دهمین جلسه از دوره بیست و پنجم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی گنجعلیخان کرمان با استادی راهنما مسافر حمزه، نگهبانی مسافر حامد و دبیری مسافر علی با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵ ساعت 16:00 آغاز به کار کرد.
.jpg)
سخنان استاد:
سلام دوستان حمزه هستم یک مسافر.
تشکر میکنم از آقای مهندس که این بستر را فراهم کردند تا من بیام و درمان شوم و به حال خوب برسم،تشکر میکنم از راهنمای خوبم، آقای علیرضا دژاکام و راهنمای سیگارم آقا مجید، زمانی که من درشعبه کرمان بودم راهنمای سیگار، نبود، و من از تهران تلفنی برنامه میگرفتم و بهدلیل سختیها و عدم حضور راهنما موفق نشدم رهایی سیگار بگیرم.به خاطر از خود گذشتگیای که آقا مجید داشتند، لژیون سیگار زدند و من به رهایی از سیگار دست پیدا کنم.
تشکر میکنم از آقا حسام که امروز خدمتگزار بودند و به من فرصت دادند تا در این جایگاه خدمت کنم. ما امروز دو تا دستور جلسه داریم. یکی صورت مسئله اعتیاد و دستور جلسه دوم، تولد یا یک سال رهایی آقا رضا.
دستور جلسه اول که صورت مسئله اعتیاد است،صورت مسئله یعنی وقتی که سوالی پیش میآید و یک پاسخ هم دارد.
زمانی که مدرسه میرفتیم، وقتی امتحان داشتیم، باید متن درس را میخواندیم و به سوالاتی که معلم طرح میکرد پاسخ میدادیم. و برای پاسخ هم، بر اساس آن سوالاتی که در کتاب آمده بود و بر اساس تعاریفی که در کتاب بود، ما باید جواب میدادیم.
دربیرون از کنگره چون تعریف اعتیاد اشتباه بودو از یک تعریف اشتباه سوالاتی که بیرون میآمد پاسخهای اشتباهی هم داشت آنها میگویند اعتیاد مسمومیت مزمن است؛ و یا اینکه یک عادت است.
حال باتوجه به این تعریف سوالی که مطرح میشود این است که درمان اعتیاد چیست؟ پاسخهایی که داده میشد: سمزدایی یا ترک عادت.
حال وقتی این اتفاقها انجام می شد وفرد سم زدایی یا ترک عادت میکرد بعد از آن نتیجهای بهدست میآید، اینکه افراد حال خوبی نداشتند و مدام وسوسه مصرف مواد داشتند که امری عادی بود نمونهاش خود من، بارها و بارها ترک میکردم، ولی به حال خوب و سلامتی جسمی نمیرسیدم و مجدد مجبور به مصرف میشدم حال نتیجهای که از این موضوع گرفتند این بود که اعتیاد درمان ندارد و یا میآمدند با یک سری قرص های نگه دارنده مثل متادون فرد را در یک وضعیت نگه میداشتند که بتواند به زندگیاش برسد.
حال درکنگره آقای مهندس، اولین بار در سال هفتاد و هشت در دانشگاه علوم پزشکی زاهدان، این صورت مسئله را ارائه دادند، که اعتیاد جایگزینی مزمن است، یعنی جایگزینی مواد مخدر خارجی به جای مواد مخدر داخلی بدن. در مقالات جدید، آقای مهندس تعریف جدیدی را که جزو سوالات سیگار هم بود، بیان کردند؛ اعتیاد یک بیماری سلولی، مولکولی و ژنومیکس است. ژنومیکس به چه معناست؟ یعنی مطالعاتی که روی ژن انجام میشود. به عبارتی، فردی که مصرف کننده مواد مخدر است، ژن و بیان ژن او از تعادل خارج شده است و نیاز به درمان و تعادل بیان ژن دارد.
وقتی درمان میخواهد با این تعریف شکل بگیرد؛ گفته میشود که سه ضلع مثلث درمان شامل جسم، روان و جهانبینی از تعادل خارج میشود، و با توجه به تعریف که گفتیم اعتیاد جایگزینی مزمن است، در هر سه ضلع جایگزینی اتفاق میافتد، یعنی ابتدا در جسم با استفاده از مواد مخدر جایگزینی صورت گرفته است و مواد مخدر خارجی جایگزین مواد مخدر داخلی بدن شده اند، و در روان، فرد قبل از اینکه مواد مصرف کند، یک روان سالم داشته است، اما در اثر مصرف مواد مخدر، روان او از تعادل خارج شده است و در جهانبینی هم، قبل از اینکه فرد اعتیاد نداشته باشد، یک جهانبینی سالم داشته است و به صورت افیونی نبوده است اما در اثر مصرف مواد مخدر، جهانبینی به شکل یک جهانبینی افیونی در آمده و یک جهانبینی افیونی جایگزینش شده است.
جهانبینی افیونی یعنی چه؟ یعنی فرد هر کجا میخواهد برود، باید مواد مصرف کند. دیدگاهش این است، حتی اینکه زمانی خمار نیست، مثلا میخواهد به عروسی یا در طبیعت برود،باید حتما یک دود یا یک موادی باشدومصرف کند این میشود جهانبینی افیونی و باتوجه به اینکه در سه ضلع مثلث درمان جایگزینی اتفاق افتاده است، حالا در درمان هم باید برای این سه ضلع یک جای گزینی سالم صورت بگیرد.
در جسم که مورفین جایگزین اندورفین شده است، ما خود اندورفین را مجدد بازسازی کنیم و خود مواد شبه افیونی بدن را راهاندازی میکنیم و در روان هم در تعریفی که آقای مهندس داشتند؛ روان یعنی خلق و خو و. باید یک خلق و خوی سالم، حتی بهتر از قبل، جایگزین روان جدید بشود. جسم و روان با هم رابطه مستقیم دارند. یعنی با دارو حل میشوند. چرا؟ چون؛ یک فرد وقتی خمار است یا دندان درد دارد، خلق و خویاش بهم میریزد.
یعنی، عصبی و پرخاشگر میشود.با استفاده از روش DSTبا داروی مناسب، زمان مناسب و مقدار مناسب، این قسمتها به تعادل میرسند و بعد ضلع جهانبینی هم با همین جلسات و آموزشهایی که در شعبه میگیریم، با حضور راهنما، با نوشتههای کنگره ۶۰، با نوشتن ۴۰ سیدی، ۳۰ سیدی در سفر دوم، جهانبینی تغییر میکند.
جهانبینی در فرد مصرفکننده هم به شکلهای مختلفی تغییر میکند، فقط با مواد مخدر نیست یا در سایر افراد با کارهای ضدارزشی، مثل غیبت کردن، تهمت زدن، دروغ گفتن، این اتفاقها میافتند و به یک جهان بینی نامناسب تبدیل میشود حال وقتی به کنگره میآییم و این رفتارها تغییر میدهیم جهانبینی به یک جهانبینی سالم میرسد.
واینکه یک وجه مشترکی در صورت مساله اعتیاد باسایر بیماریها هست، یعنی صورت مساله خیلی از بیماریها میتواند صورت مساله اعتیاد هم باشد. در مقالاتی که آقای مهندس ارائه دادن، رابطه مستقیم آن را با اعتیاد عنوان کردند که در بیماری ام اس، سرطان و بیماریهای ژنتیکی این اتفاق افتاده، یعنی افرادی که در کنگره بیماری ام اس، سرطان، بیماریهای ژنتیکی داشتند، به واسطهی سفری که انجام دادند و سه ضلع جسم، روان و جهانبینی که به تعادل رسید درمان شدند.
پس امروزه در کنگره ۶۰، ما داریم فراتر از اعتیاد پیش میرویم، و جا دارد من مجددا شکرگزاری کنم بابت این موضوع که امروز در کنگره ۶۰ هستم و توانستم از این مسیر استفاده بکنم. و اساتیدی همچون آقای مهندس، دکتر امین، آقای علیرضا دژاکام، آقای زارکویی و آقا مجیددارم که حضورشان باعث شد، من امروز به این نقطه برسم.
دستور جلسه دوم:
تولد یا یکسال رهایی آقا رضا است.
من ابتدا این تولد را به آقای مهندس، به راهنمای همسفرشان خانم نرگس، به همسفر گرامی شان خانم نجمه و به محمد فرزند عزیزشان تبریک میگویم، و انشالله جشن آزاد مردیشان را جشن بگیریم.
حال چرا میگوییم تولد واقعا هم تولد است.
وقتی از تولد میگوییم ، یعنی یک فرد جدیدی به این دنیا می آید، در اعتیاد ما میگوییم تولد یک سال رهایی چون در این رهایی واقعا یک فرد متولد شده اسا، یعنی یک فرد به یک فرد دیگر تبدیل شده است و دیگر آن انسان قبلی نیست وحتی گاهی از آدم قبل از اعتیاد هم بهتر میشود و حال بهتری دارد آقا رضا هم از افرادی بود که این اتفاق برایش افتاد.
در سفر اول خیلی مرتب، منظم و فرمانبردار بودند، حتی وقتی سفر اول بودند، کلینیک نبود، یا کلینیکهایی که موجود بودند دارو نداشتند یک ماه مجبور بود بیاید و روی تریاک کشیدنی باشد اما در آن یک ماه سی دیهایش را مینوشت و خواسته قوی داشت. در سفر اول هم به خوبی حرکت کرد و توانست به این رهایی برسد. در سفر دوم هم همیشه خدمتگذار بود و در سفر دوم هم ماندگار شد و در خیلی از جایگاهها هم خدمت کردند. دبیر و نگهبان جلسه بوده است، در OT خدمت کردند، مسئول پرتال بودند، مبصر کلینیک بودند، و مهمتر از این اقا رضا یه خصوصیتی دارد که یک سری از بندهایش از بین رفته است یا کمرنگ شده است و ایشالله در ادامه بندهای دیگر هم از دست و پایش کنده بشود و بند خدمت بیشتری بهش اضافه شود.
یک بندی است به نام بندِ مادی و مادیات که اکثرا گرفتارش هستیم. من حس کردم آقا رضا از سفر اول و در سفر دوم یه مقدار این بندش کمتر شده بود،وهمیشه هم عضو لژیون سردار بود. سال قبل خودش دنور شد، خانمش دنور شد و فرزندشان آقا محمد عضو لژیون سردار بود. سال قبلش هم ۴ تا سرداری در کنگره کارت کشیدند. ایشاالله شاهد قبولیشان در آزمون راهنمایی باشیم.
خیلی ممنون که به صحبت های من گوش کردید.
سخنان مسافر رضا:
سلام دوستان، رضا هستم، مسافر.
تشکر میکنم از بنیان کنگره ۶۰، آقای مهندس، که این بستر را فراهم نمودند که منِ رضا، بیام و به درمان برسم. تشکر میکنم از راهنمای درمانم، آقا حمزه، درمان سیگارام، آقا محسن زارکویی، و راهنمای تازه واردین، آقا حسن و تشکر میکنم از راهنمای همسفرم، خانم نرگس، و همسفر خوب خودم که تو این سفر همراه من بودن. از پسرگلم تشکر میکنم که تو این جلسات میومد همراه من و واقعا باعث دل گرمی من بود.
.jpg)
منِ رضا، اگر امروز نگاه کنم، زندگیام از دو بخش تشکیل شده که یکی قبل از کنگره، یکی بعد از کنگره. امروز خیلی دوست داشتم یه عکس قدیمی از من ببنید که چه تغییراتی داشتم، چه باعث شده است؟
آقای مهندس با این متدی که کشف کردند، این دانشمند بزرگ، منِ رضا ای که روز اول وارد کنگره شدم، یه تعصبات خاصی داشتم، که حتی همسفرم را نمیخواستم بیاید. الان اگر به همسفرم بگویم من نمی آیم، میگوید من میروم. اینجا جاییست که واقعاً آدم به حال خوب میرسد و این خوشحالی درونش با هیچ چیزی قابل قیاس نیست، با هیچ مادیاتی، با هیچ چیزی.
من وقتی جایی میروم که مصرفکننده هست، میبینم افراد با مصرف حال خوبی ندارند. من که مصرفی نمیکنم، حالم خیلی خوب است، چرا؟ چون این سفر واقعاً سیستم شبه افیونی بدن من را راه انداخت.
یک تجربه از خودم بگویم: زمانی که خودم خیلی خسته شده بودم از مصرف مواد، و به اصرار خانواده ام که میگفتند: بیا بریم ترک کن، رفتیم یک جایی، یک فامیلی داشتیم، منشی دکتر بود، دکتر ترک اعتیاد. وقتی که وارد شدیم گفتیم ما میخواهیم بیایم اینجا، ببینیم میشود ترک کنیم برای اولین بار بود. گفت: آره. یک روز خمار باید بیایید اینجا، ما بهت قرص ب۲ میدهیم تا بتوانیم تنظیمت کنیم.
زمانی که رفتیم پیش آقای دکتر، دو دقیقه با دکتر صحبت نکردم، گفت باید پول ویزیت را بدهیذ. گفتیم مشکلی نیست، حال ما خوب بشود. ویزیت را پرداختیم و آمدیم بیرون، و دیگر خداروشکر نرفتیم تا اینکه یک سری فشار خون من خیلی بالا بود، رفتیم پیش یکی از دکترهای کرمان، که ویزیت بالایی هم داشت. گفتم من حالم خوب نیست، میخوام تریاک را ترک کنم. گفت متادون بیست میگیرید، کم کم کمش میکنید. من به خاطر شرایط کاریام مجبور بودم صبحها مصرف کنم، نمیتوانستم صبر کنم و وضعیت من جوری شده بود که صبح ها متادون میخوردم، میرفتم سر کار، ظهرها تریاک میکشیدم، آخر شب هم شیره میکشیدم. این شده بود زندگی ما، یعنی از دو گانه سوز، شده بودیم سهگانه سوز، تا اینکه مدتی گذشت.
من اصلا با کنگره ۶۰ آشنایی نداشتم و اصلا نمیدونستم کنگره ۶۰ چهجور جایی است. هر وقت هم که همسفرم به من میگفت بیا برویم گروههای ترک اعتیاد.
میدیدم افراد فامیل در گروهها از تمام خصوصیات زندگی همدیگر خبر دارند، من خوشم نمیآمد و نمیرفتم. تا اینکه یک فامیلی داشتیم، رییس یک مجموعهای بود و از یک گروه ترک اعتیاد دیگر بود و آقای مجید زنگی آبادی آنجا کار میکردندو از اعضا کنگره ۶۰ بودند و به من گفتند: یکی از همکارهایمان کنگره ۶۰ میرود و یک حال دیگهای دارد. میخواهید بروید کنگره ۶۰؟ گفتم: کنگره چجور جایی است؟ نه، نمیخواهم اونجا هم باز وارد مسائل زندگی آدم میشوند. گفت: نه، حالا شما بیا برویم.
زنگ زدیم به آقا مجید، خدا خیرشان بدهد، راه کنگره را برای من باز کردند روزی اولی که میخواستم بیایم، جلسه عمومی بود و من قبل جلسه با همسفرم بحثم شد، گفتم من نمی آیم، اینجا هم مثل بقیه جاهاست، ولی با اصرار و خواهش همسفرم مجبور شدم بیایم و همین شد که بند من وصل شد به کنگره.
پیامی که امروز میخواهم بدهم، من هن روز اول شک داشتم و فکر میکردم اینجا هم مثل جاهای دیگر است، اینجا هم کاری برای من انجام نمیدهند، ولی الان دوسال و چهار ماه است که رها شده ام.
دانشمند بزرگ؛ آقای مهندس کاری کردند که الان که دوسال و خوردهای است، نه وسوسه ای دارم، نه هیچی.
ممنون که به صحبتهای من گوش کردید.
سخنان راهنما همسفر نرگس:
سلام دوستان نرگس هستم، همسفر
کعبه ی عشاق باشد این مکان، هر که ناقص آمد اینجا شد تمام
بسیار خوشحالم و خداوند را شکر میکنم که امروز در این جایگاه حضور دارم و خداوند را شاکرم که بار دیگر فرصت خدمت و تجربه این لحظات ارزشمند را به وسیله یک همسفر دیگر نصیبم کرد. امروز فضای کنگره سرشار از شور، هیجان و انرژی است. این اتفاق زیبا بهواسطه این تولدها بهوجود میآید و امیدوارم این تولدها در ادامه نیز باشند و هر هفته شاهد یک تولد در شعبه باشیم.
در آغاز، این اتفاق را به آقای مهندس و خانواده محترمشان و به همه اعضاء مجموعه، بهویژه آقا حمزه، راهنمای گرامی و خانواده محترم آقا رضا، خانم نجمه عزیز و پسر عزیزشان که امروز در کنار ما حضور دارند و همچنین به عزیزان لژیون هفتم بابت اینکه هملژیونی خانم نجمه هستند و تمامی عزیزانی که در این مسیر همراه و همدل بودهاند، تبریک عرض میکنم.
از این اتفاق مهم و ارزشمند بسیار خوشحالم. به گفته آقای رضا، هر تولدی که شکل میگیرد، نشاندهنده این است که فردی صورت مسئله اعتیاد را درک کرده و توانسته است به این مرحله برسد. یادم است تیرماه ۱۴۰۲، خانم نجمه سومین رهجویی بودند که وارد لژیون هفتم شدند. ایشان سرشار از ترس، استرس و اضطراب بودند و زمانی که میخواستند صحبت کنند، چشمانشان پر از اشک میشد و بغض گلویشان را میگرفت و نمیتوانستند صحبت کنند. من به ایشان این فرصت را دادم و گفتم: «راحت باشید و هر زمانی که این مکان را شناختید، میتوانید صحبت کنید.»
خدا را شکر، کمکم بهتر شدند و از همان ابتدا متوجه شدند کجا آمدهاند. از همان ابتدا یک رهجوی فرمانبردار و منظم بودند. سیدیهای خود را بهموقع نوشتند و همراه مسافرشان برای رهایی به تهران رفتیم و وارد سفر دوم شدند. سیدیهای سفر دوم را ادامه دادند و خدا را شکر، هم خودشان و هم مسافرشان ماندگار شدند. الآن در خدمت خزانهدار سردار هستند و در خدمت سایت نیز فعالیت دارند و این ویژگیها نشاندهنده آمادگی و شایستگی ایشان برای پذیرش مسئولیتهای بزرگتر است و من، به عنوان راهنما پتانسیل راهنما شدن را در وجود خانم نجمه عزیز میبینم و از صمیم قلب این آرزو را برای ایشان خواستارم. همچنین مسافرشان هم پارسال دنور شدند که من از همینجا برایشان آرزوی پهلوانی دارم و امیدوارم در سالهای بعد هرچه زودتر بتوانند پهلوان شوند و خدمت پهلوانی را نیز داشته باشند.
خدا را شکر، خیلیها درمان شدهاند و کسانی هم هستند که همسفر نداشتهاند، از جمله آقا حمید که من جایگاه مرزبانی را به ایشان تبریک میگویم. همه ما در سیدیهای آقای مهندس میبینیم که آموزشهای ایشان فراتر از این است و به ما یادآوری میکنند که در کجا هستیم و فقط به صور آشکار نه، بلکه به صور پنهان و به آن قسمت از معنویات که به ما آموزش داده میشود توجه کنیم.
چیزی که هست، ما باید بدانیم برای قسمت صور پنهان و برای آموزشهای معنوی اینجا هستیم. به قول استاد امین، تکامل در جمع صورت میگیرد. به این دلیل اینجا هستیم و همه ما اینجا یکی هستیم و هیچ فرقی با هم نمیکنیم، مگر در ظاهر من از همینجا به مرزبانان قسمت مسافران و مرزبانان دوره جدید همسفران، خانم هانیه و سهیلا، تبریک میگویم و به خانم زهرا و محدثه عزیز خدا قوت عرض میکنم و از تمامی خدمتگزاران در این شعبه سپاسگزارم. کنگره ۶۰ تنها محلی برای درمان اعتیاد نیست؛ بلکه دانشگاهی برای آموزش زندگی است. آموزشهایی که به ما کمک میکند جایگاه خود را در زندگی بهتر بشناسیم، مسیر رشد و تکامل را پیدا کنیم و با بهرهگیری از جهانبینی، زندگی سالمتر و آگاهانهتری داشته باشیم.
سخنان همسفر نجمه:
سلام دوستان نجمه هستم، همسفر
در ابتدا خداوند را شاکرم که اذن ورود به کنگره۶۰ را به من عطا کرد و این فرصت را در اختیارم قرار داد تا این جایگاه را تجربه کنم. از جناب آقای مهندس دژاکام و خانواده محترم ایشان صمیمانه سپاسگزارم که چنین بستری را برای آموزش، رشد و درمان فراهم کردهاند. از تمامی خدمتگزاران کنگره و هملژیونیهای عزیزم که همواره باعث دلگرمی و افتخار من هستند، تشکر میکنم. تشکر ویژهای از پسر عزیزم محمد دارم که در تمام این مسیر دشوار، صبورانه در کنار ما بود و شرایط را تحمل کرد. همچنین از مسافر عزیزم سپاسگزارم که با شجاعت، ترسهای خود را کنار گذاشت و قدم در مسیر درمان نهاد تا به رهایی برسد. به او افتخار میکنم و قدردان تلاشهای ارزشمند او هستم.
اگر بخواهم از کنگره بگویم، باید بگویم زندگی ما به دو بخش تقسیم میشود؛ قبل از کنگره و بعد از کنگره. پیش از آشنایی با کنگره، زندگی ما سرشار از نگرانی، ناامیدی و روزهایی سخت و طاقتفرسا بود. تصور میکردم تا پایان عمر باید در کنار یک مصرفکننده زندگی کنم و هیچ راهی برای رهایی وجود ندارد و در این راه بیشترین آسیب را فرزندم محمد متحمل شد و این موضوع همیشه قلب من را به درد میآورد؛ اما لطف خداوند شامل حال ما شد و مسیر کنگره را پیش روی ما قرار داد. در کنگره آموختیم که زندگی چیست، محبت چیست و چگونه میتوان عشق، آرامش و احترام را در زندگی تجربه کرد. کنگره راه درست زندگی کردن را به ما نشان داد و به ما آموخت که ابتدا خودمان را بشناسیم و سپس میتوانیم دیگران را بهتر درک کنیم. آرزو میکنم همه همسفران و مسافران بتوانند در کنار یکدیگر وارد این مسیر شوند و به هم کمک کنند؛ زیرا همسفر و مسافر دو بال پرواز یکدیگر هستند و در کنار هم میتوانند مسیر درمان را بهتر طی کنند.
امروز افرادی را میبینم که نیازمند کنگره هستند؛ اما هنوز اذن ورود به این مکان را پیدا نکردهاند. زمانی که حال خوب مسافرم را میبینم، بیش از پیش به ارزش این نعمت پی میبرم. معتقدم ما که امروز در کنگره حضور داریم، مشمول لطف خداوند بودهایم که این راه برایمان نمایان شده است.
امیدوارم من و مسافرم بتوانیم در کنگره ماندگار شویم، خدمت کنیم و این حال خوب را به دیگران نیز منتقل نماییم. از همه شما عزیزان سپاسگزارم که با سکوت زیبا و توجه ارزشمندتان به سخنان من گوش فرا دادید.
اعلام سفر مسافر رضا:
سلام دوستان رضا هستم مسافر، آخرین آنتی ایکس مصرفی تریاک کشیدنی روش درمان دی اس تی داروی درمان شربت اوتی مدت سفر 10 ماه 12روز در لژیون نهم به راهنمایی، راهنما آقا حمزه الانم به لطف خدا و دستان پرتوان آقای مهندس 2سال و4 ماه آزاد و رها هستم ورزش در کنگره فوتبال
آرزو مسافر رضا:
آرزو میکنم در امتحان راهنمایی قبول بشوم وکمک کنم شعبه ای درشهر بم راه اندازی شود
آرزو همسفر نجمه:
آرزو میکنم که کنگره ۶۰ جهانی شود.
.jpg)
مرزبانان کشیک: مسافر حمید و همسفر هانیه
تایپ و ویرایش قسمت همسفران: همسفر مینا
تایپ قسمت مسافران: مسافر میلاد لژیون پنجم
عکس، ویرایش و بارگزاری: مرزبان خبری مسافر محمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
502