English Version
This Site Is Available In English

نجات یک زندگی با انتخاب راه درست

نجات یک زندگی با انتخاب راه درست

زمانی‌که به پنج سال گذشته نگاه می‌کنم، در باوم نمی‌گنجد که ما همان خانواده‌ای هستیم که روزی از شدت خستگی و درد، حتی تصور فردا برای ما سخت بود آن روزها تنها آرزو می‌کردم دوباره خانه‌ای داشته باشیم که در آن آرامش جریان داشته باشد؛ دوباره همسرم را نزد خود ببینم، نه تنها جسمش را؛ بلکه خود واقعی‌ او را، پنج سال پیش مسافر من به رهایی رسید و از همان روز سفر من نیز شروع شد من همسفر بودم؛ اما کم‌کم فهمیدم قرار نیست فقط شاهد تغییر او باشم؛ بلکه من هم باید تغییر کنم کنگره به من یاد داد که گاهی برای نجات یک زندگی، قبل از هر چیز باید راه درست را پیدا کرد وادی هفتم برای من دقیقاً همین معنا را داشت پیدا کردن راه و آن‌گاه رسیدن به مقصد من این جمله را تنها روی کاغذ نخوانده بودم؛ بلکه در زندگی‌ لمس کردم زمانی‌که راه درست پیدا شد اتفاق‌هایی افتاد که روزی حتی جرأت آرزو کردن را نداشتم در طول این پنج سال دختر من نیز وارد کنگره شد و چه زیبا است زمانی‌که می‌‌بینی چیزی که روزی برای نجات همسرت به آن پناه آوردی اکنون تبدیل به بخشی از زندگی فرزندت شده است و امروز من تازه رهایی ویلیام را جشن گرفته‌ام، برای من این رهایی تنها رهایی یک نفر نیست.

انگار گوشه‌ای از گذشته‌ سخت ما  آزاد شد، بخشی از آن روزهایی که با نگرانی، ترس و اشک گذشت، جای خود را به آرامش داد و اکنون من و مسافرم، با شال پهلوانی که بر دوش داریم ایستاده‌ایم و به مسیری می‌نگریم که پشت سر گذاشته‌ایم چه کسی فکرش را می‌کرد بعد از روزهایی که می‌خواستیم از درد خلاص شویم، امروز به جایی برسیم که بتوانیم برای دیگری چراغی باشیم این شال برای من یادآور مسیری‌ است که به ما آموخت پهلوانی فقط در رسیدن نیست؛ در ادامه دادن است در ماندن پای راه و در تبدیل شدن به انسانی که روزی آرزوی آن را داشتیم امروز اگر چیزی برای گفتن داشته باشم این است که من به چشم خود دیدم که وقتی راه را درست پیدا کنی، حتی اگر سال‌ها در تاریکی بوده باشی، مقصد دیگر یک رویا نیست. پنج سال رهایی مسافر، رهایی ویلیام، ورود دخترم به کنگره و شال‌هایی که امروز بر دوش من و مسافرم است این‌ها برای من یک معنی دارد به عبارتی راه را پیدا کردیم و زمانی‌که راه را پیدا کردیم، زندگی دوباره خود را یافتیم من برای تمام این دوباره‌ها، تا همیشه از کنگره و تمام کسانی که چراغ این راه شدند از ته قلب ممنونم.

نویسنده: همسفر ناهید رهجو راهنما همسفر زهره (لژیون سوم)

ابتدا خداوند را شکر می‌کنم که مسیر کنگره۶۰ را سر راه من قرار داد، اوایل ورود دوست نداشتم به کنگره بیایم و چند جلسه‌ای را به‌عنوان تازه وارد آمدم؛ اما آن‌گونه که باید حرف‌های راهنمای تازه‌واردین به دلم ننشست یک‌ روز که به اسرار مادرم به کنگره آمدم واقعاً نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که باعث شد من بمانم و به آمدن ادامه بدهم در ابتدا می‌گفتم کنگره تنها برای انسان‌های معتاد است من که معتاد نیستم دلیلی ندارد بروم؛ اما بعد از آمدن به کنگره متوجه شدم افرادی هستند که اعتیاد ندارند و حال روحی آن‌ها از کسی که به مواد اعتیاد دارد خیلی بدتر است و نیاز دارند به این‌که با آموزش حال خود را خوب کنند و خود را دوباره پیدا کنند.

قبل از ورود بسیاری از مسائل را بلد نبودم که باید چگونه با آن‌ها برخورد کنم و بسیاری از وقت‌ها رفتار من نسبت به اتفاق‌های کوچک تند بود تصور می‌کردم با ناراحتی، اصرار کردن و حرف زدن می‌توانم مشکل را حل کنم؛ اما در ادامه متوجه شدم که نه تنها با این رفتار چیزی درست نمی‌شود؛ بلکه انرژی خود را هدر می‌دهم و این باعث ناراحتی و خستگی بیشتر در من می‌شد گاهی اوقات می‌خواستم رفتار اطرافیان را تغییر بدهم و معتقد بودم که رفتار و کردار من عالی است و نباید تغییر کند؛ اما بعد متوجه شدم که ابتدا باید خودم تغییر کنم تا بتوانم انتظار تغییر از بقیه افراد را داشته باشم. یاد گرفتم بیشتر گوش کنم و کمتر قضاوت کنم و سعی کنم قبل از این‌که دنبال اشکال دیگران باشم خود را ببینم و متوجه شدم بسیاری از مسائل کوچک که باعث ناراحتی، بحث‌ودعوا می‌شوند به خاطر نداشتن آگاهی بوده است.

آموزش‌هایی که از کنگره دریافت کردم کمک کرد دیدگاه من نسبت به بسیاری از مسائل زندگی تغییر کند، شاید هنوز خیلی مسائل را بلد نباشم و اول راه باشم؛ اما همین که امروز مسائل را به شکل دیگری می‌بینم و حال من خوب است یک تغییر بزرگ می‌باشد. یکی از چیزهایی که در کنگره بسیار برای من دل‌نشین است و دوست دارم، این است که آدم‌هایی هستند که بی منت به هم عشق می‌ورزند و به یکدیگر کمک می‌کنند تا حال دیگران نیز بهتر شود و در مسیر درست قرار بگیرند با این‌که خود آن‌ها سختی‌های زیادی را پشت سر گذاشتند امروز با آرامش کنار هم قرار می‌گیرند از راهنمای عزیزم تشکر می‌کنم که با صبر و محبت به من آموزش می‌دهند و کمک می‌کنند بیشتر خود را بشناسم، شاید بسیاری از مواقع متوجه بعضی اشتباهات خود نباشم؛ اما آموزش‌هایی که دریافت می‌کنم باعث می‌شود کم‌کم متوجه شوم و سعی کنم بهتر ادامه بدهم از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان تشکر می‌کنم که چنین مکانی را برای انسان‌ها فراهم کردند تا بتوانند دوباره امید و آرامش را تجربه کنند. امیدوارم بتوانم ارزش این  مسیری که خداوند مقابل من گذاشته است را بدانم و تنها شنونده آموزش‌ها نباشم و قادر باشم آن‌ها را در زندگی خود اجرا کنم. امیدوارم روزی برسد که  بتوانم برای افراد دیگر باعث امید و حال خوب باشم، همان‌گونه که خیلی از افراد کنگره برای من این‌گونه بودند خدا را شکر می‌کنم که کنگره۶۰ را در مسیر زندگی من قرار داد و امیدوارم بتوانم در این مسیر ثابت‌ قدم بمانم و هر روز یک قدم به آرامش، دانایی و انسانیت نزدیک‌تر بشوم.

نویسنده: همسفر زهرا رهجو راهنما همسفر زهره (لژیون سوم)

درود بیکران به تمام خدمتگزاران صدیق کنگره۶۰ آنان که بی‌ریا خدمت می‌کنند کنگره تنها یک جمع یا یک روش درمانی نیست؛ بلکه نور امید است در دل زندگی‌هایی که سال‌ها در تاریکی و ناامیدی به سر می‌بردند و به سوی سقوط فرو رفته بودند؛ زمانی‌که وارد کنگره شدم، گویی برای نخستین بار پس از سال‌ها، روزنه‌هایی از نور به سوی من گشوده شد روزنه‌هایی که به من فهماند هنوز امیدی هست، می‌توان ایستاد و از نو آغاز کرد مانند نهالی که کاشته شده و هر روز رشد می‌کند امید و روشنایی نیز هر روز در وجود من رشد کرد و بزرگتر شد. درود بی‌پایان بر تمام عزیزانی که با عشق و ایثار احیاگر این حس مقدس در من و هزاران انسان دیگر هستند دستان پرمهر شما را می‌بوسم و از صمیم قلب سپاسگزارم.

نویسنده: همسفر بتول رهجو راهنما همسفر زهره (لژیون سوم)

رابط خبری: همسفر طیبه رهجو راهنما همسفر زهره (لژیون سوم)
عکس: همسفر مهسا رهجوی راهنما همسفر مرضیه(لژیون هشتم)
ویرایش: همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون سوم)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون بیستم) نگهبان سایت
نمایندگی همسفران سلمان فارسی اصفهان

ویژه ها

دیدگاه شما





1 دیدگاه

  • همسفر سمیه لژیون ۹شعبه سلمان فارسی

    ❤️❤️❤️