English Version
This Site Is Available In English

او رفت و بستری از نور بر جای گذاشت

او رفت و بستری از نور بر جای گذاشت

تبلور نور

در تاریک‌ترین تاریکی‌های تاریک افکار و اندیشه‌ام ،در دنیایی از ترس و یاس و ناامیدی و پریشانی و حسرت و پشیمانی، در مخوف‌ترین ثانیه‌های  مرگبار حس بودن بیهوده‌ام ،در لحظاتی از داشتن آرزوی مردن وجودی وجودم، در عمق عمیق پوچی ممتد و طولانی عمر از دست رفته فرو رفته در اعتیادی از تنفر و انزجار و خواری و زبونی ،در  جاده‌ای بی‌انتها و پر وحشت و استرس‌زا ،در مسیری بی‌آغاز و بی‌پایان و گمگشتگی و حیرانی ،در برهه‌ای از زیستن که نفس کشیدن را حق مسلم خودت نمی‌دانی و از مصرف انرژی خالص و هوای پاک، روزی هزار بار آرزوی مرگ می‌کنی، صدایی آسمانی در گوش دلت زمزمه می‌کند که« سلام دوستان حسین هستم یک مسافر».......... مرغ دلم به پرواز در می‌آید, پرنده خیالم در فراسوی دنیای تاریک تاریکی‌ها؛ به پروازدرمی اید ،اشتیاق کلام مصفای آهنگین لطیف و دلنواز مهندس، یاس و پریشانی و پشیمانی و حسرت و ناامیدی و استرس و اضطراب و پوچی و تنفر و انزجار و وحشت  را از درونم شست و چنان پاک و تطهیرم نمود که سبکبال و مسرور و دلشاد و آرام و امیدوار، چون پر کاهی از زمین برخاستم و به سرعت برق و باد با عشق و علاقه و شور و اشتیاق و ایمان ، مهیای رفتن شدم ،رفتن به سوی نور، رفتن به سوی دنیا دنیای زیبای رهایی، رفتن به مکان مقدسی که مهندس و رهروان راه نورانی او، برای من مسافر، مهیا نموده‌اند رفتن در مسیری که او با عشق و عقل و ایمان با محبت و لبخند برایمان تدارک دیده.............. او رفت و بستری از نور بر جای گذاشت ......او رفت و من مانده‌ام و جای خالی او و رسالتی بر دوش که تا رسیدن به عشق ،باید این مسیر را با معرفت، عدالت و عمل سالم . به اتمام برسانم،  طبق گفته‌های مهندس خدمتگزاری  باشم ،برای رهایی انسان‌هایی که خواستار درمان هستند......... روحت شاد یادت گرامی و تا ابد ادامه دهنده راه تو خواهیم بود........
دلنوشته از راهنمای تازه واردین مسافر هادی 
تایپ وارسال مسافر رضا مسئول سایت
 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...