English Version
This Site Is Available In English

کنگره چگونه زندگی یک خانواده را متحول کرد

کنگره چگونه زندگی یک خانواده را متحول کرد

جلسه چهاردهم از دوره چهل و سوم کارگاه‌های عمومی کنگره ۶۰ شعبه دانیال اهواز به استادی راهنمای محترم آقا ابولفضل، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر علیرضا با دستور جلسه «در استحکام پایه‌های مالی و علمی کنگره من چه کردم» در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ ساعت 17:00 کار نمود.

خلاصه سخنان استاد.

سلام دوستان، ابوالفضل هستم همسفر. در ابتدا صحبت هام یک اعلام سفر کنم سلام دوستان، ابوالفضل هستم همسفر. مسافر لژیون ویلیام وایت و تغذیه سالم مسافر من. با حدود ده سال تخریب وارد کنگره شدم. به راهنمایی آقا فرشید توانست سفر کند و به درمان برسد. الان هم فکر می‌کنم بیشتر از ده ساله که آزاد و رها هست.

خودم در ادامه وارد لژیون ویلیام وایت شدم. به راهنمایی آقا علی حسین‌زاده و الان بیش از پنج ساله که خودم آزاد و رها هستم. در ادامه برادر بزرگترم به کنگره آمد. خب ایشان هم توانست ریشه بگیره، رهایی بگیره. الان هم تو دزفول به عنوان مرزبان خدمتگزاره.

بعد هم کنگره اصلاً تو خونمون فراگیر شد. خواهرم و مسافرش وارد کنگره شدند که در حال سفر هستند. واقعا من این‌ها را گفتم که آدم بخواد حساب و کتاب کنه چند سال می‌تونه آدم خدمت کنه یا چقدر می‌تونه کمک مالی بکنه که یک گوشه‌ای از این‌ها را جبران کنه. اصلا جبران شدنی نیست. حتی با صد سال خدمت کردن، یک چیزهایی من توی کنگره به‌دست آوردم که حتی تو خواب هم نمی‌دیدم.

اگر برگردم به دهه هشتاد، یک وقت‌هایی من با خدا راز و نیاز می‌کردم. می‌گفتم حاضرم همه‌چیزم را بدم، حتی حاضر بودم جونم را بدم ولی برادرم به رهایی برسه. اصلا رهایی رو نمی‌دونستم چیه. فقط حالش خوب بشه، تا به جایی رسیدم که واقعا ناامید بودم. فقط دوست داشتم همون‌جوری حالت در واقع همون زندگی‌شو نگه داره. یک حالت نگه‌دارنده باشه.

خودم هم تمام حسم یخ‌زده بود. هیچ حسی به بیرون، به اطرافیان، به طبیعت اصلا نداشتم. برام مهم نبود اصلا، تو جهنم باشم یا تو بهشت باشم. تو بهترین جای طبیعت باشم یا تو یک جای بی‌آب و علف، هیچ فرقی برام نمی‌کرد. تا اینکه خدا لطف کرد، پای من هم به کنگره باز شد و این نعمت‌ها سرازیر شد.

و چیزی که من توی کنگره سعی کردم انجام بدم، از نظر مال یا خدمت معنوی، هر کاری کردم، چندین برابرش به من برگردونده شد. و واقعا جای عجیب و غریبی هست. یک روزی یادمه لژیون سردار بود، آقا اکبر صحبت می‌کرد. می‌گفت هر کسی می‌خواد پول‌دار بشه عضو لژیون سردار بشه.

من کنگره را خیلی دوست داشتم و کنگره‌ی هم شده بودم. در حال سفر هم بودم. ولی صحبتش را گذاشتم بر مبنای تبلیغات که آره، این چرخ کنگره بچرخه، این حرفو می‌زنه که این اتفاق بیوفته. و من خودم آدمی بودم که فکر نمی‌کنم قبل از کنگره، بیشتر از یک میلیون تومان نهایتاً پس‌انداز داشتم. همیشه یک جورایی بوده که نهایت پس‌اندازم یک میلیون بوده که اون هم توش واحد خرج می‌کردم. و حرفشو اصلا قبول نمی‌کردم که چنین چیزی شدنی هست. تا اینکه بخاطر اون عشقی که به کنگره داشتم، وارد لژیون سردار شدم. و بعد دیدم که چه اتفاقاتی می‌افته.

اصلا من پس‌انداز کردن و پول درآوردن را توی کنگره یاد گرفتم. حتی تو خواب هم نمی‌دیدم که یک روز من بخوام پنج میلیون بخوام ببخشم. اصلا برام شدنی نبود. ولی خوب خدا رو شکر، دقیقا همون حرفی که آقا اکبر زد اتفاق افتاد. و مرحله به مرحله راه‌ها، دوره‌های مختلف باز میشه واسه آدم. تو کنگره هم از نظر مالی و هم از نظر معنوی و هم از نظر علمی، خیلی عجیبه. و توی کنگره آدم می‌تونه خیلی پیشرفت بکنه.

و هر چقدر فکر می‌کنم می‌بینم که واقعا اول راهم و خیلی جا داره ادامه بدم و پیشرفت بکنم. و کنگره علم بینهایتیه. واقعا بی‌نهایت. یا تو زمینه تغذیه سالم بخوام صحبت بکنم، من از سال هشتاد و یک هر متدی که شما فکرشو بکنید، من انجام دادم. از چهل‌روزه فقط آب خوردن و شش‌ماهگی فقط گیاه‌خواری، هر چیزی که فکر بکنید من انجام دادم.

از بدترین چیزهاش که آقا مهندس هم اشاره می‌کنه، من انجام دادم. ولی هیچ‌کدام نتیجه‌بخش نبوده، همشون به شکست منجر شدند. و چقدر راحت توی کنگره آمدم سفر کردم. هر غذایی که دوست داشتم خوردم، بهترین چیزها را هم خوردم. ولی در کنارش، با اون متدی که آقا مهندس ارائه داده، توانستم وزنم را کم کنم. یک‌سال ۳۳ کیلوگرم از وزنم کم شد.

واقعا هیچ‌جای دنیا نظیر نداره. اصلا شدنی نیست. بدون هیچ رژیمی، بدون هیچ سختی، آدم بتونه همچین چیزی را به دست بیاره. امیدوارم که همه ما بتونیم توی مسیر کنگره باشیم، قدردان باشیم.

یک چیزی رو اگه بخوایم به دست بیاریم، دو تا راه داره:

یکی این هست که بهشون پرداخت کنیم. هر چیزی باید بهاش پرداخت بشه. شما در هیچ مغازه‌ای نمی‌تونید برید که یک چیزی را بخرید ولی بهاشو پرداخت نکنید. و بعد از اینکه بهاش پرداخت شد باید قدردان بود. به محض اینکه من اون قدردانی را فراموش بکنم و برم سمت ناسپاسی، قطعا با هر درجه‌ای، با هر مقامی هم که داشته باشم، اون نعمت از من گرفته میشه.‌ ممنونم که به صحبت‌هام گوش دادید.

سایت نمایندگی دانیال اهواز

عکس و تایپ: مسافر مهدی ((لژیون هشتم))

تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .