همسفر الهه:
مرکز تمام هستی بر عشق بنا شده است. اگر محبت واقعی باشد، هیچچیز بد نمیشود. زمانی که محبت ما خالص و حقیقی باشد، همهچیز رنگ زیبایی میگیرد و انسان دیگر از هیچچیز شکوه و شکایت نمیکند. به باور من، کاری که آقای مهندس انجام دادند، تجلی حقیقی وادی چهاردهم؛ یعنی محبت و عشق است، ایشان میتوانستند پس از رهایی از بند اعتیاد، مسیر زندگی خود را جدا کنند و مسئولیتی در قبال دیگران نپذیرند؛ اما عشق و محبت ایشان نسبت به انسانها سبب شد بمانند، خدمت کنند و راه درست را به دیگران نیز نشان دهند. این عشق واقعی را میتوان در چهره راهنماها نیز دید؛ راهنمایی که پس از رهایی مسافرش میتواند دیگر نیاید، اما محبت حقیقی او را وا میدارد تا همچنان بماند و به همنوع خود کمک کند؛ این رفتار، ستودنی و الهامبخش است. چه زیبا است محبت خالق بخشندهای که در فراز و نشیبهای زندگی، حتی لحظهای مرا به حال خود رها نکرده است؛ خالقی که با عطای نعمتی الهی، وجودم را لبریز از عشق و مهر نسبت به خالق کنگره و مخلوقاتش ساخته است؛ از او میخواهم مرا نیز توانا سازد تا بخشنده باشم و بتوانم ذرهای از این عشق را به دیگران هدیه دهم.
همسفر مریم:
چقدر دنیای با عشق قشنگ و زیبا است. زمانی که وارد کنگره ۶۰ شدم، انگار سالها به دنبال چنین دنیایی میگشتم؛ زیرا همه با چهرهای خندان و شاد به من نگاه میکردند، گویی سالهای سال در میان این افراد بودهام. حس بسیار خوبی داشتم که هنوز هم با یادآوری آن، شوق سراسر وجودم را پر میکند. در کنگره۶۰ باید ظرف وجودیام را از ضدارزشها خالی کنم تا بتوانم تمام برکات آن را در ظرف وجودم جمع کنم. وادی عشق به من یاد داد که خودم را ببینم، خودم را دوست داشته باشم و هستی را با تمام آنچه دارد دوست بدارم؛ گیاهان، جانوران و همه انسانها را. بیاموزم عشق بدهم تا بتوانم عشق را از هستی دریافت کنم. وادی چهاردهم مرا با دنیایی بهتر و دوستداشتنیتر آشنا کرد. وادیها مانند دانههای زنجیر و همچون قطرات باران، پشت سر هم و پیوستهاند تا به وادی چهاردهم، یعنی وادی عشق و محبت، میرسیم. نوشتن درباره این وادی و این دستور جلسه در حد و اندازه من نیست؛ زیرا منظور وادی چهاردهم، جهانی بیانتها از هستی است که درک کامل آن کار هر کسی نیست. هرچه عاقلتر باشیم، عاشقتر میشویم و هرچه عاشقتر باشیم، با ایمانتر خواهیم بود؛ هرچه با ایمانتر باشیم، بخشندهتر میشویم. عشق در عین حال که لطیفترین و زیباترین گوهر هستی است، قدرتی عظیم دارد حتی اگر انسانی سنگدل باشد، عشق در درون او نفوذ خواهد کرد. عشق مانند آب رودخانهای است که مسیر خود را در وجود هر انسانی پیدا میکند. عشق در هستی به همه داده میشود فقط کافی است وجود خود را از کینه و نفرت خالی کنیم؛ اگر برای کسی کاری انجام میدهیم، قدمی برمیداریم یا محبتی میکنیم، نباید منتظر جبران یا بازپسگیری آن باشیم؛ آن زمان است که از کار خود لذت واقعی را خواهیم برد. زمانی که یک مسافر یا همسفر وارد کنگره چ۶۰ میشود، با دنیایی از تاریکی، رنج و ناامیدی قدم میگذارد؛ آنچه باعث ماندگاری او میشود، عشق، محبت و معرفتی است که در کنگره جریان دارد. انسانی که خود عاشق باشد، پیش از هر چیزی در آرامش و آسایش است و میتواند این حس ناب را به دیگران نیز منتقل کند. «آنچه هست محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است؛ تنها پیوند محبت ما را به هم متصل نگاه خواهد داشت.» سپاسگزارم از آقای مهندس حسین دژاکام و خانواده بزرگ کنگره ۶۰ و راهنمایم خانم سمانه که هرچه دارم بعد از خداوند، مدیون این عزیزان هستم.
همسفر صدیقه:
وادی چهاردهم با پیام محبت آغاز میشود زیرا به اعتقاد مهندس دژاکام در کنگره ۶۰، توحید و یگانگی اگر با عشق و محبت به مرحلهی لازم برسد، میتواند مترادف گردد. «آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.» یعنی آنچه قابل ارزش و باور است و میتوان روی آن حساب کرد، همین محبت است. منظور از «ظروف تهی» انسانهایی هستند که درونشان محبت وجود ندارد؛ گویی هیچ ندارند، انسانهایی هستند که پول، مال، ثروت، علم و دانش و همهچیز دارند اما محبت ندارند؛ دقیقاً مانند یک ظرف خالی هستند. محبت، عنصری الهی و از خالصترین عناصر است؛ عنصری که در کنار ناخالصیها جای نمیگیرد، برای رسیدن به آن راهی جز کسب معرفت، علم و آگاهی و رسیدن به دانایی، در کنار تصفیه و تزکیه نفس وجود ندارد. این وادی به ما میگوید محبت باید بدون توقع باشد و هر کاری که برای دیگران انجام میدهیم، باید برای رضای خداوند باشد آن زمان است که احساس لذت و دوست داشتن واقعی را تجربه میکنیم؛ این همان محبت و عشق است که تمام اعضای کنگره۶۰ را در کنار یکدیگر جمع کرده است.
همسفر نرگس:
آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروفی تهی است. اولین باری که در کنگره این جمله را شنیدم، حال مرا دگرگون کرد؛ احساس کردم گذشتهام مانند فیلمی از ذهنم عبور کرد. با خود اندیشیدم شاید معنای واقعی زندگی همین جمله باشد. هر زمان در زندگیام محبت کردم و عشق ورزیدم، محبت و عشق دریافت کردم و ظرف وجودم از مهر و مهربانی لبریز شد اما هرگاه خواستم ظرف زندگیام را با چیزی غیر از عشق و محبت پر کنم، گویی هیچ نبود؛ همه چیز خالی، تهی و بیثمر به نظر میرسید. زمانی که در دنیای مادی با شتابی بسیار حرکت میکردم و تلاش فراوانی داشتم اما به نتیجه نمیرسیدم، از خود میپرسیدم: چرا حاصل نمیشود؟ بعدها دریافتم تلاشی که در مسیر عشق به جهان هستی نباشد، چیزی جز ظرفی تهی نیست؛ حرکتی درجا که جز خستگی و تحلیل انرژی، ثمر دیگری برای انسان ندارد. آنگاه که محبت و عشق معنای حقیقی خود را مییابند، خصومت و دشمنی آرامآرام رنگ میبازند. انسانی که با عشق و محبت به جهان هستی زندگی میکند، به آرامشی عمیق و حقیقی دست مییابد. عشق یعنی جان به جانان باختن، دل به دریای بیکران انداختن.
رابط خبری: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر سمانه (لژیون دهم)
ویرایش و ارسال: همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر زینب(لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر مسعود
- تعداد بازدید از این مطلب :
204