سیدی معلم برای من فقط درباره جایگاه یک معلم نیست؛ بلکه نگاهی عمیق به مسیر رشد انسان و حرکت او از تاریکی به روشنایی دارد. در این سیدی موضوعاتی مانند نقض فرمان، فرمانبرداری، دانایی، نقش راهنما و جایگاه آموزش در زندگی انسان مطرح میشود که در کنار یکدیگر یک مسیر مشخص را برای رشد و تکامل انسان نشان میدهند. یکی از مطالبی که در ابتدا توجه مرا به خود جلب کرد، داستان آدم و حوا و موضوع نقض فرمان بود. برداشت من این است که نقض فرمان فقط یک اتفاق مربوط به گذشته نیست؛ بلکه یک مفهوم جاری در زندگی انسان است. زمانی که انسان قوانین درست زندگی را نادیده میگیرد و برخلاف آنچه میداند عمل میکند، بهتدریج از تعادل فاصله میگیرد و وارد تاریکی میشود. تاریکی فقط به معنای اعتیاد نیست.
در این سیدی تاریکی به حالتی از انسان اشاره میکند که نیروهای وجودش دیگر بهطور کامل تحت فرمان او نیستند. برای مثال، شخص ممکن است بداند مصرف مواد به او آسیب میزند؛ اما باز هم نتواند از مصرف خودداری کند. ممکن است انسان بخواهد خشمگین نشود، دروغ نگوید یا کاری را انجام ندهد؛ اما در لحظه نتواند خودش را کنترل کند. در چنین شرایطی انسان تصور میکند فرمانروای خودش است؛ در حالی که بخشی از وجودش تحت فرمان نیروهای دیگری قرار گرفته است. از اینجا اهمیت فرمانبرداری برای من روشنتر شد. برای خروج از تاریکی تنها داشتن علاقه، تفکر یا اطلاعات کافی نیست؛ بلکه انسان باید بتواند فرمانبرداری را یاد بگیرد و آن را در عمل به اجرا درآورد. فرمانبرداری در اینجا به معنی از دست دادن اختیار نیست، میتواند مرحلهای برای رسیدن به اختیار و خودفرمانی واقعی باشد. گاهی تصور میکنیم آزادی یعنی هر کاری را که میخواهیم انجام دهیم؛ اما اگر نتوانیم در مقابل خواستهای که به ما آسیب میزند مقاومت کنیم در واقع آزاد نیستیم.
انسانی که هر خواستهای را بدون تفکر اجرا میکند ممکن است ظاهراً آزاد باشد؛ اما در درون خود اسیر همان خواستههاست. بنابراین برای رسیدن به آزادی واقعی ابتدا باید یاد بگیریم که چگونه درست فرمانبرداری کنیم. در کنگره۶۰ این موضوع را میتوان در رابطه میان رهجو و راهنما مشاهده کرد. رهجو برای درمان و تغییر وارد مسیری میشود که راهنما پیش از او آن را طی کرده است. راهنما تجربه و آموزش خود را در اختیار رهجو قرار میدهد و رهجو نیز با پذیرش آموزشها و اجرای آنها، مسیر خود را ادامه میدهد. بنابراین رابطه راهنما و رهجو فقط انتقال اطلاعات نیست؛ بلکه یک ارتباط آموزشی و عملی است که میتواند زمینهساز تغییر انسان شود. موضوع دیگری که از این سیدی برای من بسیار قابل تأمل بود، مسئله سلسلهمراتب است. انسان نمیتواند بدون آموزش و تجربه ناگهان در جایگاه فرماندهی قرار بگیرد. همانطور که در هر ساختاری ابتدا باید آموزش دید و مسئولیتپذیری را یاد گرفت، در مسیر زندگی نیز ابتدا باید شاگرد خوبی باشیم تا بتوانیم در آینده مسئولیت بیشتری بر عهده بگیریم. به همین دلیل فرمانبرداری صحیح میتواند مقدمه فرماندهی صحیح باشد.
کسی که شرایط یک رهجو را تجربه کرده، سختیهای مسیر را شناخته و آموزش دیده است، زمانی که در جایگاه خدمت و مسئولیت قرار میگیرد درک بهتری از وظیفه خود خواهد داشت. بنابراین فرماندهی واقعی با قدرتطلبی تفاوت دارد و بیشتر با مسئولیتپذیری و خدمت ارتباط دارد. در این میان نقش راهنما نیز مسئولیت سنگینی دارد. راهنما علاوه بر کمک به رهجو، باید مراقب نیروهای درونی خودش نیز باشد. منیت، قدرتطلبی و خواستههای شخصی میتوانند هر انسانی را از مسیر درست دور کنند. بنابراین کسی که در جایگاه آموزش و خدمت قرار میگیرد، خودش نیز همچنان نیازمند آموزش و مراقبت از خویش است. یکی دیگر از بخشهای مهم سیدی برای من، موضوع علم و دانایی بود. علم فقط به معنی داشتن مدرک دانشگاهی یا مطالعه تعداد زیادی کتاب نیست. علم یعنی شناختن قوانین و توانایی استفاده از آنها در زندگی. ممکن است فردی اطلاعات زیادی داشته باشد؛ اما اگر نتواند از این اطلاعات برای حل مسائل زندگی خود استفاده کند، هنوز به دانایی مؤثر نرسیده است.
از این دیدگاه آموزش زمانی ارزش واقعی پیدا میکند که به عمل تبدیل شود. اگر من بدانم خشم، دروغ، غیبت، منیت یا بینظمی به من آسیب میزند؛ اما همچنان به آنها عمل کنم، دانستن من تغییر زیادی در زندگیام ایجاد نکرده است. زمانی میتوانم بگویم آموزش را دریافت کردهام که اثر آن در رفتار و تصمیمهای من دیده شود. موضوع روح و احیای علم نیز برای من قابل توجه بود. انسان برای شناخت و درک بهتر جهان اطراف خود نیازمند آگاهی است و آموزش میتواند این آگاهی را در او بیدار کند. همانطور که وقتی اتاقی تاریک است، ممکن است انسان از آنچه در اطرافش قرار دارد آگاهی نداشته باشد، با روشن شدن فضا میتواند واقعیتها را بهتر ببیند. به همین شکل افزایش دانایی باعث میشود انسان ماهیت مسائل را بهتر بشناسد و انتخابهای آگاهانهتری داشته باشد. در مورد درمان اعتیاد نیز این شناخت اهمیت زیادی دارد. زمانی که انسان صورت مسئله را نمیشناسد، ممکن است راهحلهای مختلف و گاهی نادرستی را امتحان کند؛ اما وقتی آموزش میبیند و ماهیت اعتیاد را بهتر درک میکند، مسیر درمان برای او معنا و مفهوم بیشتری پیدا میکند.
به همین دلیل آموزش در کنار درمان نقش اساسی دارد. از طرف دیگر خدمت را نیز میتوان ادامه همین مسیر دانست. خدمت فقط انجام دادن کاری برای دیگران نیست؛ بلکه فرصتی است برای اینکه انسان خودش را در شرایط مختلف محک بزند و با نقاط ضعف خود روبهرو شود. ممکن است در هنگام خدمت، منیت، ترس، عجله یا قدرتطلبی خود را بهتر بشناسیم و همین شناخت میتواند زمینه اصلاح و رشد ما را فراهم کند. در نهایت، برداشت من از این سیدی این است که مسیر رشد انسان از آموزش آغاز میشود، با فرمانبرداری و عمل ادامه پیدا میکند و به تدریج به دانایی و خودفرمانی میرسد. معلم واقعی نیز فقط کسی نیست که اطلاعاتی را به دیگران منتقل کند؛ بلکه کسی است که خودش آموزش دیده، تجربه کرده و در عمل به آنچه میگوید نزدیک شده باشد.
شاید مهمترین پیامی که من از سیدی معلم دریافت کردم این باشد که برای تغییر زندگی، دانستن بهتنهایی کافی نیست؛ باید آموزش را پذیرفت، آن را به اجرا گذاشت و در مسیر درست حرکت کرد. انسان زمانی میتواند بر نیروهای درونی خود مسلط شود که ابتدا قوانین را بشناسد، فرمانبرداری را تجربه کند و سپس با افزایش دانایی به مرحلهای برسد که بتواند آگاهانه انتخاب و عمل کند. این سیدی به من یادآوری کرد که همه ما در زندگی ابتدا شاگرد هستیم و همیشه نیز به آموزش نیاز داریم. اگر روزی در جایگاه معلم، راهنما یا خدمتگزار قرار گرفتیم، نباید تصور کنیم که از آموزش بینیاز شدهایم. هرچه مسئولیت انسان بیشتر شود، نیاز او به دانایی و مراقبت از خودش نیز بیشتر خواهد شد. خدا را شکر میکنم که در کنگره۶۰ بستر آموزش، درمان و خدمت فراهم شده است تا انسان بتواند بهجای ماندن در تاریکی قدمبهقدم مسیر خود را بشناسد و با آموزش و عمل به سمت روشنایی و تعادل حرکت کند.
نویسنده: همسفر زینت رهجوی راهنما همسفر نفیسه (لژیون هفدهم )
رابط خبری: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر نفیسه (لژیون هفدهم )
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون اول)
همسفران نمایندگی شمس
- تعداد بازدید از این مطلب :
103