جلسه دهم از دوره چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی لواسان به استادی همسفر نوشین، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر عهدیه با دستورجلسه «وادی هفتم (رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم.) و تأثیر آن روی من» روز سهشنبه ۲۴ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
وادی هفتم میگوید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم.» قسمت پررنگ این دستور جلسه برای من یافتن راه بود. هر کدام از این وادیها، قوانین هستی هستند و آمدهاند تا من بتوانم خود را از ظلمت و تاریکی نجات دهم. وقتی من به وادی هفتم رسیدم، احساس کردم این وادی دقیقاً بخشی از زندگی من است؛ گویی برای من نوشته شده است. قبل از ورود به کنگره، خیلی به در بسته خورده بودم؛ شاید همه ما این تجربه را داشته باشیم که برای درمان اعتیاد مسافرانمان، راههای مختلف از کمپ اجباری گرفته تا کمپهای دیگر را تجربه کردهایم که به آنجا رفتند؛ اما در نهایت به در بسته رسیدیم. امروز میفهمم دلیل تمام این اتفاقات این بود که من هنوز آموزش ندیده بودم و هیچ علمی در این زمینه نداشتم. به جای اينکه محبت کنم، گاهی به گونهای رفتار میکردم که نتیجهاش برعکس میشد، همیشه در مقابل مسافرم قرار میگرفتم؛ اما وقتی وارد کنگره شدم، فهمیدم که این راه درست نیست.
زندگی من مانند یک جاده بود؛ اما من مقصد را گم کرده بودم. به نظرم رمز و راز حقیقت همان مقصدی بود که گم کرده بودم؛ شاید راه را بلد بودم؛ اما در بعضی قسمتها به بیراهه میرفتم؛ کج و مووج حرکت میکردم و به جای اينکه به مسافرم کمک کنم، باعث میشدم بیشتر از من دور شود. همین مسئله باعث شده بود که واقعاً به تاریکیها بروم؛ آنقدر در درونم بغض، استرس و ترس داشتم که حال بسیار بدی پیدا کرده بودم تا اینکه خدا را شکر، خداوند نگاهی به ما انداخت و راه کنگره را برای ما باز کرد.
وقتی وارد کنگره شدم و از آموزشهایی که از راهنمایم گرفتم استفاده کردم، فهمیدم حقیقت آنجایی است که من با راستی و درستی حرکت کنم، اگر در این مسیر، به عنوان یک رهجو میخواهم درست حرکت کنم؛ باید همیشه با صداقت جلو بروم و هیچوقت به بیراهه نروم و خود را گول نزنم؛ برای مثال: اگر در یک لژیون دو نفر در حال آموزش گرفتن باشیم، ممکن است یکی از ما آنقدر خوب سفر کند که سفر اولش را به پایان برساند و وارد سفر دوم شود؛ اما نفر دیگر در این مسیر مرتب به بیراهه برود؛ در نهایت این بیراهه رفتن به ضرر خود او است و باعث میشود دیرتر به مقصد برسد.
وقتی به واژههای رمز و راز فکر میکنیم، میدانیم که راز، چیزی نهفته است و رمز، مطلبی پوشیده و قابل کشف است. من احساس میکنم رمز، نهفتهتر از راز است، اگر بخواهم این موضوع را با یک مثال توضیح دهم میتوانم حروف الفبا را در نظر بگیرم. ما در هر زبانی الفبا داریم؛ مثل «الف، ب، ج و ...» یا در زبان انگلیسی «A ،B ،C ،D و ...» و با کنار هم قرار دادن این حروف، کلمات به وجود میآیند؛ در واقع این حروف، رمز تشکیل آن کلمات هستند، مثلاً کودکی که وارد کلاس اول ابتدایی میشود، وقتی «آ» را در کنار «ب» قرار میدهد، کلمه «آب» به وجود میآید که میتواند مفهوم آن را متوجه شود. من همسفر هم در این مسیر، اگر آموزش نبینم، شاید اصلاً نتوانم این مطالب را درست در کنار هم قرار دهم و راه را پیدا کنم. یک مثال قدیمی هم هست که میگوید: «ز نیرو بود مرد راستی ز سستی کژی زاید ز کاستی»
من میتوانم حقیقت را به یک ستون تشبیه کنم. وقتی تلاش کنم در مسیر صراط مستقیم حرکت کنم و مطالب را به درستی یاد بگیرم، قویتر، محکمتر و توانمندتر میشوم. الآن این ستونی که اینجا قرار دارد، اگر حتی مقداری کج شود، مطمئناً نمیتواند بار زیادی را تحمل کند. من هم به عنوان همسفر، اگر در بعضی قسمتهای مسیر به بیراهه بروم، مطمئن باشید که نمیتوانم بار مسئولیت و مشکلات را به درستی تحمل کنم و صبر و تحملم کاهش پیدا میکند؛ پس به خودم میگویم: هیچ وقت خودت را گول نزن و اگر میخواهی به مقصد و آن حقیقتی که آقای مهندس برای ما به ارمغان آوردهاند دست پیدا کنی؛ باید از رمزی که در اختیارت قرار گرفته، به درستی استفاده کنی.
آقای مهندس با متد DST، بسیاری از رازها را برای ما آشکار کردند. بیماریهایی که در گذشته صعبالعلاج بودند، مانند کولیت روده، صرع و ...، امروز مقالههایی توسط آقای مهندس برای درمان آنها با متد DST ارائه شده است؛ پس مطمئناً حقیقتی وجود داشته که ما از آن آگاهی نداشتهایم و آقای مهندس آن را در اختیار ما قرار دادهاند؛ بنابراین اکنون با رمزی که در اختیار داریم، انشاءالله بتوانیم در یک مسیر درست حرکت کنیم و در هر جایگاهی که هستیم، به درستی خدمت کنیم و بتوانیم به آن حقیقتی برسیم که همیشه در ذهن و زندگیمان به دنبال آن بودیم. همیشه در زندگی با خودم میگفتم: «خدایا، یک راهی جلوی پای من قرار بده، من همه راهها را امتحان کردهام و امروز خدا را شکر میکنم که آن راه را سر راه من قرار داده شده است. در پایان از آقای مهندس، راهنمایم همسفر شادی و تمام خدمتگزاران کنگره۶۰، همسفر طاهره، مرزبانان، راهنمایان تازهواردین و تمام راهنماها که من واقعاً در هر جایگاهی که بودم، از تکتک آنها آموزش گرفتم، تشکر میکنم.
تایپست: همسفر ندا رهجوی راهنما همسفر شادی (لژیون اول)
عکاس: همسفر معصومه نگهبان سایت رهجوی راهنما همسفر شادی (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر بهاره
همسفران نمایندگی لواسان
- تعداد بازدید از این مطلب :
143