به نام قدرت مطلق الله
در شانزدهمین روز از آذر ماه ۱۴۰۴ برای سومین جلسه مصاحبه، مفتخر شدیم به خدمت جانشین بنیان؛ دکتر امین دژاکام برسیم تا لحظاتی بیشتر از آموزشها و تجربیات ایشان استفاده کنیم
آموزه های ایشان در جزوات جهانبینی و سیدیهایشان در اپلیکیشن دژاکام، راهگشای خیلی از مسائل روانشناسی انسان است،
همچنین ما اعضای کنگره ۶۰ مرتب از استادی ایشان در شعب مختلف و مصاحبههای متنوعشان از طریق سایت کنگره ۶۰ بهرهمند میشویم.
باز هم فرصت را مغتنم شمردیم تا گفتگوی دیگری در باب موسیقی با ایشان داشته باشیم، امید است که مورد عنایت دوستان واقع گردد؛

۱۶- قطعه شکرگزاری و رهایی توسط چه اشخاصی تنظیم و ضبط شدند؟
دکتر امین: قطعه رهایی را من سال ۷۶ نوشتم و تنظیم آن سال ۸۴ توسط من و همراهی حمیدرضا فرشاد که یکی از اعضای کنگره است و الان در زمین تیراندازی با کمان حضور دارد، در پایه ارگی که او در منزل داشت، انجام شد.
بعدا در کنگره این قطعه ضبط شد و در روز ضبط به پیشنهاد من روی این صدا سوت زدم که آقای عباس مافی که در زمینه سیستمهای صوتی وارد هست با میکروفون صدای سوت را ضبط و رکورد کردند و به قطعه اضافه شد که حالا شما صدای سوت هم در آهنگ میشنوید.
آن موقع شعر نداشت، اتفاقا بیاد دارم یک شاعر به نامی به کنگره آمده بود که آقای مهندس به او گفتند روی این آهنگ شعر مینویسی؟ گفتند که حس ندارم یا نمیتوانم یا نمینویسم، به هر صورت انجام نشد.
شعر سال ۹۴ نوشته شد.
این قطعه خواننده ندارد و به صورت کر اجرا میشود.
قطعه شکرگزاری هم در واقع دو تا صدا بودند یک خانم و یک آقا که در استودیو یک صدا را چند بار ریکورد میگرفتیم یعنی یک ریکورد میگرفتند چند بار با هم ریمیکس میکردند انگار که مثلا چند نفر میخوانند، از این تکنیک استفاده شد، خود آقای زهرایی هم خواندند.
۱۷- انسانها بر چه اساسی به سمت موسیقی (ساز و یا آواز) روی میآورند و چه ویژگی در آنها باعث انتخاب نوع ساز میشود؟
دکتر امین: ما این تقسیم بندی ساز و آواز را در لژیون موسیقی داریم چون یک ارکستر کامل یک بخش نوازندهها و یک بخش کرال دارد، بعضی وقتها بخش کرال یعنی قسمتی که آدمها میخوانند شامل خوانندههای زن و مرد هست که شامل چهار تا رنج صدایی استاندارد یعنی باس، تنور، آلتو و سوپرانو میباشد، حتی تعداد کر ممکن است صد نفر باشد در کنار هشتاد نفر نوازنده
پس یک بخش خیلی مهمی بخش کرال است، گاها یک قطعه موسیقی گوش میکنیم و احساس میکنیم انگار یک چیزی کم دارد و قطعه ناقص است، آن قطعه خواننده تکخوان یا کر کم دارد.
بر این اساس ما پیشنهاد میکنیم در لژیون موسیقی یکی از این دو یعنی ساز یا آواز را انتخاب کنند اما انتخاب کاملا اختیاری است.
حالا بر چه اساسی انتخاب کنید که شما خواننده یا نوازنده شوید و یا چه سازی بنوازید، بایستی احساس درونی شما تعیین کند.
اگر خواندن بیشتر به شما کمک بکند که بتوانید خودتان را بیان کنید و حس خوبی داشته باشید و احساسات و عواطفتان را در قالب خواندن بروز دهید یا به تعادل برسانید، بهتر است به جای نوازندگی ساز، خواندن را انتخاب کنید.
ممکن است برای شخص دیگر این کار را ساز انجام دهد، برای یکی ساز زهی برای دیگری ساز بادی، این بستگی به ویژگیهای نفس و خصوصیات درونی فرد دارد.
منظور این است که ملاک انتخاب، اثرگزاری آن ساز یا آواز در روحیات انسان است که بتواند بیشتر به او کمک کند چون هنر در معنی خودش یک دارو است، قبلا هم گفتم یک درمان و یک دارو است.
۱۸- چه شروطی برای یادگیری موسیقی لازم و کافی است و مهم ترین آن کدام است؟
دکتر امین: یک علاقه که پایه است یعنی خواسته باید در فرد وجود داشته باشد، مساله دوم اصول آموزش یعنی روش آموزش درست و ضلع سوم تلاش و پشتکار در امر یادگیری
یک ضلع خواسته شماست که میشود قاعده مثلث، یک ضلعش متد است که باید درست باشد، یعنی ترتیب درستی داشته باشد، یک اصولی داشته باشد، اصول یعنی که از قانون علت و معلول پیروی کند مثلا شما به ترتیب بروید سراغ قدمهای بعدی، مسیر نتایجی که به دست میآید از مسیر قبلی بدست بیاید و یک رابطه منطقی بین اصول آموزشی وجود داشته باشد، این میشود متد آموزشی درست که شما را به نتیجه برساند، ببینید مثلا در موسیقی ما بایستی به یک سری قابلیت ها و توانایی ها برسیم، آن متدی که بتواند در کمترین زمان ممکن انسان را به آن توانایی های لازم در آن هنر یا در اینجا (موسیقی) برساند، متد صحیح تر یا درست تر میباشد.
ممکن است یک متدی این کار را ده ساله انجام دهد که شما به آن قابلیتها برسید، ممکن است یک متدی دوساله این کار را بکند، قطعا آن متدی که دو ساله انجام میدهد متد صحیح تر است ولی متد کافی نیست
شما بایستی به ازای هر یک ساعت آموزش حداقل ۳ الی۴ ساعت تمرین بکنید تا این مثلث کامل شود.
۱۹- آیا برای انتقال احساس در زمان اجرای ساز و آواز، سازوکاری وجود دارد؟ یا براساس پالایشهایی که فرد انجام داده و احساسی که در لحظهی اجرا دارد، ناخودآگاه اتفاق میافتد؟
دکتر امین: ببینید یک حس خوب مثل یک ماشین پورشه است یا مثل یک موشک یا مثل یک اف سی و پنج (F35) یا اف هجده (F18) و یک حس بد مثل یک ماشین فرسوده یا نامناسب است (اسم نمیبرم که کسی که آن ماشین را دارد ناراحت نشود)
قطعا یک ماشین بی کیفیت یا ضعیف نسبت به یک ماشین باکیفیت مثل حس ضعیف است نسبت به یک حس قوی، مثل مقایسه هواپیما با یک هلیکوپتر یا ماشین
قوی بودن حس به چه چیزی بستگی دارد؟ به آن پالایش ها و تزکیه ای که شخص انجام میدهد که چقدر حسش خلوص پیدا میکند و چقدر در آن موضوع تکامل یافته است، حالا ممکن است شما یک روز حستان بد باشد مثل اف هجدهایی میماند که آن روز بد کار میکند یا ماشین پورشه ای که آن روز ریپ میزند ، باز هم ممکن است خیلی بهتر از یک ماشین داغان حرکت بکند ولی قدر مسلم عملکرد به شدت افت میکند.
مثل هواپیمای جنگندهای که مشکل دارد و به جای این که ۱۸۰۰ کیلومتر سرعت داشته باشد، ۱۰۰۰ کیلومتر سرعت دارد یا یک سری حرکتها را نمیتواند انجام بدهد، پس اینجوری به حس آلوده نگاه کنید.
اگر شما حس قوی دارید ولی یک روز حستان آلوده شده و منفی است مثل پورشه ای است که ریپ میزند ولی کسی که حسش رشد نکرده مثل آن ماشین بی کیفیت میماند.
حالا برای اینکه ما بتوانیم قطعه موسیقی را با احساس خوب بیان کنیم بایستی خوب آموزش دیده باشیم که البته اجرا کردن قطعات جلوی جمع با سختی و دشواری همراه است.
اینکه بتوانیم قطعه را خوب اجرا کنیم اهمیت پالایش به جای خودش (حالا نمیخواهم خیلی معنویاش بکنیم) ولی قدر مسلم حس های یک نوازنده، یک خواننده، صدایی که از یک خواننده بیرون میآید میتواند مثل سنگ های کوه تیز و برنده باشد یا مثل سنگ های رودخانه گرد و نرم باشد.
سنگ کف رودخانه دست کسی را نمیبرد ولی سنگهای کوه، اگر شما حواستان نباشد پوست دستتان آسیب میبیند.
آدمها هم همینطوری هستند حسشان که آلوده و پالایش نشده باشد زهر دارند، انگار زخم میکنند و آسیب میزنند ولی سنگی که در رودخانه هست مرتب آب از آن عبور میکند، آن آب نماد همان جریان محبت است، یعنی انسانی که در او محبت جریان دارد هی قل میخورد و قل میخورد و ممکن است سیل هم بیاید و اتفاقات دیگر بیفتد ولی زوایای تیزش گرفته میشود.
یک خواننده سالهای زیادی زحمت میکشد تا صدایش به دل بشیند یعنی باید سنگ کف رودخانه شود که آب مرتب از رویش رد شود، سیل بیاید قل بخورد قل بخورد تا زوایای تیزش گرفته شود.
آنوقت وقتی کاری ارائه میکند یا میخواند صدایش دلنشین است، حالا نوازنده هم همین هست.
پس این کلیت قضیه است ولی یک موقع شما میخواهید اجرا کنید، احساسات هم دارید ولی ممکن است جلوی جمع دچار استرس شوید و نتوانید احساستان را بیان کنید.
مثل این که میخواهید مشارکت کنید ولی استرس میگیرید و دچار ترس میشوید و نمیتوانید خوب مشارکت کنید که بایستی این کار را انجام بدهید، یعنی چطور؟
انقدر مشارکت کنید مشارکت کنید که درست شود.
اینجا هم بایستی در کارگاههایی که طراحی شده، مرتب مشارکت ساز و آواز داشته باشید تا یواش یواش یاد بگیریم که چطور در جمع خودمان را بیان کنیم.
۲۰- چرا هنگامی که حس بههم ریخته است نمیتوان تمرین موسیقی انجام داد؟ راه حل چیست؟
دکتر امین: راه حل این است که موقعی که حس بههم ریخته است، شما تمرین کنید.
ولی یک موقع شما مریض و بیمار هستید، آن فرق میکند. من به بچههایی که ساز بادی میزنند میگویم به هیچ عنوان وقتی سرما خوردید سمت ساز نروید چون ساز زدن و فشاری که به گلوی زخمی وارد میشود، باعث میشود که بیماری دیرتر خوب شود.
یا ممکن است خیلی شرایطتان بههم ریخته باشد، در آن شرایط هم اگر ساز بزنید از تعادل خارج میشوید ولی خیلی وقتها که به نقطه آشوب و بحران نرسیدید و حالتان گرفته است و چندان خوب نیست، تمرین موسیقی حتی میتواند شما را سر حال بیاورد.
۲۱- چگونه میتوان با موسیقی به تغییرات درونی دست یافت؟
دکتر امین: وقتی شما خواندن خط موسیقی را یاد میگیرید و میتوانید یک قطعه موسیقی را اجرا کنید، این خودش یک توانایی هایی در انسان بوجود میآورد و یک تغییر ساختارمند است. مثل کسی که سواد ندارد و سواد خواندن - نوشتن پیدا میکند چقدر زندگیاش تغییر میکند؟ یا یکی زبانی که بلد نیست را یاد میگیرد چقدر زندگی او تغییر میکند؟
موسیقی هم یک زبان بین المللی است، وقتی که شما یاد میگیرید که نتی را بخوانید و میتوانید آن را بنوازید خیلی تاثیرگزار است.
پس یک تغییر بهواسطه دانش موسیقی و مهارت موسیقی (چه آواز چه ساز) اتفاق می افتد و یک تغییر دیگر بهخاطر اجرای قطعات خاص
هر قطعه موسیقی روایت و داستانی را بیان میکند مثل باله دریاچه قو مثل سمفونی ۹ مثل قطعه فندق شکن چایکوفسکی یا خیلی قطعات دیگر موسیقی از جمله کاراهای شوبرت یا شوپن، اپراهای وِردی، سوناتهای موتزارت، بتهوون، باخ تا موسیقیهای پاپ، هر کدام از اینها یا موسیقی بعضی از فیلمها یک روایت، داستان و حقیقتی را بیان میکند.
شما وقتی شروع به تمرین و نواختن میکنید، میتوانید مثلا لاو استوری (Love Story) را طوری بنوازید که اشک خودتان و بقیه دربیاید یا یک قطعه ای را جوری بنوازید که دیگران شاد شوند و انرژی و نشاط بگیرند.
خوب وقتی موفق میشوید قطعه ای را روزها، هفته ها و ماه ها کار کنید و آن قطعه را به شکل زیبا و اصلی خودش ارائه بدهید، این هم قسمت دیگری از تغییر است.
پس ما در موسیقی دو تا تغییر داریم؛ یکی در یادگیری مهارتهای موسیقی مثل خواندن خط و نواختن و اجرای تکنیکها ، دوم در نحوه اجرای آثار موسیقی
وقتی شما قطعهای را مینوازید و همه به وجد میآیند خوب ببینید چقدر روی خودتان تاثیرگزار است، آن اثری که روی دیگران میگذارید، به خود شما هم برمیگردد.
۲۲- طبق فرمایش شما زبانهای مختلف مفاهیم مختلفی را بیان میکنند، آیا موسیقی فرهنگها و کشورهای مختلف هم این خاصیت را دارد؟
دکتر امین: برای پاسخ این سوال نمیخواهم وارد باب زندگی های متعدد شوم و میخواهم از زاویه دیگری نگاه کنم.
هر فرهنگی یک شیوه زندگی،یک تمدن، یک آداب، یک غذا، یک اصول معاشرتی، جشنها و مناسبتهایی دارد، لذا حسهایی که در آن فرهنگ دارند با فرهنگهای دیگر متفاوت است.
اگر عین هم باشند که یکی میشود، پس هر کدام از اینها بهخاطر نحوه زندگی کردن و تنوع حسهایی که دارند حتی لباس پوشیدنشان، مراسمهایشان، همهی اینها متفاوت هستند و رنگ و حس خاصی دارند.
این فرهنگها یک هنرهایی دارند؛ هنرهای دستی و موسیقی هم دارند که موسیقی فولک میگویند.
مثلا موسیقی فولک لرستان یا موسیقی فولک کردستان که ظرف هزاران یا صدها سال بیانگر احساسات و عواطف جاری بین مردمان آن سرزمینها بودند مثلا برای شادیشان یک موسیقی دارند، برای عزایشان یک موسیقی، برای جنگیدنشان یک موسیقی، تمهای مختلفی که با سازهای خاصی (مثل نیانبان، یک سری سازهای زهی) اجرا میشود تا بتواند آن احساسات را بیان کند.
نتیجه این که هر کدام از اینها یک طیف رنگ و دنیای خاص خودشان را دارند، حالا ممکن است برای یک فرد این تمها (موسیقیهای فولک) جنبه جذابیت یا شفابخشی داشته باشد و با اجرای آن قطعات حال خیلی خوشی تجربه کند، ولی لزومی ندارد که ما همهی حسها را تجربه کنیم. هر کسی بر اساس نیاز خودش یک طیفی از این احساسات را تجربه میکند. اینکه انسان بخواهد همه را تجربه کند نه اینطور نیست چون خارج از ظرفیت انسان است.
البته ممکن است بعضی انسانها ظرفشان بزرگتر باشد و بتوانند تنوع حسهای بیشتری را تجربه کنند ولی به طور معمول هر انسانی یک طیفی از این حسها نیازش را برآورده میکند.
۲۳- مدتهاست تابو حضور خانمهای مسافر در جلسات عمومی کنگره شکسته شده، آیا این گروه هم جذب موسیقی خواهند شد؟
دکتر امین: اتفاقا ما صحبت داشتیم، اینجا آقای مهندس تصمیم میگیرند که کلاس آموزشی جداگانه به صورت ساختار خود خانمهای مسافر برگزار شود یا اینکه اجازه میدهند که وارد لژیون موسیقی شوند، تصمیم با ایشان است.
۲۴- دکتر امین کدام قطعه موسیقی را از همه بیشتر دوست دارد؟
دکتر امین: سوال سختی است چرا که در هر حسی یک کدام از قطعات خوب است، اما مارش مهندس که ساخته ایشان است و قطعه پاییز را که بیشتر برای دل خودم نواختم.
پس همه را دوست دارم، در هر شرایط حسی یک کدام را بیشتر چون به من حس منتقل میکند و در اجرای زمستان هم خیلی تحت تاثیر قرار میگیرم.
بعد از مصاحبه با دکتر امین، وجودم پر از دانش و علم جدیدی شد که باید بکوشم آن را به قلبم برسانم اما بدانم در این مسیر آنچه که نیاز است تلاش برای ماندن در صراط مستقیم و ادامه دادن است.
تهیه و تنظیم: مرزبان خبری همسفر مژگان
عکاس خبری: همسفر علیاکبر
- تعداد بازدید از این مطلب :
5591