چهارمین جلسه از دوره هفتم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، ویژه مسافران و همسفران نمایندگی محمدی پور قم، به استادی دستیار دیدبان محترم مسافر حمید، نگهبانی مسافر اصغر و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه «در استحکام پایههای علمی و مالی کنگره۶۰ من چه کرده ام؟» روز پنج شنبه ۳۱ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حمید هستم یک مسافر؛ در ابتدا خیلی خوشحالم که در خدمت تکتک اعضای محترم نمایندگی محمدیپور هستم. از ایجنت محترم، مرزبانان عزیز، نگهبان و دبیر عزیز تشکر میکنم و همچنین از لژیون سردار که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا امروز در خدمت شما باشم و از شما آموزش بگیرم.
دستور جلسه امروز دربارهی « در استحکام پایههای علمی و مالی کنگره۶۰ من چه کرده ام؟ » است.
این دستور جلسه در واقع یک سؤال را مطرح میکند: «من چه کردم؟»
سؤال زمانی در یک انسان شکل میگیرد که یک پیشنیاز وجود داشته باشد؛ یک پیشنیاز لازم دارد. آن پیشنیاز **مسئولیت** است.
اگر در منِ انسان مسئولیت شناخته شده باشد و آن را بفهمم، میتوانم از خودم بپرسم:
نقش من در این جهان هستی چیست؟ چه کاری از دست من برمیآید؟
منِ حمید در زمان مصرف همیشه میگفتم: «چه چیزی به من میدهید؟ چه چیزی به درد من میخورد؟»
در آن زمان همیشه اصطلاحاً "دستگیر" بودم، نه دستده؛ و همواره انتظار داشتم دیگران بیایند و یک سرویس یا کمکی به من بدهند. نتیجهی این شیوه نیز مشخص است. در ادامهی اعمال، نقاب کنار میرود.
کسی که پذیرش نداشته باشد و همیشه دست دراز کند تا از دیگران بگیرد و در نتیجه بخواهد دیگران را نیز شریکِ ندانمکاریها و تخریبهای خود بداند، سرانجامش این است که سیستمهای درونیاش به هم ریخته، تفکرش غلط و مسیرش نادرست میشود و جاذبهی همهی بدیها بر او غلبه میکند؛ و این موضوع، حال آدم را خراب میکند.
به طور کلی، شرط ورود به درجهی انسانی پذیرش و مسئولیت است. قطعاً تکتک مسافران و همسفرانی که اینجا نشستهاند این موضوع را درک کردهاند که صاحب تخریب هستند؛ همهی ما.
شخص من نیز مسئولیت اعمالم را پذیرفتهام.
حالا دستور جلسه مطرح میکند که ما تکتک باید مسئول امور خودمان و نیز بغلدستیمان باشیم و باید نقشی داشته باشیم؛ هم در ادارهی امور خودمان و هم در ادارهی نمایندگی.
ببینید، ما هیچکدام مهمان نیستیم. چرا؟
سه جلسهی اول که آمده بودیم، مهمان بودیم؛ اما بعد از سپری شدن سه جلسه، تبدیل شدیم به میزبان. میزبان باید بداند که مسئول اداره است؛ باید اداره کند و مسئولیت را بپذیرد.
جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰ یک سازمان مردمنهاد است که روی پای خودش ایستاده و حرکت میکند. در کنگره ۶۰ نه حقوقبگیر داریم و نه مالی را از بیرون قبول میکنیم و از جایی هم کمک نمیگیریم. به قول آقای مهندس، اگر یک زمانی ما مالی را از بیرون قبول کنیم، شبیه این است که موجودی که نان گدایی میخورد دیگر شخم نزند.
من سپاسگزار مهندس هستم بابت همین یک موضوع که باعث شد من از یک مصرفکنندهی طلبکار، تبدیل به فردی شوم که بتواند حداقل پایههای مالی خود را محکم کند.
دوستان، این دستور جلسه قرار نیست چیزی از ما کم کند؛ آمده است ما را پولدار کند.
در گذشته، زمانی که اسم این لژیون «لژیون سردار» نبود و «لژیون مالی» نام داشت، حدود ۱۲ تا ۱۳ سال پیش، من فکر میکردم حتماً چیزی قرار است از من کم شود؛ اما در ادامه متوجه شدم که مهندس دارد روش پولدار شدن را به من یاد میدهد.
در واقع مهندس میگوید: در استقامت پایههای مالی و علمی چه کردی؟
کسی میتواند ببخشد که در جیبش داشته باشد. بنابراین من باید ابتدا خودم را از نظر مالی مستحکم کنم؛ یعنی پایههای مالیام را درست کنم. این همان پولدار شدن است که به ما یاد داده میشود.
پولدار شدن صرفاً به این معنا نیست که حتماً من باید یک مال عجیب و غریب به دست بیاورم تا بتوانم توانگر عظیمی شوم و بعد ببخشم؛ نه.
هر کدام از ما در جایگاه خود، در هر شغلی که هستیم، اگر به داشتههایمان توجه کنیم و قدر داشتههایمان را بدانیم، به اندازهی خودمان پولدار هستیم.
واقعاً انسان فراموشکار است. کلمهی «انسان» از «نسیان» میآید؛ یعنی فراموشکننده. ما باید مرتب به خودمان یادآوری کنیم که چه داشتههایی داریم. واقعاً پولداریم و نعمت داریم. نعمت سلامتی هم مثل یک گنج است؛ مثل تاجی بر سرمان که شاید قدرش را درست ندانیم.
این گنج زمانی خودش را نشان میدهد که یک سرماخوردگی بگیریم. ببینید، دو سه روز اولِ سرماخوردگی معمولاً چیزی عادی و جاافتاده به نظر میرسد، اما واقعیت این است که سه روز اول حوصلهی هیچ کاری را ندارید و تاب و توان آدم بهشدت پایین میآید. این یعنی سلامتی یک گنج است.
در زمان اعتیادم، که قدیمیها میدانند، روزانه ۸ گرم تریاک مصرف میکردم و حتی به سراغ قرصها هم میرفتم. واقعیت این بود که من با وجود مصرف، تبدیل به یک فرد معمولی هم نمیشدم که بتوانم زندگیام را اداره کنم.
اصلاً حال آدم در آن شرایط خوب نیست. خوابِ من هم به هم ریخته بود و شبها نمیتوانستم به موقع بخوابم. کسی که به موقع نمیخوابد، خوابش نیز به هم ریخته است. سه مادهی اصلی که باید ترشح شود تا پلکها سنگین شود و آدم بتواند بخوابد، در شرایط من تولید نمیشد؛ نتیجهاش آشکار بود.
امروز معیار سلامتی در کنگره برای من مشخص شده است. این مرور را انجام دادم و نخواستم صرفاً خاطرات زمان مصرف را تعریف کنم؛ میخواستم برای خودم یادآوری کنم که چه سلامتیای به دست آوردهام. با تمام وجودم میگویم: همین الان که اینجا نشستهام، دوباره آن موضوع برایم زنده شد؛ حتی به آن فکر نکرده بودم.
من این سلامتی را واقعاً مدیون آقای مهندس و پایهی علمیای هستم که ایشان با خانوادهشان بنا کردند؛ چیزی که تا زمانی که زندگی ادامه دارد، باقی است. زندگی مثل اعداد است؛ از مثبت بینهایت تا منفی بینهایت ادامه دارد و زندگی ما نیز ادامه دارد.
این سلامتی را امروز مدیون مهندس و تفکر ایشان هستم؛ پایهی علمیای که بنا نهاده، از بین رفتنی نیست. و تا زمانی که منِ حمید قدر این سلامتی را بدانم، باید آن را نگه دارم. هر چیزی که داریم نیاز به نگهداری دارد. حتی همین موبایل هم نگهداری میخواهد. جسم نیاز به نگهداری دارد و سلامتی هم نیاز به نگهداری دارد.
در بخش علمی، من چیز اضافهای ندارم که بخواهم ارائه کنم. مهندس به گونهای سنگبنا و استحکام علمیِ درمان اعتیاد و سایر بیماریها را بنا نهاده که من واقعاً فکر نمیکنم چیزی بتوانم به آن اضافه کنم؛ البته مشارکتهای ما اثر دارد، اما به اندازهی همان «مورچهای» که دانهای را به دندان میگیرد و جابهجا میکند. مشارکتهایی که میکنیم بیاثر نیست. اما بزرگترین سهم قطعاً برای مهندس و خانوادهی ایشان است.
در بخش مالی نیز حداقلِ کاری که از دستم برمیآید این است که بدانم اگر تصور کنیم باید حتماً خیلی پولدار شویم تا بعد بتوانیم کاری انجام بدهیم، هیچوقت هیچیک از ما به آن پولداریِ ذهنیمان نمیرسیم. حتی پولدارترین افراد نیز حساب و کتاب دارند؛ چک دارند، بدهی دارند، تعهد دارند. حتی بزرگترین کاسبها هم به اندازهی داشتههایشان معامله میکنند و بدهکار هم میشوند.
اینجا هم همان مسئولیت مطرح است؛ در واقع آن چیزی که در وادی بعدی یعنی وادی سوم نیز مطرح میشود، در این بخش هم مطرح است: بزرگترین سهم را خود ما داریم؛ تکتک میزبانهایی که اینجا هستیم، همسفرها و مسافران، خودِ ما. باید قدر داشتههایمان را بدانیم.
اگر منِ حمید بدانم کنگره چه چیزی به من داده، در این ۱۵ تا ۱۶ سالی که در کنگره بودهام و حالا کنگره ۶۰ را پشت سر گذاشتهام، میبینم حتی یک درصدِ آن چیزی را که کنگره در سفر اول به من داد نتوانستهام بازپرداخت کنم؛ فقط سفر اولم را در نظر بگیرید. من در این سالها هم سفر اول داشتهام و هم در ادامه در خدمت بودهام، اما واقعاً هنوز نتوانستهام به مقدار همان ارزش بازپرداخت کنم؛ چون خیلی ارزشمند است.
نمیخواستم این را بگویم، اما شاید بیانش لازم باشد. من شاید ۴۰ بار به این استان آمدم و رفتوآمد کردم تا حالم خوب شود، تا مواد نزنم؛ اما در عمل مصرفم بیشتر شد. همیشه از بیرون میخواستم کسی سلامتی را به من بدهد، اما نمیدانستم که سلامتی را باید خودم به دست بیاورم.
دوستان، شما نمایندگی بسیار خوبی دارید. این نمایندگی زنده است؛ قدرش را بدانیم. امیدوارم طوری حرکت کنیم که نمایندگیمان واقعاً درست پیش برود. از مسئولیتتان نیز آگاه هستید. من شما را میشناسم: آدمهای صادق، خاکی و خدمتگذار هستید.
سهممان را بدهیم. چیزی از ما کم نمیشود؛ بلکه چیزی به ما اضافه خواهد شد؛ همان چیزی که کنگره ۶۰ به ما میدهد.
امیدوارم همهی شما از نظر پایهی مالی و علمی مستحکم شوید، به راههایی برسید و تغییر جایگاه داشته باشید. انشاءالله همهی عزیزان را در جایگاه بالاتر ببینم.
برای همهی عزیزان آرزوی سلامتی میکنم؛ برای همهی مسافران و همسفران.خیلی ممنون از اینکه به صحبتهای من گوش کردید.
.jpg)
گروه خبری نمیندگی محمدیپور قم
- تعداد بازدید از این مطلب :
117