English Version
This Site Is Available In English

پس از هر تاریکی سپیدی صبح در راه است

پس از هر تاریکی سپیدی صبح در راه است

گاهی انسان در برابر سختی‌های زندگی می‌ایستد و از خود می‌پرسد: آیا این سرنوشت من است؟ آیا خداوند چنین خواسته است یا همه‌چیز از بدشانسی آغاز شده و طبیعت بی‌رحمانه برایم تاس ریخته است؟ شاید هم تقصیر پدر و مادر باشد یا ژن‌هایی که با آن‌ها به‌دنیا آمده‌ام یا خانواده‌ای که در آن چشم به جهان گشوده‌ام؟ حتی گاهی آدمی آن‌قدر زیر فشار مشکلات قرار می‌گیرد که زمین و آسمان را مقصر می‌داند و از همه‌چیز و همه‌کس شکایت می‌کند؛ امّا حقیقت این است که شکایت‌ کردن هرچند گاهی از دردهای درونی ما خبر می‌دهد؛ ولی هیچ مشکلی را حل نمی‌کند. 

 

نشستن، سوختن و ساختن در انتظار این‌که نیرویی از بیرون بیاید و گره‌های زندگی را باز کند، راهی نیست که انسان را به روشنایی برساند. نه دعا به‌ تنهایی، نه گلایه و نه حتی انداختن همه‌چیز به گردن دیگران نمی‌تواند بار زندگی را از دوش ما بردارد، مگر آن‌که خودمان برخیزیم، بیندیشیم و اقدام کنیم. انسان زمانی به آرامش واقعی نزدیک می‌شود که بپذیرد بخش بزرگی از حل مسئله در دستان خودش است. این آگاهی آغاز یک تغییر بزرگ است تغییری که با گام‌های کوچک شروع می‌شود. مشکلات یک‌شبه از میان نمی‌روند. راه درست آن است که با صبر، آگاهی و امید موانع را یکی‌یکی برداریم و پله‌پله از تاریکی فاصله بگیریم چرا که هیچ شبی تا ابد نمی‌ماند و پس از هر تاریکی سپیدیِ صبح در راه است. 

 

در این مسیر شناخت نیروهای بازدارنده نیز بسیار مهم است. گاهی این نیروها درونی‌ هستند، همان افکار منفی. ترس‌ها، ناامیدی‌ها و وسوسه‌هایی که انسان را به سکوت و نابودی می‌کشانند و گاهی بیرونی‌ هستند و در قالب انسان‌هایی که مدام انرژی منفی تزریق می‌کنند و ما را از حرکت بازمی‌دارند. این دشمن نادیدنی گاهی چنان ماهرانه وارد ذهن ما می‌شود که حتی خود را دلسوز نشان می‌دهد؛ اما در حقیقت ما را از تلاش و امید دور می‌سازد. از سوی دیگر نباید فراموش کنیم که زندگیِ سالم تنها با تکیه بر آرزوها ساخته نمی‌شود؛ باید پایه‌های مالی و فکری خود را نیز محکم کنیم؛ اما در عین حال‌ نباید اسیر مادیات شویم. 

 

پول و امکانات باید در خدمت انسان و نه انسان در خدمت آن‌ها باشد؛ اگر هدف زندگی تنها جمع‌کردن داشته‌ها باشد، روح انسان خسته و تهی خواهد شد. آن‌چه به زندگی معنا می‌دهد، تعادل است. تعادل میان کار، امید، اندیشه و آرامش و در نهایت‌ باید پذیرفت که هیچ‌کس جز خود ما نمی‌تواند نجات‌بخش ما باشد. دیگران شاید راه را نشان دهند؛ اما قدم‌زدن بر این راه وظیفه‌ خود ما است؛ پس بهتر است به‌جای انتظار برای معجزه نفس عمیقی بکشیم، درست بیندیشیم، ازهیچ‌کس توقع بی‌جا نداشته باشیم و با امید و سربلندی تا آخرین لحظه‌ عمر برای بهترشدن زندگی‌مان تلاش کنیم؛ چون ناامیدی چیزی جز اندوهی آرام و ویرانگر نیست. 

 

اندوهی که مانند موریانه آهسته و بی‌صدا همه‌ وجود انسان را می‌خورد؛ اما امید حتی اگر کوچک باشد می‌تواند چراغی در دل تاریکی باشد و شاید راز پیروزی همین باشد. این‌که به‌جای شکایت از زمین و آسمان برخیزیم‌، بیندیشیم و زندگی را خودمان بسازیم. در وادی سوم، سفری به درون آغاز می‌شود. سفری که در آن آموختیم هر آنچه در کنگره۶۰ می‌آموزیم، نباید تنها در حد حرف و شنیدن باقی بماند؛ بلکه باید در تارو‌پود زندگی‌مان تنیده شود و به مرحله عمل درآید. آغازها مدیون اولین‌ها هستند، اولین تجربه‌ها، بذرهای خودآگاهی را دردل ما می‌کارند و انگیزه‌ای درونی برای پیمودن مسیر تا رسیدن به آرامش، صلح و آسایش فراهم می‌آورند.  

 

 

منبع: وادی سوم

نویسنده: همسفر بهاره رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پانزدهم)

رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پانزدهم)

ویرایش و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پانزدهم) دبیر اول سایت 

همسفران نمایندگی کوروش آذرپور

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .