جلسه هفتم از دور چهل ششم کارگاههای آموزشی کنگره 60با استادی راهنما مسافر رحیم،نگهبانی مسافر بهروز و دبیری مسافر هادی روز پنجشنبه 26/06/1405 با دستور جلسه«وادی هفتم و تاثیر آن روی من» راس ساعت 16 آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
دروادی آمده است که ما بحث را برروی پیدا کردن راه ادامه میدهیم تا به اهمیت آن بیشتر پی ببریم و این مسأله فوق العاده مهم است؛شما یک اتاق را در نظر بگیرید که داخلش پراز اجناسی از قبیل آهن،مس،حلبی و طلا است ورمزآن که همان کلیدش است به ما داده میشود حال باید دید که من کدام یک را انتخاب میکنم و تفاوتها درهمین موضوعات است.آقای مهندس نیزروش دی اس تی را که رمز درمان است به ما هدیه دادند امروز تولد مصطفی عزیز است قطعا برداشت ایشان با یک مسافر دیگر متفاوت است.
تجربه من ازاین دستورجلسه این است که یاد گرفتم در لحظه باشم پس من امروز خوشبخترین هستم و ازمن خوشبخترمصطفی و خانواده محترمشان هستند.من یاد گرفتم که رمز در لحظه زندگی کردن این است که از حواس پنجگانه استفاده کنم و این در لحظه بودن روشی است که برای حس خوشبختی میتوان استفاده کرد.برای تمرین زمان حضور در جلسه به فکر نرویم،همینجا باشیم و با چشم و گوش باز همه چیز را به دقت ببینیم و بشنویم.
بخش دوم دستور جلسه تولد یکسال رهایی آقا مصطفی را به همسفرش ،راهنمای همسفرش و خانواده محترم کنگره60 تبریک میگویم.مصطفی عزیز قبل از ورود به کنگره مانند اعضای مافیا کارهای ضدارزشی زیادی انجام میداد ولی بعداز ورود به کنگره و درمان هر کسی که او را میدید متعجب میشد.با وجود شرایطی نامساعدی که داشت همیشه در تمام فعالیت های مرتبط با درمانش حضور فعال داشت،به موقع آمد،خدمت کرد،استخر آمد و امروز به یکسال رهایی رسید.
سخنان مسافر مصطفی
قبل از هر چیز سپاسگزار خداوندم که توانستم این جایگاه را تجربه کنم
از ایجنت و گروه مرزبانی تشکر میکنم ؛ از راهنمای خوبم آقا رحیم، همسفرم وراهنمایان همسفرم وهمسفر کوچکم سپاسگذارم.
من در اعلام سفر خود آخرین آنتیایکس را انواع مواد اعلام میکنم، یعنی همه موادها را امتحان کردم و با مصرف بالایی وارد کنگره ۶۰ شدم تخریب مواد در من به حدی رسیده بود که با همه وجود خواستار درمان بودم.
یکی از تخریبهای مواد برای من این بود که دچار تشنج میشدم و دو بار هم سابقه اوردوز دارم؛وقتی در تنهایی خودم به آنها فکر میکنم خیلی ناراحت میشوم. این تخریبها هیچ افتخاری ندارند فقط میخواهم قدرت درمان در کنگره۶۰ را بگویم؛از تخریب های دیگری که داشتم، آسیب به دیگران از جمله مادرم بود که دچار حمله قلبی شد؛ خدا را شکر میکنم موقعی به درمان رسیدم که مادرم در قید حیات هست شاهد است که من با حال خوب زندگی میکنم.
من قبل از ورود به کنگره ۶۰ ترکهای بسیار سختی داشتم و کارم به بیمارستان میکشید ولی با همه این سختیها نمیتوانستم بیشتر از سه ماه بدون مواد زندگی کنم.
کسانی که وارد کنگره ۶۰ میشوند خداوند نگاه ویژهای به آنها کرده است، زیرا هنوز هم افراد زیادی هستند که بیرون از کنگره ۶۰ درگیر اعتیاد هستند و زندگیشان در حال فروپاشی است. من در دوران اعتیادم خانه، ماشین وخیلی چیزهای دیگر را از دست دادم اما خداوند را شاکرم که بعد از آشنایی با کنگره و رسیدن به رهایی و خدمت کردن روزهای خوبی را در زندگی و کنار همسفرانم سپری میکنم.
سخنان همسفر دلآرام:
ابتدا از آقای مهندس حسین دژاکام بنیان جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ تشکر میکنم، از راهنمایان مادرم همسفر سما و همسفر مرضیه تشکر میکنم، از راهنمای پدرم مسافر رحیم تشکر میکنم.
سخنان راهنما هسفر سما:
خدا را شکر میکنم که امروز بعد از ۳ماه وارد کنگره۶۰ شدم، شما را دیدم و انرژی گرفتم. این تولد را به آقای مهندس حسین دژاکام بنیان کنگره۶۰، راهنما مسافر رحیم، مسافر مصطفی، همسفر دلآرام تبریک میگویم و یک تبریک ویژه به همسفر سمانه میگویم که ماند، ساخت و الان برداشتی که از تمام بودنهایش دارد، نتیجهاش نشستن روی این صندلی و گرفتن تولد یکسال رهایی شده است. دستور جلسه امروز «وادی هفتم (رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است، یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم.) و تاثیر آن روی من است.» هنگامی که ما به کنگره۶۰ میآییم اولین شرط آن حضور ما است. وقتی در کنگره۶۰ حضور داشته باشیم از ما پذیرایی میشود. رمز و راز به ما داده میشود تا حقیقت را پیدا کنیم.
همسفر سمانه وارد کنگره۶۰ شد، با تمام سختیهایی که در طی مسیر داشت که البته مسافر مصطفی امروز یک سری چیزهایی را گفتند که همسفر سمانه از آن بیاطلاع بود و علامت سوالهای ذهنیاش بیشتر شد، امیدوارم شب که خانه رفت بازخواست نکند؛ بلکه برداشتش این باشد، امروز که در این جایگاه نشسته است، فقط دنبال آن حالخوش باشد، آن حضور در لحظه که لذت بردن از زندگی در کنار دلآرام و مسافر خود باشد. در آخر هم از راهنما همسفر مرضیه تشکر میکنم.
سخنان همسفر سمانه:
خدا را شکر میکنم که این جایگاه را بعد از تصویرسازیهای بسیاری که داشتم تجربه میکنم. خیلی خوشحال هستم، یک ماه پر از چالش و سختی زیادی داشتیم؛ ولی این تولد به همه این سختیها میارزید. از راهنما مسافر رحیم خیلی تشکر میکنم که کمک کردند مسافر من به رهایی برسد، از راهنما همسفر سما خیلی تشکر میکنم با وجود اینکه شرایط سختی داشتند، قبول زحمت کردند، از راهنما همسفر مرضیه تشکر میکنم که بعد از همسفر سما من را در لژیون خود پذیرفتند، از دخترم دلآرام خیلی تشکر میکنم همیشه من را همراهی میکند و در کنگره ۶۰ کنار من حضور دارد. از خواهر لژیونیهایم، هم لژیون۴ سابق و هم در لژیون۸ تشکر میکنم، همیشه کنار من بودند.
اگر بخواهم از مسافرم بگویم، همانطور که خودش تعریف کرد با تخریبهای بسیار زیادی وارد کنگره۶۰ شد، خدا را شکر میکنم به رهایی رسیده است و تنها راه موفقیت او خدمت کردن بوده است. در جایگاه صوتی خدمت کرده است، من هم خیلی دوست دارم در این جایگاه خدمت کنم. مسافر من را اگر با زنجیر هم میبستند یک جا نمیماند، به همین خاطر هرجا میرفتیم زود آنجا را ترک میکرد؛ ولی خدمت صوتی باعث شد که اینجا ماندگار بشود، خدمت کند و به حال خوش برسد.




رهایی مسافر شاهرخ به راهنمایی مسافر جواد
.jpg)
عکس:مسافر سینا
تایپ:مسافر حسن
- تعداد بازدید از این مطلب :
89