جلسه هشتم از دوره چهل و ششم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ به نمایندگی شعبه دانیال اهواز، با استادی مسافر نصرالله،نگهبانی مسافر جواد و دبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسه (وادی سوم و تاثیر آن رو من))در تاریخ 1405/3/3 ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، نصرالله هستم؛ یک مسافر خوشحال هستم که در جمع دوستان هستم و ممنونم از ایجنت شعبه که اجازه دادند در این جایگاه باشم و آموزش بگیرم و خدمت کنم.وادی سوم میگوید: هیچ موجودی بهاندازهٔ خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند. من جزو افرادی بودم که هر کاری را با فکر اول انجام میدادم و با مشکلات زیادی برخورد کردم. تفکرم در حدی بود که کوتاهترین راه را انتخاب میکردم و مشکل من یا حل میشد یا نمیشد یا با ضرر یا با نفع و خیلی چیزها را در همین تفکر غلط از دست دادم و بازگشت به آنها برای من سخت شد. در وادی سوم وقتی ما پله به پله جلو میرِویم و عمل میکنیم، اول پندار یعنی تفکر، دوم گفتار یعنی صحبت کردن، سوم کردار یعنی عمل کردن. سه معقولهٔ مهمه که برای من تو شروع درمانم اتفاق افتاد. وقتی به وادی سوم فکر میکردم بدون تفکر کاری را انجام نمیدادم. حالا شاید یک کار شش ماه طول میکشید و خیلی توسط اطرافیانم فشار وارد میشد و غر میشنیدم که چرا این مشکل را حل نمیکنی؛ ولی میدانستم اگر در این مرحله مشکل را حل کنم به مشکلی دیگر برخورد خواهم کرد. صبر میکردم و سعی میکردم بهترین راه را انتخاب کنم و به آن عمل کنم. صحبت کردن: هرجا جمعی بود من ورود نمیکردم تا از من نظر نخواهند، صحبت نمیکردم و نظریه نمیدادم تا یک کار انجام شود؛ چون به من ارتباطی ندارد. هر کاری یک مسئولی دارد و مسئولیتی که در شعبه انجام میشد یک زمانی تازه سفرم را شروع کرده بودم؛ یک ماه گذشته بود. آب تصفیهکنِ شعبه خراب بود. به آقا حسین دوستی

گفتم: «این رو بده من برم تعمیرش کنم.» گفت: «تو هنوز جا داری.» و فهمیدم تو کار دیگران نباید دخالت کنم. بعد، کردار یعنی عمل کردن؛ یکی از چیزهای مهم این است که وقتی راهنمای من به من میگوید که دستور و برنامهٔ درمان شما در این مرحله به این شکل است: از امروز ۱/۵ سیسی و ۳ وعده باید این دارو رو میل بکنی؛ خب این راه رو راهنمای من طی کرده و مشکلاتش رو میداند و من باید اطاعت امر کنم. چشم گفتن به این نیست که راهنمای من سنش از من کمتر باشد یا بیشتر. این جا آمدیم تا یاد بگیریم چطور حرف بزنیم و عمل کنیم تا بتوانیم افکار و اندیشهای که ما را احاطه کرده و مرتب به ما ضربه میزند را درست کنیم و یاد بگیریم که چیکار کنیم؟ آقای مهندس تو یک سیدی میگوید: «همسایهها، یاری کنید تا من شوهرداری کنم.» حالا من سفرم را شروع کردم و میخواهم درمان شوم؛ به یکی میگویم: «لباسهای من را بشور.» به یکی میگویم: «اتو کن.» به یکی میگویم: «پول دارویم را بده.» امروز پول دارو نداشتم و نتونستم بگیرم. اینها همان تفکرات غلط است؟ چون هیچ کس به اندازهٔ خود من به خودم فکر نمیکند. یک زمانی مصرفکننده بودم؛ توی یک اتاقی چای و غذا هم میآمد و میرفت و فهمیدم از زندگی کنار گذاشته شدم. اما وقتی آمدم کنگره شدم، تازه فهمیدم زندگی چه لذتهایی دارد که من هنوز آموزش ندیدم و هرچه هم آموزش دیدم از سیدیهای آقای مهندس و استاد امین که گوش دادم و نوشتم و از طریق راهنما به من آموزش داده شد. از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، از شما سپاسگزارم.
سایت نمایندگی دانیال اهواز
عکس و تایپ: مسافر رضا ((لژیون دهم))
تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))
- تعداد بازدید از این مطلب :
1229