سلام دوستان کلثوم هستم یک همسفر:
هر آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.
من توسط مسافرم با کنگره۶۰ آشنا شدم. مصرف او شیشه و LSD بود و از من خواست تا در مسیر درمان همراهش باشم. من آن روزها حال بسیار بدی داشتم؛ زیرا هیچگونه دانشی نسبت به این مکان نداشتم.
روز اولی که وارد این مکان امن شدم، گویی یک ندای درونی به من گفت: حتماً اینجا موفق خواهیشد؛ من نیز از خداوند خواستم که در این مسیر، من و مسافرم را یاری کند تا از این جایگاه امن سربلند خارج شویم.
من، همسفر راهی شدم که شاید روزی آغازش را با نگرانی و اشک شروع کردم؛ اما امروز میدانم که این مسیر، مسیر آموزش و عشق است. من در کنگره یاد گرفتم که برای رسیدن به آرامش؛ باید صبر کنم، آموزش ببینم، به مسیر ادامه دهم، خدمت کنم و ایمان داشتهباشم؛ آموختم هر انسانی برای رسیدن به حال خوب، زمان خودش را میخواهد.
من در طول این مدت با وجود اینکه مسافرم هنوز به درمان نرسیدهاست به مسیر خود ادامه دادم و اکثر جایگاههای خدمتی کنگره را با دل و جان پشتسر گذاشتم، اکنون نیز بهعنوان عکاس در قسمت سایت مشغول خدمت هستم؛ یاد گرفتهام که با عشق ببینم، با دقت ثبت کنم و برای ماندگار شدن لحظههای خوب قدمی بردارم.
من متوجه شدم که گاهی یک تصویر میتواند حرفهای بسیاری برای گفتن داشتهباشد؛ لبخند یک خدمتگزار، حضور یک استاد، تلاش یک همسفر و لحظههایی که شاید ساده به نظر برسند؛ اما میتوانند خاطرهای ماندگار شوند.
من بسیار خوشحال هستم که در سایت خدمت میکنم و خداوند را شاکرم که در این مسیر، سهم کوچکی در ثبت لحظههای زیبای کنگره دارم؛ امیدوارم بتوانم این خدمت را با عشق، صبر و آموزش ادامه بدهم.
انشاالله روزی برسد که در کنار پسرم با قلبی آرام و لبخندی از جنس رهایی، به این روزها نگاه کنیم و بگوییم: ارزشش را داشت که صبر کردیم و ادامه دادیم؛ در پایان از مهندس دژاکام و خانواده محترمشان بابت چنین جایگاه امنی سپاسگزارم.
نویسنده: همسفر کلثوم رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر کلثوم رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر معصومه دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی دهخدا قزوین
- تعداد بازدید از این مطلب :
163