English Version
This Site Is Available In English

از کوچه های شیرآباد تا کنگره ۶٠ تهران

از کوچه های شیرآباد تا کنگره ۶٠ تهران

امروز پنجشنبه ١۴٠۵/٠۶/٢۶ جلسه هفتم از دوره ششم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶٠ زاهدان با دستور جلسه "وادی هفتم و تأثیر آن روی من" به استادی مسافر خدابخش،  نگهبانی مسافر منصور و دبیری مسافر علی ساعت ١٧ آغاز بکار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند بزرگ را شاکرم که یک بار دیگر توفیق داد روی این صندلی بنشینم، آموزش بگیرم و در جمع شما دوستان عزیز باشم. هزاران بار از خداوند سپاسگزارم و تشکر ویژه دارم از جناب مهندس حسین دژاکام که چنین بستری را فراهم کردند تا انسان‌هایی مثل من بتوانند آموزش بگیرند، درمان شوند و دوباره زندگی کنند.
موضوع وادی هفتم «رمز و راز کشف حقیقت، در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماییم.» من اگر بخواهم برداشت خودم را از این وادی بیان کنم، باید بگویم که به نظر من، سی‌دی‌ها و آموزش‌های مهندس می‌تواند زندگی یک انسان را از این رو به آن رو کند، به شرطی که واقعاً به آن‌ها ایمان داشته باشیم و آموزش‌ها را کاربردی کنیم.

اگر به گذشته خودم نگاه کنم، می‌بینم زمانی بود که حتی خودم را قبول نداشتم. حدود ۱۸ سال پیش، در منطقه شیرآباد زندگی می‌کردم و شرایط بسیار سختی داشتم. تقریباً می‌توانم بگویم کارتن‌خواب بودم و با حال خراب، به دنبال راهی برای درمان می‌گشتم، اما راه درست و جدی‌ای پیدا نمی‌کردم. می‌دانستم در دام وسوسه و اعتیاد گرفتار شده‌ام و فقط دنبال راهی بودم که از این تاریکی بیرون بیایم.

یک روز تصمیم گرفتم با همسفرم از آن منطقه دور شویم. تصور می‌کردیم اگر به شهر دیگری، مثلاً تهران، برویم شاید بتوانیم از مواد فاصله بگیریم. حتی مقداری قرص با خودم برداشته بودم و فکر می‌کردم با کم‌کم مصرف کردن آن‌ها می‌توانم اعتیادم را کنار بگذارم. اما راه‌های مختلفی را امتحان کرده بودم و تقریباً همه آن‌ها به شکست منتهی شده بود.

همسفرم در تمام این مسیر کنار من بود. همان‌طور که مهندس همیشه می‌گویند، همسفر بال پرواز مسافر است. اما شرایط من آن‌قدر خراب بود که علاوه بر تریاک و شیره، شیشه هم وارد زندگی‌ام شده بود.

امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم اگر انسان سال‌ها هم به دنبال راه بگردد، زمانی که خداوند بخواهد، مسیر درست را سر راهش قرار می‌دهد. بعد از سال‌ها جست‌وجو، انگار فرمان صادر شد که به جایی به نام کنگره ۶۰ بروم. آن زمان حتی اسم کنگره را هم نشنیده بودم. نزدیک یک ماه می‌ترسیدم به کنگره بروم. با خودم می‌گفتم شاید آنجا من را بگیرند یا شرایط سختی برایم پیش بیاید. حتی فکر می‌کردم مقداری قرص با خودم ببرم تا اگر خماری به سراغم آمد، بتوانم آن را تحمل کنم.

اما وقتی برای اولین بار وارد کنگره شدم، اتفاقی افتاد که هنوز هم بعد از سال‌ها در ذهن و قلب من باقی مانده است. با حال بسیار خراب وارد جلسه شدم و حتی به سختی روی پاهایم می‌ایستادم. باور کنید در دو ماه اول حضورم در کنگره سه بار تصادف کردم. اما خداوند را شکر می‌کنم که مسیر زندگی من را به چنین جایی رساند.

در همان جلسه اول با من به شکلی رفتار کردند که برایم باورکردنی نبود. من را تشویق کردند. همان تشویق هنوز در گوش من است. آن لحظه با خودم گفتم: «ببین، همه جا تو را نمی‌خواستند، اما اینجا تو را تشویق می‌کنند.» برای انسانی که خودش را قبول نداشت، همین رفتار می‌توانست شروع یک زندگی تازه باشد.

حتی اگر امروز لباسی دارم، کفشی دارم یا جایگاهی دارم که بتوانم در آن خدمت کنم، بخش بزرگی از آن را مدیون کنگره ۶۰ هستم. هزاران بار دیگر از خداوند سپاسگزارم و از جناب مهندس تشکر می‌کنم که چنین بستری را برای انسان‌ها فراهم کردند.

آن رمز و رازی که سال‌ها دنبالش می‌گشتم، در کنگره پیدا کردم. راه را مهندس نشان دادند و من فقط باید یاد می‌گرفتم که از قوانین و آموزش‌ها پیروی کنم.

من در آن روزها پولی نداشتم و همسفرم برای گذران زندگی کار می‌کرد. راه‌های زیادی را برای ترک امتحان کرده بودم، اما هیچ‌کدام نتیجه نداده بود. امروز می‌فهمم مشکل فقط پیدا کردن یک روش برای ترک نبود، بلکه باید راه درست را پیدا می‌کردم و برداشت درستی از آن راه داشتم. این همان چیزی است که وادی هفتم به من یاد داد.

امروز خدا را هزاران بار شکر می‌کنم که در جمع شما هستم و آموزش می‌گیرم. خوشحالم که دوباره به خانواده‌ام رسیدم و خانواده‌ام را در کنار خودم دارم. کنگره ۶۰ هم برای من تبدیل به یک خانواده بزرگ و جدید شده است.

اعتیاد کمر من را شکسته بود. روزهای آخر حتی به سختی می‌توانستم راه بروم. اما امروز ایستاده‌ام، آموزش می‌گیرم و خدمت می‌کنم. اگر بخواهم خیلی ساده بگویم، یک «خدابخش» در گذشته وجود داشت که تقریباً مرده بود و امروز در کنگره دوباره زنده شده است. من این تغییر را بارها و بارها در زندگی خودم لمس کرده‌ام.

امیدوارم همه ما بتوانیم راه را درست پیدا کنیم، برداشت درستی از آموزش‌ها داشته باشیم و همیشه در مسیر خدمت و آموزش حرکت کنیم.

نگارش : مسافر مجتبی (لژیون چهارم راهنما آقای سعید)
عکس و ارسال : مسافر رامین (لژیون یکم راهنما آقای جواد)

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...