امروز یکشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۰۳ جلسه ششم از دوره یازدهم سری کارگاههای خصوصی مسافران کنگره ۶۰ زاهدان، با دستور جلسه «وادی سوم» به استادی راهنمای محترم مسافر علیرضا، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر محمدرضا ساعت ۱۷ آغاز بکار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علیرضا هستم، یک مسافر.
از نگهبان جلسه صمیمانه سپاسگزارم که این فرصت را به من دادند تا بار دیگر آموزش بگیرم و در کنار شما خدمت کنم.
در کنگره ۱۴ وادی وجود دارد، اما به نظر من سه وادی اول، زیربنای تمام وادیها هستند؛ چون اگر این سه وادی را درست بفهمیم، مسیر زندگیمان تغییر میکند.
اگر بخواهم تصویری از خودم قبل از ورود به کنگره ترسیم کنم، تصویری بود تاریک، آشفته، پر از نفرت، ترس و ناامیدی. انسانی که دیگر حتی امیدی به ادامه زندگی نداشت. وقتی وارد کنگره شدم و وادی اول را خواندم، فهمیدم باید تصویر تازهای از خودم بسازم؛ تصویری روشنتر، انسانیتر و امیدوارتر.
بعد از خواندن وادی دوم، برای اولینبار فهمیدم که من بیهوده آفریده نشدهام. دیگر به فکر نابودی خودم نبودم، دیگر به فکر آسیب زدن به خانواده و فرزندانم نبودم. فهمیدم خداوند مرا برای هدفی خلق کرده است و هنوز میتوانم دوباره زندگی کنم.
وادی سوم اما حقیقت بزرگی را به من آموخت؛ اینکه اگر علیرضا بخواهد درمان شود، باید خودش حرکت کند، خودش بخواهد و خودش تلاش کند.
«باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.»
من فهمیدم تا زمانی که خودم نخواهم، هیچکس نمیتواند مرا نجات دهد. اگر مشکل مالی دارم، باید خودم تلاش کنم. اگر زندگیام ویران شده، باید خودم برای ساختنش قدم بردارم. حتی اگر کنار بهترین راهنمایان و با تمام آموزشهای کنگره بنشینم، تا زمانی که خودم حرکت نکنم، اتفاقی نخواهد افتاد.
ابتدای وادی میگوید:
«ما با شروع زندگی در این وادی، برای خود آغازی تازه داریم.»
و واقعاً کنگره برای من یک آغاز تازه بود؛ آغازی به سمت سلامتی، آرامش، صلح و آسایش.
بیشتر مشکلاتی که در زندگیام به وجود آمد، حاصل انتخابها و عملکرد خودم بود. اعتیاد، ویرانی زندگی، روزهای تلخ و تاریک… در همه آنها سهم داشتم. اما همیشه از خدا و دیگران انتظار داشتم بیایند و مشکلات مرا حل کنند. وادی سوم به من یاد داد اگر راه را اشتباه رفتهام، نباید دست روی دست بگذارم تا کسی کلید خوشبختی را برایم بیاورد. ما آمدهایم تا تاریکیها را بشناسیم و خودمان کلید حل مشکلات را پیدا کنیم.
قبل از ورود به کنگره، زندگی من شبِ طولانی و ترسناکی بود. اما با ورود به کنگره، جرقهای از تفکر در ذهنم روشن شد. دیگر از خداوند گله نمیکردم که چرا آفریده شدهام؛ بلکه فهمیدم هدفی دارم و هنوز فرصت دوبارهای برای زندگی به من داده شده است.
بچههای سفر اولی، خواهش میکنم کنگره را جدی بگیرید. اگر با تمام وجود قدم بردارید، نتیجهاش را هم با تمام وجود خواهید دید. اگر ده بگذارید، ده برداشت میکنید؛ اما اگر صد بگذارید، صد برداشت خواهید کرد.
در این مسیر، نیروهای منفی همیشه خودشان را به زیباترین شکل ممکن نشان میدهند تا انسان را فریب دهند. اما اگر لغزش کنیم، دوباره با شرایطی سختتر و حالی بدتر بازمیگردیم. مطمئنم همه ما در خلوت خود از خدا خواستهایم که از این بلای خانمانسوز رها شویم؛ پس باید برای رهایی، بها بدهیم و تلاش کنیم.
فقط کافیست ده ماه به حرف راهنما گوش بدهیم، آموزش بگیریم و با تسلیم و فرمانبرداری حرکت کنیم. آن وقت آرامآرام حالِ خوش وارد زندگیمان میشود.
از روزی که پذیرفتم مشکلات زندگیام متعلق به خود من است، از همان لحظه حال خوب آرامآرام وارد زندگیام شد. هر انسانی در زندگی، زمان و امتحانی دارد؛ مهم این است که چگونه از آن عبور کند.
نگارش: مسافر مهدی (لژیون چهارم راهنما آقای سعید)
عکس و ارسال : مسافر رامین (لژیون یکم راهنما آقای جواد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
162