از تردید تا ایمان؛ روایت من از حضور در دانشگاه عشق
به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان، زهرا هستم یک همسفر
امروز بر آن شدم تا از دریچه واژگان، حس و حال روزهای نخستین ورودم به کنگره را برایتان روایت کنم؛ روزهایی که میان غبار تردید و روشنایی امید، سرگردان بودم.
داستان حضور من، با اصرارهای مکرر مسافرم، محمد، آغاز شد. او هشت ماه بود که سفرش را آغاز کرده بود، اما من در بندِ ناباوریهای خویش بودم و در برابر آمدن، مقاومت میکردم. با خود میگفتم مگر میشود؟ اما حقیقت، قدرتمندتر از انکار من بود. من به چشم خویش میدیدم که محمد چگونه روزبهروز تغییر میکند؛ گویی روحی تازه در کالبدش دمیده شده بود. تحولات عمیق جسمی و روانی او، برهان قاطعی شد تا سرانجام پیله تنهاییام را بشکافم و قدم به این مسیر بگذارم.
به خاطر دارم در اولین روز حضورم، باری سنگین از غم بر شانههایم حس میکردم. قلبم لبریز از شکایت بود و ذهنم مدام درگیر چراهای بیپاسخ. از خود میپرسیدم: «چرا محمد به سمت اعتیاد رفت؟ چرا من باید در چنین موقعیتی قرار بگیرم؟» در آن لحظات، با قضاوتی ناعادلانه به مسافران مینگریستم و گمان میکردم وارد جمعی شدهام که مرتکب خطایی بزرگ شدهاند. منیت و غرور در گوشم زمزمه میکرد: «زهرا! اینجا جای تو نیست…»
پیش از ورود به سالن، چنان مضطرب و معذب بودم که گویی تمام نگاهها مرا به چشم یک غریبه مینگرند. اما محمد با آرامشی که از آموزشهایش وام گرفته بود، میگفت: «نگران نباش، اینجا همان جایی است که در آن طعم واقعی آرامش و صمیمیت را خواهی چشید.»
اگرچه در ابتدا همه چیز غریب و ناشناخته بود، اما دیری نپایید که آن فضای گرم و آکنده از محبت، یخهای قلب مرا ذوب کرد. اکنون که سه ماه از حضور مستمر من در کنگره میگذرد، با تمام وجود پی بردهام که چقدر در مورد این مکان مقدس اشتباه فکر میکردم.

کنگره۶۰ برای من، تنها یک مرکز درمان نیست؛ بلکه دانشگاهی است عظیم که مسافران و همسفران، دانشجویانِ مکتبِ انسانسازیِ آن هستند. اینجا مکانی است که در آن علم زندگی را میآموزیم؛ از دانش پزشکی و روانشناسی گرفته تا فرهنگ، جهانبینی و معنویت. ما اینجا یاد میگیریم که چگونه بر تاریکیهای درون غلبه کنیم و با سلاح دانایی، زندگی خویش را از نو بسازیم.
امروز سپاسگزارم که عضوی از این خانواده بزرگ هستم و میدانم که این آغازِ راهی است که پایانش، نوری است بیپایان.
نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر وحیده ( لژیون پنجم )
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم ( لژیون اول )
ویرایش و ارسال: همسفر شکوفه رهجوی راهنما همسفر مریم ( لژیون پنجم )
همسفران نمایندگی دامغان
- تعداد بازدید از این مطلب :
24