاه نصیب تک‌تک افرادی شود که خواهان آن هستند؛ خیلی ممنونم که به صحبت هایم گوش دادید.

گروه خبری سایت محمدی پور قم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .