English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته مسافر فرزاد

دلنوشته مسافر فرزاد

سلام دوستان فرزاد هستم یک مسافر؛
الان حدود سه ماه است که در مسیر کنگره۶۰ قرار گرفته‌ام.
مصرف اصلی من هروئین بود و در کنار آن متادون هم مصرف می‌کردم. راستش قبل از کنگره60، زندگی من فقط گذراندن روزها بود تا اینکه واقعاً طعم زندگی کردن را بچشم. نفس می‌کشیدم، ولی حالم خوب نبود، نه با خودم و نه با دنیا... گاهی اوقات در دلم می‌گفتم: خدایا!!! می‌شود همین‌جا یک ماشین مرا زیر بگیرد و همه چیز تمام شود؟!!!

اوایل سفر خیلی سخت گذشت. بدنم خسته، ذهنم آشفته و دلم بی‌قرار بود. بعضی روزها فقط دعا می‌کردم شب زودتر تموم شود. اما کم‌کم فهمیدم این دردها بی دلیل نیست؛ این‌ها نشانه‌ است، نشانه این که چیزی دارد از نو ساخته می‌شود.

سه ماه است دارم سفر می‌کنم و دو هفته است که سفر سیگارم را شروع کرده‌ام. این قسمتِ مسیر برایم خیلی حرف داشت. فهمیدم وابستگی فقط مواد نیست؛ عادت‌ها، فکرها، حتی ترس‌هایی که سال‌ها با من بودند هم باید آرام‌آرام سفر کنند. شروع کردن سفر سیگار، به من آموخت که می‌شود رها کرد، بدون جنگِ الکی، بدون فشار آوردن به خودت.

در کنگره60 فهمیدم درمان عجله نمی‌خواهد، صداقت می‌خواهد. یاد گرفتم اگر زمین خوردم، هنوز مسیر تمام نشده، فقط باید دوباره بلند شوم و ادامه بدهم. هنوز روزهای سخت هستند، هنوز افکار منفی به سراغ انسان می‌آید، ولی دیگر گم‌شده نیستم. راه را پیدا کردم و تنها نیستم. من هنوز به آخر خط نرسیدم، هنوز در مسیرم.
اما امروز یک فرق بزرگ با قبل دارم:
آن هم این است که امید دارم.

کنگره۶۰ برای من جایی است که یاد گرفتم می‌توان دوباره به زندگی برگشت، حتی وقتی فکر می‌کنی از من چیزی نمانده. همین که امروز دارم سفر می‌کنم، یعنی هنوز می‌شود ساخت، هنوز می‌شود زنده بود و زندگی کرد.

 

تایپ و بارگزاری: مسافر امیر لژیون دوم
نگهبان سایت: مسافر حسن لژیون دوم
مرزبان خبری: مسافر صادق
تهیه و تنظیم: گروه سایت نمایندگی أمین قم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .