English Version
This Site Is Available In English

دستاورد آقای مهندس در زندگی من؛ نشانه‌ها بود

دستاورد آقای مهندس در زندگی من؛ نشانه‌ها بود

جلسه چهاردهم از دوره هفتم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دماوند به استادی راهنما همسفر نازنین، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (کتاب‌ها)» روز سه‌شنبه ۲۸ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

از نگهبانان کنگره۶۰، آقای مهندس، آقا امین، خانم کماندار و گروه مرزبانی شعبه دماوند بسیار ممنون هستم که به من فرصت دادند امروز در این جایگاه خدمت کنم. دستور جلسه بسیار سنگین و بسیار سخت است. اتفاقی که برای کنگره۶۰ افتاده است علاوه بر غم بزرگی که در دل‌هایمان می‌ماند برای همیشه، ولی یک‌سری پیام‌ها داشته است. یعنی، این‌‌طور نیست که اتفاقی تماماً شر باشد. آقای مهندس همیشه می‌فرمایند: خداوندا شری بده که خیر من در آن باشد. مردن اتفاقی است که برای همه می‌افتد و آقای مهندس هم از این موضوع مستثنا نیستند. با توجه به این‌که ایشان نگهبان هستند و باید در حلقه‌های دیگر حیات بروند، سفر بکنند، کاوش بکنند، ایشان کار زیاد دارند؛ ولی آن غمی که برای ما هست سنگین است. اما آموزش دارد، من باید آموزش‌ها را از هر اتفاق بردارم ،چیزی که آقای مهندس به من آموزش دادند.

بزرگ‌ترین درسی که در نبود آقای مهندس در بُعد فیزیک برای من داشت: وحدت و مسئولیت بود. چیزی که به چشم من خیلی پررنگ می‌آمد. زمانی‌که بر سر مزار آقای مهندس رفتیم، وحدت بین شعب و رهجوها، زمانی‌که مسجد رفتیم وحدتی که بین ایجنت‌ها، خدمتگزاران و در نمایندگی، برای پخت و پزی که در حال انجام آن هستیم. آقای مهندس نیست ولی، چرا ما دوباره این‌قدر به هم وصل هستیم؟ چرا این‌قدر دوباره با هم وحدت داریم؟دستاورد بزرگ آقای مهندس، وحدت در عین کثرت بود. یعنی ما نزدیک ۲۰۰ شعبه هستیم در سراسر کشور و پارک‌ها، ولی در عین زیاد بودن و کثرت با هم وحدت داریم، یکی هستیم. به قول آقای مهندس؛ همه‌ شما از طایفه دژاکام هستید و همه‌ ما با هم یک خانواده‌ هستیم و هیچ فرقی با همدیگر نداریم. شعب صرفاً جهت این هستند که انرژی در کشور پخش بشود. نگاه من این‌گونه است، ما خانواده‌هایی هستیم که در کشور پراکنده شدیم تا کنار همدیگر زندگی کنیم و زمین را جای بهتری برای خودمان،‌ اطرافیان و آیندگان بکنیم.

دستاوردهای آقای مهندس: متد دژاکام است، روش DST برای درمان اعتیاد. برای من همسفر علاوه بر درمان اعتیاد، در درمان ضدارزش‌ها و گره‌هایی که در درون خودم، تربیت فرزندم، ارتباط من با اطرافیانم و در تمام زندگی این کاربرد دارد. بزرگ‌ترین کاری که آقای مهندس کردند؛ به تعادل رسیدن سیستم ایکس بود. هم با روش دژاکام و داروی OT، هم با تغذیه سالم و هم با داروی دیسپ. یعنی اتفاقاتی بود که وقتی همه را نگاه می‌کنیم آقای مهندس یک هدف دارد و آن هم تعادل سیتم ایکس است. چرا؟ زمانی‌که سیستم ایکس انسان به تعادل می‌رسد؛ روان آرامی دارد و می‌تواند ارتباط درستی برقرار کند و درست کار کند، آرامش را به خانواده بدهد، مادر بهتری باشد، فرزندان خوبی تحویل جامعه بدهد.

دستاورد آقای مهندس در زندگی من نشانه‌ها بود، وادی هشتم، وادی پیمان است و راجع به نشانه‌ها صحبت می‌کند. آقای مهندس هم در هفته وادی پیمان بود که از دنیا رفتند. حالا وظیفه من چیست؟ عهد و پیمان دوباره با آقای مهندس ببندم یا اگر به قرار آمدن در هر جایگاه خدمتی که هستم دنبال چه می‌گردم؟ دنبال تأیید‌طلبی دیگران می‌گردم یا به دنبال باز کردن گره‌های خودم می‌گردم؟ آقای مهندس یار می‌خواهند. من در کنگره بار هستم یا یار؟ همیشه دنبال بهانه گرفتن، دنبال حواشی. آیا آقای مهندس این را به من آموزش داد؟ یا نه به من آموزش دادند که نگاهت فقط به خودت باشد؟ 

در سی‌دی من، دکتر امین صحبت می‌کردند. خیلی برایم جالب بود، می‌فرمودند: آقای مهندس هم حس‌شان خراب می‌شود، حس من هم خراب می‌شود ولی یاد گرفتم حسم را سریعاً برگردانم و حسم را درست و اصلاح بکنم. یک روزی در بُعد‌های‌ بعدی آقای مهندس دنبال یار می‌گردند، من دست‌هایم را از داخل جمعیت بلند می‌کنم و می‌گویم من، من این‌جا هستم ‌،من هستم. آقای مهندس می‌فرماید یک نشانه بده ببینم تو یار هستی؟ نشانه‌ من چیست؟ اشک‌هایم؟ نه. خدمت‌هایم، نشانه‌هایم: شال نارنجی من، شال سبز من، شال ایجنتی من، دبیری من، شال مرزبانی‌ من. نگهبانی است، مهماندار است.‌، آشپزی‌های امروز، دستشویی شستن و … وحدتی که‌ با هم داریم حفظش می‌کنیم، این‌ها همه نشانه‌ است.

نشانه‌هایم را در طبقه اخلاص می‌گذارم آن موقع، طبق کلام‌الله، زبان که قاصر  است نمی‌تواند حرف بزند، عملکردها است که به زبان درمی‌آید. این باور من است. نمی‌دانم تا کجای آن درست است‌: خدمت‌ها در بُعد بعدی، در قالب فیزیک می‌آیند و به ما کمک می‌کنند. فرشته می‌شوند و می‌آیند من را از عقبه‌ها رد می‌کنند، آیا چیزی در چَنته دارم که از عقبه‌ها رد شوم و دوباره وصل شوم به یار؟ اگر ندارم، شروع بکنم. می‌گویند انتخابات نگهبانی، می‌گویم: می‌ترسم ولش کن، نه. من نگهبان نمی‌شوم،نمی‌توانم. انتخابات دبیری، من نمی‌توانم، من بچه کوچک دارم و..... دائم بهانه. آقای مهندس می‌فرمایند: بهشت را به بها می‌دهند نه به بهانه. من یک بچه کوچک دارم از ۷صبح گذاشتم خانه ولی، نگهبان‌ها هستند و از او مراقبت می‌کنند. این باور من است.

آقای امین، جانشین بنیان، از این به بعد پیرو ایشان هستیم. با ایشان عهد و پیمان می‌بندیم، هیچ فرقی نمی‌کند مهندس، از این به بعد با ایشان عهد و پیمان می‌بندم، باقدرت و محکم هستم. من نازنین هر روز با ایشان پیمان می‌بندم و می‌گویم: تا جان در بدن دارم نازنین را در کنار خودت داری. نشانه‌ها را دنبال کنید. خانم کماندار نگهبان همسفران کنگره۶۰ هستند و همچنین راهنمای کل همسفران ایشان هستند، نشانه‌ها را از ایشان بگیرید، ببینید مرام ایشان چیست، مسلک ایشان چیست، همان کار را بکنید. از حواشی دور شوید که سیستم حواشی را بر ما سنگین و خدمت‌ها را بر ما راه‌گشا می‌کند. ما دنبال راه‌گشا هستیم یا راه‌بند؟ آقای مهندس به اشک‌های ما احتیاجی ندارد، دلتنگی‌ها برای من است؛ ولی عهد و‌ پیمان‌ها با آقای مهندس و نگهبان است. در کل می‌خواهم بگویم که دستاوردها برای من نازنین نشانه‌ها است، وادی هشتم. من سال‌ها است با نشانه‌ها زندگی می‌کنم. هر کجا که ماندم کتاب ۶۰درجه زیر صفر را باز کردم و جوابم را از خود کتاب۶۰ درجه و خود آقای مهندس‌ دریافت کردم. هر کجا که به دوراهی رسیدم، صدای آقای مهندس را می‌شنیدم.

بزرگ‌ترین دستاورد آقای مهندس؛ یعنی همه دستاوردهای ایشان  بزرگ‌ هستند، اما یکی از دستاوردهای آقای مهندس؛ همین سی‌دی‌ها و فایل‌های صوتی است که هر هفته در اختیار ما قرار می‌گیرد. بسیاری از الهامات و القائات و نجواهایی که ما در درون داریم از طریق همین سی‌دی‌ها اتفاق می‌افتد. از این به بعد وقتی می‌خواهم سی‌دی‌ها را بنویسم آقای مهندس را صدا کنم. من چند سالی است این کار را می‌کنم. سی‌دی هفته که می‌آید وقتی مهندس می‌فرماید: بسم‌الله الرّحمن الرّحیم، چشم‌هایم را می‌بندم و از ایشان مدد می‌خواهم، کلید می‌خواهم و شروع می‌کنم به نوشتن، سپس می‌بینم که گره‌هایم را برای خودم باز می‌کند. وقتی دفتر سی‌دی‌ام را باز می‌کنم، هم‌زمان یک دفتر‌چه کوچک هم دارم که آقای مهندس می‌فرمایند حستان را این‌جا خلق کنید. حس خودم را می‌نویسم و خودم را با خودم روبه‌رو می‌کنم، چون آمده‌ام این‌جا آدم بهتری از خود بسازم.

عمر بسیار کوتاه و فرصت‌ها بسیار کم است، تا جایی که می‌توانم پیرو فرامین الهی و فرامین کنگره۶۰ که این دو از همدیگر جدا نیستند، پیرو این‌ها باشم، فرمانبردار خوبی باشم برای‌ کنگره۶۰، رهجوی خوبی باشم برای کنگره۶۰ و هر روز خودم را با خودم روبه‌رو کنم تا بتوانم (اگر می‌خواهم) دوباره در کنار آقای مهندس باشم. آقای مهندس می فرمایند :مردن عشق است و دوباره زنده شدن عشق و این آقای مهندس هستند که ما را انتخاب می‌کنند و من همیشه این را می‌گویم. خودشان در سی‌دی این را می‌فرمایند: این عشق است که ما را انتخاب می‌کند، جایگاه است که من را انتخاب می‌کند. با آقای زرکش مصاحبه می‌کردند، آقای زرکش می‌گفتند چرا به آن خدمت‌هایی که انجام می‌دهید جایگاه می‌گویند؟ مثلاً می‌گویند جایگاه‌ شال سبز، مرزبانی. جای به علاوه گاه؛ یعنی گاهی به من فرصت داده می‌شود که در این‌جا قرار بگیرم، پس آن را غنیمت و فرصت بدانم، تا جایی که می‌توانم تلاش بکنم تا بهترین خودم باشم.

طبخ و آماده‌سازی غذا به مناسبت بزرگداشت آقای مهندس حسین دژاکام 

در ادامه انتخابات نگهبانی  

مرزبانان کشیک: همسفر زهره، مسافر خسرو
عکاس: همسفر پروانه مرزبان خبری
تایپ: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم) دبیر سایت
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر پروانه
همسفران نمایندگی دماوند

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...