وادی دوازدهم میگوید در آخر امر، امر اول اجرا میشود. اوایل ورود به کنگره این مطلب خیلی برای من سنگین بود؛ وقتی آموزشها را گرفتم و در این جمله عمیق شدم بیشتر متوجه همان فکری که در ذهن مسافرم جرقه خورد تا در این مسیر برای درمان قرار بگیرد شدم و من هم به همراه او طی ۱۰ ماه سفر کردم و به رهایی رسیدیم. خدا را شکر درمان شکل گرفت؛ یعنی امر اول اجرا شد. برای مثال زمانیکه ما تصمیم میگیریم یک صندلی کودک درست کنیم به کارگاه نجاری میرویم. اینجا یک خواسته در ذهن ما شکل میگیرد و در مرحله بعد حرکت را شروع و وسایل آن را تهیه میکنیم. جنس چوب، مدل و طرح آن را انتخاب کرده و شروع به ساخت این صندلی مینماییم و در نهایت با ساخته شدن صندلی یک نتیجه عالی بهدست میآید. در اینجا فکری در ذهن ما شکل گرفته و یک پروسه زمانی طی شده است. چه در زندگی شخصی و چه در مسئله سفر در کنگره روال به همین شکل است و باید پارامتر زمان را در نظر گرفت؛ اگر ما بخواهیم در صبر خود بیصبری کنیم خیلی ساده است که به نتیجه نخواهیم رسید.
مسافرها در دوران سفر باید ۱۰ تا ۱۱ ماه زمان با توجه به آموزشهایی که میبینند در نظر بگیرند. در این مدت پلهپله توسط راهنما از داروی OT آنها کم میشود که باید صبور باشند و بدانند با توجه به زمان به نتیجه خواهند رسید. مراحل تغییر، تبدیل و ترخیص در تمام سطوح وجود دارد و این یک قانون است و در تمام موجودات، حشرات و گیاهان به یک شکل صورت میگیرد؛ اما در مورد انسانها این فرآیند متفاوت است؛ چرا که انسانها دارای مراحل نفس، تفکر، تعقل کردن متفاوت هستند؛ پس در کنگره نباید خود را با رهجوی لژیون دیگر مقایسه کنیم یا در زندگی شخصی هم فرزند و همسر خود را با دیگری مقایسه کنیم. هر فردی با فرد دیگر متفاوت است و در زمان مشخص شده شکل میگیرد. زمانیکه قبول کردم من هم در تاریکی هستم؛ باید بدانم خواستههایی که به آن نرسیدهام به دلیل بیفکریهای خودم بوده که در اینجا باید آموزش بگیرم و تلاش کنم پا روی احساسات و نفس خود بگذارم و شروع به تغییر کنم.
من وقتی این موارد را روی خود کاربردی میکنم ذهن من بازتر میشود، تواناییهای خود را بالاتر میبرم و دانایی من افزایش مییابد. حال وارد مرحله تغییر شده و تبدیل به یک انسان خودساخته شده میشوم. تفکر من عمیقتر و ذهن و دید من نسبت به خود و جهان اطراف بازتر شده و در نتیجه به خواستههای عقلانی در زمان مناسب میرسم. به قول خانم شانی که گفته بودند شما فکر نکنید؛ چون ما کنار آقای مهندس بودیم اصلاً سختی نداشتیم و بدون چالش هستیم، نه اینطور نیست؛ چون ما هم درون تاریکی قرار داشتیم و سختیهای زیادی کشیدیم تا سر ما به سنگ خورد و سعی کردیم خود را تزکیه و پالایش کنیم. به نظر من مرضیه همه ما تا زمانیکه آموزش نگیریم و نخواهیم بپذیریم که در تاریکی قرار داریم نمیتوانیم تغییر کنیم.
مثل کسی که میداند چگونه تشنگی خود را رفع کند لیوان در دست بگیرد؛ ولی درون آن آب نریزد و بگوید تشنه هستم؛ پس خود او نخواسته است که تغییر کند. در آخر این را بگویم که من یاد گرفتم آن فکری که در اول راه در ذهن من جرقه میزند و به شکل یک خواسته خود را نشان میدهد؛ باید در جهت آن حرکت و زمان لازم را طی کنم؛ وقتی به نتیجه رسیدم آن امری که در ذهن من شکل گرفته بود در واقعیت ساخته شده است؛ پس همه انسانها برای اینکه به نتیجه برسند؛ باید اول امر را در نظر بگیرند؛ یعنی فکری را که با یک جرقه در ذهن انسان ساخته شده؛ باید در جهت آن حرکت کرد و در آخر کار وقتی به یک نتیجه خوب و مطلوبی میرسیم حال ما خوب است؛ البته به این نکته توجه داشته باشیم که با گذشت زمان است که به درمان و خیلی مسائل دیگر رسیدیم.
نویسنده: مرزبان همسفر مرضیه
ویرایش و ارسال: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پرند
- تعداد بازدید از این مطلب :
201