جلسه چهاردهم از دوره سیزدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ روزهای چهارشنبه نمایندگی دلیجان به استادی مرزبان مسافر امیرحسین ، نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر علی با دستور جلسه : <<در استحکام پایه های مالی و علمی کنگره من چه کرده ام؟>> در تاریخ 30 اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰آغاز به کار نمود.
.jpg)
سخنان استاد
سلام دوستان، امیرحسین هستم، یک مسافر.
خداوند بزرگ را شاکرم که بار دیگر این توفیق را نصیب من فرمود تا در جمع شما عزیزان حضور داشته باشم، آموزش بگیرم و خدمت کنم. از ایجنت محترم، گروه مرزبانی عزیز و راهنمای گرامیام در لژیون چهارم صمیمانه سپاسگزارم که امروز اجازه دادند در این جایگاه بنشینم و از آموزشهای کنگره بهرهمند شوم. همچنین به نگهبان و دبیر محترم جلسه خداقوت عرض میکنم و امیدوارم با عنایت و لطف خداوند، جلسهای پربار، سرشار از آموزش و همراه با آرامش و همدلی داشته باشیم. انشاءالله صحبتهای بنده نیز مورد رضایت شما عزیزان قرار بگیرد.
دستور جلسه امروز، «استحکام پایههای علمی و مالی کنگره ۶۰» است؛ موضوعی بسیار مهم و کاربردی که اگر درست به آن نگاه کنیم، فقط مربوط به کنگره نیست، بلکه به تمام ابعاد زندگی انسان مربوط میشود. پایههای علمی و مالی در واقع همان ستونهایی هستند که زندگی انسان بر آنها استوار میشود. اگر این ستونها محکم و درست بنا شوند، انسان میتواند در برابر بسیاری از چالشها و بحرانهای زندگی ایستادگی کند؛ اما اگر سست و ناپایدار باشند، کوچکترین لرزشی میتواند تمام زندگی را تحت تأثیر قرار دهد.
من وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم، میبینم که سالها در مسیرهایی حرکت میکردم که نه شناخت درستی از آنها داشتم و نه هدف مشخصی. در دوران تحصیل، بهجای آنکه به اصل یادگیری و رشد علمی فکر کنم، بیشتر ذهنم درگیر این بود که چگونه کار را راحتتر بگذرانم، چگونه نمره بگیرم، یا چگونه از زیر بعضی مسئولیتها فرار کنم. اصلاً مسئله این نبود که من چرا باید درس بخوانم، برای چه باید آموزش ببینم، و هدفم از این مسیر چیست. متأسفانه نگاه من بیشتر سطحی و موقتی بود، نه عمیق و سازنده.
اما به لطف خداوند و با ورودم به کنگره ۶۰، نگاه من به زندگی کمکم تغییر کرد. آموزشهایی که از آقای مهندس دژاکام و راهنمای عزیزم دریافت کردم، باعث شد آرامآرام بفهمم که زندگی فقط گذراندن روزها نیست، بلکه باید برای آن ساختار، هدف و بنیاد داشت. من سالها یک بار سنگین و فرساینده را بر دوش میکشیدم؛ کولهباری از مشکلات، افکار نادرست، وابستگیها و ضعفهایی که مدام مرا خسته میکرد. اما خدا را شکر میکنم که توانستم در مسیر کنگره، مواد را کنار بگذارم و پس از ۱۱ ماه تلاش، آموزش و صبوری، به رهایی برسم. برای من این یک اتفاق ساده نبود؛ بلکه یک نقطه عطف بزرگ در زندگیام بود. احساس میکنم اولین قدم جدی و درست زندگیام را در همین مسیر برداشتهام..jpg)
من در سفر اول، شاهد موقعیتهایی بودم که بهخوبی نشان میداد انسان تا چه اندازه ممکن است در نبود آموزش، درگیر خطاها و تکرار اشتباهات شود. یکی از دوستانم که از اصفهان با من تماس گرفته بود، برای تولدش دعوتم کرد. وقتی رفتم، دیدم از ساعتها قبل همه نشستهاند و مصرف کردهاند تا در زمان تولد، بهاصطلاح سرحال باشند. این صحنه برای من بسیار تلخ و در عین حال آموزنده بود، چون نشان میداد وقتی انسان از آموزش صحیح و مسیر درست دور باشد، حتی لحظات شادیاش هم با مصرف و وابستگی گره میخورد. چند سال بعد همان دوست دوباره با من تماس گرفت و گفت که حال خوبی ندارد. وقتی از او پرسیدم چه شده، گفت که بهخاطر مشکلات زندگی، دوباره به مصرف برگشته است. من به او پیشنهاد دادم که به کنگره ۶۰ بیاید، چون کنگره ۶۰ بهترین الگوها را در اختیار انسان قرار میدهد؛ الگوهایی که میتوانند بدون دردسر و با روش درست، انسان را از بند مواد و وابستگیها آزاد کنند. خوشبختانه او تصمیم گرفت دوباره به کنگره برگردد و مسیر درمان را از سر بگیرد. امیدوارم که در این مسیر موفق شود و به رهایی برسد.
وقتی بیشتر به زندگیام فکر میکنم، میبینم که یکی از بزرگترین لطفهای خداوند در حق من این بود که مرا به کنگره ۶۰ رساند. اگر امروز بخواهم از یک نقطه قوت اصلی در زندگیام نام ببرم، آن نقطه، حضور در کنگره است. من واقعاً خودم را مدیون خداوند بزرگ میدانم که این مسیر را پیش پای من قرار داد و مرا در آن حفظ کرد تا بتوانم رشد کنم، آموزش بگیرم و امروز با افتخار در این جایگاه بایستم.
در مورد استحکام پایههای مالی، پیش از این تصور میکردم که پسانداز کردن فقط برای زمانی ممکن است که انسان پول زیادی داشته باشد. همیشه در ذهنم این بود که ابتدا باید درآمد زیادی داشته باشم تا بعد بتوانم پسانداز کنم. اما در کنگره یاد گرفتم که این نگاه درست نیست. بارها در زندگی تلاش کردم که پولی برای آینده کنار بگذارم، اما موفق نمیشدم؛ همیشه یا خرجی پیش میآمد، یا شرایطی رخ میداد که تمام برنامههایم را بههم میزد. تا اینکه با آموزشهای کنگره به این نتیجه رسیدم که باید نگاه و باورم را تغییر بدهم. از خودم شروع کردم و تصمیم گرفتم هر مقدار پولی که وارد حسابم میشود، ۱۰ درصد آن را کنار بگذارم؛ نه به این معنا که حتماً مبلغ زیادی باشد، بلکه به این معنا که ذهنم را آموزش بدهم و به خودم بقبولانم که این مقدار، از قبل برای پسانداز است و نباید آن را جزو دارایی قابلاستفادهام حساب کنم.
شاید در ابتدا فکر میکردم این کار سادهای نیست، اما به مرور فهمیدم که همین تغییر کوچک در باور و عمل، چه تأثیر بزرگی در ذهن و زندگی من دارد. امروز خدا را شاکرم که حداقل بخشی از ذهنم به سمتی رفته که میتوانم درباره آینده فکر کنم، برای آموزش ارزش قائل شوم، بهخاطر اهدافم سیدی بنویسم، و برای رشد علمی و مالی خودم برنامه داشته باشم. اینها شاید در ظاهر موضوعاتی ساده به نظر برسند، اما در واقع پایههای اصلی یک زندگی سالم و پایدار هستند.
من امروز بهتر میفهمم که چرا باید پسانداز کنم، چرا باید آموزش ببینم، و چرا باید از نظر مالی و علمی قوی باشم. چون زندگی همیشه در یک حالت ثابت نمیماند. روزهایی پیش میآید که انسان در بحران قرار میگیرد، به مشکل برمیخورد، یا تحت فشار قرار میگیرد. در همین لحظات است که آموزشها به کمک انسان میآیند. گاهی شیطان در لباس فکر، وسوسه یا ناامیدی وارد میشود و میخواهد انسان را از مسیر خارج کند، اما آموزشهای کنگره به من یاد دادهاند که باید آگاه باشم، بایستم، و تصمیم درست بگیرم. باید بتوانم سلامت خودم را حفظ کنم و در برابر مشکلات، با تفکر و آگاهی برخورد کنم.
یکی از صحبتهایی که برای من بسیار ارزشمند بود، فرمایش آقای حکیمی بود که فرمودند: مشکلات را خداوند در زندگی ما قرار میدهد و ما دنبال علت آنها میگردیم. این جمله برای من بسیار عمیق و راهگشا بود. ما خیلی وقتها میگوییم: خدایا چرا این مشکل برای من پیش آمد؟ چرا این بیماری، این سختی یا این اتفاق در زندگی من رخ داد؟ اما اگر با نگاه آموزشی به آن بنگریم، درمییابیم که بسیاری از این مسائل برای آن است که ما از آنها درس بگیریم، ساخته شویم و به درک بالاتری برسیم. من هم امروز با همین نگاه تلاش میکنم به جای گلایه، آموزش بگیرم و شاکر باشم.
در پایان، بار دیگر خداوند بزرگ را شاکرم که توفیق حضور در کنگره ۶۰ را به من عطا کرد. از جناب آقای مهندس دژاکام، راهنمای عزیزم، ایجنت محترم، گروه مرزبانی و تمامی عزیزانی که با صبر و محبت به صحبتهای من گوش دادند، صمیمانه قدردانی میکنم.
سپاسگزارم.
عکس: مسافر حسین-لژیون چهارم
بارگذاری وارسال:مسافر محمد-لژیون یکم
نمایندگی دلیجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
86