
سلام بر تو ای آقای مهربانم،
که شدی پیدا در دل و جانم،
سلام بر تو ای آقای نازنین،
که شدی پیغمبر این زمان و این زمین،
سلام بر توای دوست داشتنی ای بیهمتا،
که شدی رحمتی برای ما انسانها،
رحمتی که فراهم شده است از سوی خالق یکتا،
خالقی که رها نمیکند بنده ناخالصش را،
بندهای که گمراه میشود گاهی،
خدا فرستاده است برایش استادی،
استادی با نام حسین دژاکام،
استادی همچون کتابهای گام به گام،
که هر جمله حرفش روشن میکند، این ذهن خام و ناآرام ،
گوش میدهم حرفش به روی چشم،
بدون ذرهای تردید حرفهایت به دل نشست،
حرفهایی که احیا نموده بیشمع،
القاء شدو تغییر داد فکرواندیشهام،
احیا نمود وجود بیمار و خستهام،
زنده شدمو تحرک ایجاد شد در هزار راه نرفتم،
آقا جان میخواهم بگویم در میان گرداب این زمان،
امید دارم درست شود جهان بینیم تا بیکران،
جهان بینی و بیکرانی نمیدانم تا کجاست،
اینک این شعر من برای تشکر از آقاست،
* مسافر محمد*
- تعداد بازدید از این مطلب :
131