English Version
This Site Is Available In English

توهم و بدبینی مصرف کنندگان شیشه

توهم و بدبینی مصرف کنندگان شیشه

اطلاعات مختصر در مورد ماده محرک و مخدر شیشه و همینطور گفتگوی مستندی از یک مادر که فرزند مصرف‌کننده شیشه دارد و به لطف خدا و آموزش های کنگره، دوره درمان را طی می‌کند.

تاریخچه شیشه:

 شیشه از حدود 80 سال قبل، از کشورهایی مانند آلمان و ژاپن راهش را به سمت نقاط دیگر دنیا کج کرد. این ماده محرک، زمانی وارد ایران شد که کمتر کسی اطلاعات درستی در خصوص آن داشت.

در اوایل ورود، بهانه چربی سوز بودن این ماده مطرح شد و عده ای را به سمت خودش کشاند، اما موجی که باعث شد مصرف این ماده همه گیر شود، وعده خیالی اعتیاد نداشتن این ماده بود. سال ها قبل وقتی شیشه وارد کشور ما شد، قاچاقچیان مواد مخدر این شایعه را راه انداختند که شیشه می تواند اعتیاد را درمان کند، چون خودش محرک است و اعتیاد ندارد و همین مسئله خیلی از کسانی که به موادی مانند تریاک اعتیاد داشتند را به سمت مصرف این مخدر هل داد. این بهانه که شیشه اعتیاد ندارد و بعد از یک ماه استفاده از آن می توانید برای همیشه اعتیادتان را کنار بگذارید؛ در حالی که شیشه نه تنها اعتیاد داشت بلکه اعتیادش شکل کشنده ای از وابستگی بود؛ وابستگی روحی.

 نام اصلی شیشه که سال هاست آن را به همین اسم می شناسیم، «کریستال دی متامفتامین هیدروکلراید» است، یک ماده به شدت اعتیادآور و محرک که در روزهای اول مصرف، انرژی مضاعفی به مصرف کننده می دهد. آن طور که کارشناسان امر می گویند، اولین ماده محرکی که از آمفتامین (آمفتامین یک داروی محرک اعصاب است) به دست آمده است، همان قرص اکس یا اکستازی بوده و بعد از این قرص، شیشه مخرب ترین هدیه ای بود که آمفتامین برای مصرف کنندگانش به ارمغان آورد. آن ها مصرف کنندگان کنجکاوی بودند که مصرف هیچ ماده مخدری را از قلم نمی انداختند و محال بود ماده ای وارد کشور شود اما آنها دست رد به سینه اش بزنند.

مهمترین اتفاقی که در بدن با مصرف شیشه رخ می دهد، تحت تأثیر قرار دادن فعالیت های مرکزی سیستم عصبی است. بارها شنیده ایم که افراد بر اثر مصرف موادی مانند هروئین درجا فوت کرده اند؛ اما مرگی که شیشه برای آدم رقم می زند، خیلی دردناک تر از این چیزهاست. منهای مشکلات جسمی که این ماده برای آدم ها به وجود می آورد، پارانویا، اسکیزوفرنی، دو قطبی شدن و توهمات عجیب و غریب؛ سوغاتی است که از شیشه به مصرف کنندگان می رسد. شیشه رفته رفته رگ های مغز آدم را نازک می کند و در بعضی موارد باعث سکته مغزی و مرگ می شود.

 

تجربیات تلخی از زبان یک مادر:

وقتی شروع به نوشتن می‌کنم، تمام تنم به لرزه می افتد، به گذشته و دوران مصرف مسافرم باز می گردم، شیشه از بدترین و وحشتناک ترین تخریب کننده هاست. وقتی پسرم شیشه مصرف می‌کرد به شدت حساس و بدبین می شد و شايد تا چند روز غذا نمي خورد، هم اشتهایش را از دست می داد و هم بدبین می شد، می گفت داخل غذا سم می ریزی تا من را بکشی یا دعا می‌ریزی داخل آب و تا چند شبانه روز نمی خوابید و اکثر اوقات در  توهمش با کسانی حرف می زد و يا از کسانی دستور می گرفت. یک روز رفته بود بالای پشت بام همسایه و داخل اتاق آسانسور، سیم برق آسانسور را قطع کرده بود و می‌خواست سیم لخت را به در که فلزی بود وصل کند که اگر کسی به در دست بزند، اورا برق بگيرد و همان لحظه همسایه آمده بود بالا و پسرم نتوانسته بود کارش را تمام کند و می‌گفت دو نفر به من دستور دادند تا این کار را بکنم و همینطور دست به کارهای خطرناک می زد؛ طوری که ديگر همسرم سر کار نرفت تا از ما مراقبت کند.

پسرم بعد مصرف شیشه به من می گفت؛ تو به پدرم خیانت می‌کنی و به شدت کتکم می زد، چنان بی خبر کشیده به صورتم می زد که تا چند ثانیه چیزی نمی فهمیدم و بارها و بارها همین کارش را تکرار می‌کرد. تا صبح با کسانی حرف می زد و جواب حرف هایشان را می داد، انگار واقعاً وجود داشتند. می‌گفت؛ من پیغمبرم، به من وحی می شود، شما شیطان پرستید، باید شما را بکشم و این دستور است. یک بار مي خواست خودش را از طبقه پنجم پایین بندازد و من و پدرش به سختی او را داخل اتاق کشیدیم. تمام اتاقش را پارچه مشکی می‌کشید، تمام لامپ ها و دیوارها و حتی موهایش را اسپری مشکی و طلایی می زد، می گفت؛ این يک نماد یاقوتی است. از خانه فرار می‌کرد و از جنت آباد تا شهرک غرب و سعادت آباد پیاده راه می رفت و بر می گشت که آدم عادی نمی تواند این مسافت را پیاده طی کند. یک بار دنبالش رفته بودم، از جوی، آب لجن و کثیف را در ظرفی پر می‌کرد و می‌خورد، جگرم آتش مي گرفت. شاید ۱۵ تا ۲۰ روز نه می خورد، نه می‌خوابید، خیلی دلمان به حالش می سوخت؛ ولی دائماً در توهم بود و چیزی از حرف های ما متوجه نمی شد. واقعاً زندگی را برای ما جهنم کرده بود، هر دفعه توهم می زد، سه روزه خوب می شد ولی دفعه ی آخر توهمش خوب نمی شد. در کنگره راهکاری که به ما داده شد این بود که چون ممکن است مسافرمان هم به خودش و هم به ما آسیب بزند، دو هفته کمپ ببریم که ما به کمپ بردیم و بعد از ۲۱ روز به کنگره آوردیم. خدا را شکر از وقتی وارد کنگره شد، حالش روز به روز بهتر می شود و من ابتدا از قدرت مطلق و بعد از جناب مهندس که راه درمان را برای مصرف کننده ها ابداع کردند؛ سپاسگزارم.

 

نویسنده: همسفر فریبا / لژیون دوم

ویرایش و ارسال مطلب: همسفر الناز / لژیون ششم

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .