جلسه سیزدهم از دوره هفتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دماوند به استادی ایجنت همسفر رؤيا، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر جمیله با دستور جلسه( کشف متد DST و دستاوردهای علمی آقای مهندس) روز سهشنبه ۲۱مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه: کشف متد DST و دستاوردهای علمی آقای مهندس.
پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگری است. هفته سنگینی داشتیم، یک مثلث داریم که طبق آموزش آقای مهندس؛ خواست، تقدیر و فرمان الهی است. خواست به اختیار خودمان است، میتواند منطقی باشد یا غیرمنطقی باشد. تقدیر هم مانند چکی است که از ۶ماه قبل میکشیم و به آن میرسیم و به فرمان میرسیم. یک هفته نفسگیر و سنگین، دعا کردیم با دل شکسته و از خداوند اذن دوباره خواستیم که از عمر ما کم کند و آقای مهندس را به ما ببخشد ولی نشد. فرمان الهی صادر شد و اذن الهی این را برای ما رقم زد و ما باز هم طبق آموزشهای کنگره تسلیم مشیت و امر الهی شدیم. در کمال ناباوری مرد بزرگ را در ظاهر از دست دادیم. پژوهشگر، محقق، دانشمند بزرگی که فقط متد درمان DST را برای ما به میراث نگذاشتند، آقای مهندس نگاه یک جامعه را به انسانهای در بند اعتیاد تغییر دادند و این خیلی اتفاق بزرگی است.
ما انسانهایی که یک روزی یخ زده بودیم، خودم را میگویم در بیحسی کامل به سر میبردیم و یک مرده متحرک بودیم، آقای مهندس ما را بیدار کرد و این باور را در ما ایجاد کرد که همه مطالب در درون ماست و همه چیز به نوع نگاه من بستگی دارد. به ما آموزش داد کمکم با صبر و حوصله که از صعبالعبورترین تاریکیها میتوانیم عبور کنیم، به شرطی که خودمان را باور داشته باشیم. اگر به نیروی درون خودمان ایمان داشته باشیم میتوانیم از تاریکترین تاریکیها عبور کنیم و به نور و روشنایی برسیم. بزرگترین جادوگر زندگی خودمان، خودمان هستیم پس دنبال غول چراغ جادو نگردیم و حرکت کنیم، سکون نباشیم تا برسیم. در دنیایی که تکتک ما خانوادههای مصرفکننده هستیم همین الان هم همین ارتباط هست، محکوم به مرگ بودیم، آقای مهندس با آغوش باز ما را پذیرفت و ما را از بند اعتیاد و تاریکیهای خیلی زیادی رها کرد.
در رابطه با کنگره۶۰؛ بزرگترین دستاوردی که آقای مهندس برای همه ما به یادگار گذاشتند بگویم: کنگره۶۰ درسال ۱۳۷۸ با حضور ۸نفر تشکیل شد، یعنی روز اول که این همه جمعیت نبود، روز اول آقای مهندس هشت نفر را دور هم جمع کرد و با باورهایی که گفتم، با ایمان به خدا شروع به کار کرد. یک سازمان مردم نهاد بوده که وابسته به هیچ نظام، دولت و ارگانی نبوده و برای احیای جمعیت انسانی قدم برداشت و الان در حال حاضر ۲۵۰هزار نفر عضو دارد، بیش از ۱۲۰شعبه دارد، بیش از ۵۰هزار نفر شاید هم بیشتر، این ارقام شاید مال قبلتر باشد. رهایی دارد و با بیش از ۴۰۰ کلینیک همکاری دارد.
اولین تجربیات ایشان را در کتاب ارزشمندشان، به نام عبور از منطقه۶۰ درجه زیر صفر که همه ما داریم، آنجا از سقوطآزادهای نافرجامشان گفتند و روش معجزه آسای DST که در ماه رمضان به ایشان الهام شد و درمان قطعی اعتیاد را با تمام قدرت انجام دادند و اعلام کردند و دستگیر عزیزان دیگر شده است. معجزه قرن DST، من از چیزی که در زندگی خودم اتفاق افتاده میگویم. DST برای زندگی من یعنی معجزه. به نظر من DST نه تنها اعتیاد را درمان میکند برای هر تغییر و تبدیلی، این روش تدریجی DST بسیار کاربردی و اجرایی است. به نظر من برای هر ضدارزشی که در وجود من وجود دارد روش DST کاربرد دارد. اگر خوابم بهم ریخته است، برای خوردنم، خوابیدنم، دروغ گفتن، برای قضاوت کردن، غیبت کردن، تجسس، قضاوت هر چیزی که من به آن فکر بکنم با روش DST میتوانم ذرهذره از خودم کم کنم و به ارزشها برسم.
در کنار این روش DST آقای مهندس کمکم آمدند گفتند برای اینکه من به درمان بخواهم برسم باید از خودم شناخت داشته باشم و به سیستمایکس رسیدند و این سیستمایکس را که کشف کردند یک شاه کلیدی شد برای ایشان. نه تنها برای درمان اعتیاد، بلکه برای درمان بسیاری از این بیماریها مانند: کولیت روده، بیماریهای لاعلاج ، سرطان و انواع بیماریها.
در دنیا پزشکان چون به راه درمان نرسیدند از یک داروهایی استفاده میکنند که این بیماری را کنترل کنند. مثلاً: بیماری اماس را میگویند راه درمانی وجود ندارد، اعتیاد و سرطان را میگویند، راه درمانی وجود ندارد. داروهایی میدهند که کنترل شود، ولی آقای مهندس با شناختن سیستمایکس در واقع یک شاهکلید شد به سمت پیدا کردن درمان بسیاری از بیماریهایی که دنیا و پزشکان دنیا از درمان آن عاجز هستند. لژیون جونز؛ در لژیون جونز میگوید همه چیز بخورید ولی لاغر شوید. ما سالها اصلاً چنین چیزی نشنیده بودیم. همه چیز بخور ولی لاغر شو! یعنی طوری مرتب چیدمان کردند و جهانبینی غذا خوردن را به ما یاد دادند و گفتند: به جایی میرسید که سیستم بدن هوشمند است، چربیها خودشان بیرون می ریزند.
لژیون ویلیام، سیگار: سیگاری که بیرون از اینجا اصلاً غوغایی است. کسی نمیتواند به این راحتی سیگار را کنار بگذارد، در کنگره۶۰ به راحتی درمان میشود، این معجزه است.
مصرف D.sap؛ ساختاری متفاوت با سرکه سیب برای تقویت سیستم ایمنی. در کرونا چقدر کمک کرد به ما که D.sap را روی سنگ بخور میدادیم و چقدر برای سیستم ایمنی بدن ما لازم بود. همین الان هم پاییز، زمستان که میشود مصرف میکنم البته بعضیها در تمام طول سال استفاده میکنند. عفونت سینوزیت، رفع یبوست، چربیزدایی. کرم D.sap هم که میدانید برای کک و مک صورت، من استفاده نکردم ولی تعریف آن را زیاد شنیدم. یک انسان در دوره، ۷۵، ۷۶سال عمری که از خدا گرفته چقدر میتواند کار بکند. رویا تو کجایی؟ آقای مهندس نیامده بود که با یک مرگ طبیعی برود، اصلاً نمیتوانم بگویم مرگ، حتی در همین هم چقدر آموزشها برای من هست، به شرطی که آگاه باشم.
آخرین پیامی که آقای مهندس در سیدی عالم غیب دادند: مردن عشق است، همه را گفتند. در این سیدی چقدر قشنگ فرمودند: مردن عشق است و دوباره زنده شدن عشق. همهاش عشق و اینکه از تعلقات جدا شویم دادند و ندیدند، آنها را تحمل کنیم به جهت تحقیق و کشف. میگویند: بعد از اینها میخواهند چهکار کنند، نه برای خود؛ بلکه برای تکتک انسانهایی که چه در حال و چه بعد از ما، چه قبل از ما و چه بعد از ما میخواهند بیایند. میگویند: من دارم میروم، دیگر اینجا زمانم تمام شده، مأموریت ما تمام شده، آموزشها را دادم، خوش به حال کسی که آموزشها را بگیرد و میروم آن طرف در دنیای پیشرفتهتر، آنجا به من احتیاج دارند. خودشان اینجا میگویند: از تعلقات که جدا بشویم و ندیدن آنها را همسر، فرزند، (به هر حال خانواده داشتند) این که تحمل کنیم. چه چیز باعث این میشود؟ آن عشق. و این عشق نیرویی است که از سوی خداوند سرازیر میشود.
از هفته پیش آرام و قرار نداریم، حالمان بد بود رابطه خونی هم با آقای مهندس نداشتیم ولی چه چیز بوده که این قدر ما را به هم ریخته، از سفر اولی تا دیدهبان، چه چیز بوده؟ عشق. چه عشقی در وجود ما قرار گرفته که هر کاری که انجام داده به دل ما نشسته است. چرا؟ چون بی ادعا بوده، چون بدون توقع بوده است. حالا باید چه کنم رویا؟ آقای مهندس این همه زحمت کشیدهاند،
چهکار کردند آقای مهندس با ما و ما میآییم هر هفته اینجا در سکوت میرویم و کارهایمان را انجام میدهیم. اینجا میآییم پر از عشق کنار همدیگر آموزش میبینیم و میرویم. الان وظیفه تو چیست رویا؟ شما همین الان حضور آقای مهندس را بیشتر از قبل حس نمیکنید؟ اگر تا دیروز آقای مهندس در آکادمی بود، الان دیگر هر لحظه احساس میکنم اینجا است و دانهدانه کارهای من را نگاه میکند پس؛مسئولیت من خیلی سنگینتر شد، پس گریه نکنم. گریه، اشک اینها خوب است. ما انسانهای مادی هستیم، بخشی از ما مادی است، گریه میکنم، دلتنگی میکنم، مگر شوخی است؟ من کسی را از دست دادم که من را از پایه دوباره ساخت. کاری که پدر و مادر زمینیام برای من انجام ندادند و این آدم من را ساخت. دانهدانه کارها را به من یاد داد.
یک سیدی را داشتم گوش میدادم که آقای مهندس میگفتند: رانندگی که میکنید از ۱۰۰کیلومتر به بالا نروید، داشتم فکر میکردم نگران این هم بود. چقدر دغدغه. هر چیز ما را دغدغه میکند و یاد میدهد و ما آن را ملکه ذهنمان میکنیم، چقدر قشنگ بود. حالا باید چهکار کنیم؟ اشک بریز، ناراحتی کن ولی آگاهانه. هوشیار باش؛ آن بخشی که احساسی است هیچ کس جلوی تو را نمیگیرد، چرا؟ چون خود آقای مهندس گفتند: اگر این کار را نکنی، غمباد میشود. خوب این قسمت به کنار، ولی از این به بعد مسئولیت سنگینتر شده، باید بهترین عملکرد را داشته باشم.
رویا اگر نمرهات دیروز ۱۰۰ از ۱۰۰ بود که خودت بهخودت میدادی، امروز باید از ۱۰۰۰ حساب کنی .ببینی چند میشوی از ۱۰۰۰، چون ما به آقای مهندس مدیون هستیم. انرژی بدهید، این هفته خیلی سنگین به دکتر امین، خانم شانی، خانم آنی کماندار گذشته است. داغدار هستند، به آنها که صف اول هستند، فکر نکن که من کجا، آنها کجا. آنها آگاهی دارند، نه! همه ما انسان هستیم. طوری عمل کنید در این هفته که آقای مهندس هست، نگاه میکند، همین الان دارد نگاه میکند. خیلی زود میگذرد، باید با یک کولهپشتی برویم و اولین کسی که من آن دنیا میبینم من اعتقاد دارم آقای مهندس است. چون بیشترین چیز را کسی که در این هستی به من یاد داد آقای مهندس بود. ما هنوز راه طولانی داریم و راه کنگره ادامه دارد، یک مقدار به خودتان تلنگر بزنید که من الان کجا هستم؟ حضور فیزیکی ندارند، من باید چهکار کنم؟ وظیفه من چیست؟ آمدم رهایی گرفتم رفت و تمام شد؟ من هم رها کنم؟نه.
اتفاقاً هنر نیست که تا زمانی که همه چیز گل و بلبل است من باشم، هنر این است که آن زمانی که به من نیاز داشتند طبق معرفت، عدالت، عمل سالم، عمل کنم و روزی که به آقای مهندس رسیدم پروندهام را سفید نشان بدهم و بگویم: آقای مهندس من نمرهام ۲۰ است پیش شما. من تمام تلاشم را کردم تا زمانی که شما به من نیاز داشتید و مثل خود آقای مهندس مانند درختان ایستاده بمیریم.

مرزبانان کشیک: همسفر پروانه، مسافر محمد
عکاس: همسفر پروانه مرزبان خبری
تایپ: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم) دبیر سایت
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر پروانه
همسفران نمایندگی دماوند
- تعداد بازدید از این مطلب :
175