English Version
This Site Is Available In English

وقتی راه را پیدا کردم، زندگی‌ام تغییر کرد

وقتی راه را پیدا کردم، زندگی‌ام تغییر کرد

چهارمین جلسه از دور سی و چهارم، از کارگاه آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا به نمایندگی لویی پاستور با استادی مسافر علی و نگهبانی مسافر روح الله و دبیری مسافر نوید با دستور جلسه « وادی هفتم و تأثیر آن روی من » در روز دوشنبه مورخ 23 شهریور 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد

سلام دوستان، علی هستم، یک مسافر.

با عرض ادب و احترام خدمت تمامی عزیزان حاضر در جلسه.

در ابتدا از ایجنت محترم و اعضای پرتلاش مرزبانی صمیمانه تشکر می‌کنم. همچنین از راهنمای گران‌قدرم، آقای سعید، سپاسگزارم که با اعتماد خود، فرصت حضور در این جایگاه را برای من فراهم کردند تا بتوانم در کنار خدمت، آموزش بگیرم و مسیر رشد و یادگیری خود را ادامه دهم.

دستور جلسه امروز، وادی هفتم است: «رمز و راز کشف حقیقت؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماییم.»

برای منِ علی، حضور در کنگره به معنای یافتن راه و آغاز مسیر کشف حقیقت است. برداشت من از آموزش‌های کنگره، وادی‌ها، سی‌دی‌ها و صحبت‌های راهنمای عزیزم، آقای سعید، این است که برای رسیدن به نتیجه باید فرآیند درمان را در طول زمان طی کنم؛ آموزش بگیرم، یاد بگیرم و آنچه را آموخته‌ام، در زندگی خود به اجرا درآورم.

اگر بخواهم به گذشته برگردم، به روزی می‌رسم که متوجه شدم وابستگی من به مواد مخدر به حدی رسیده است که مواد به بخشی از زندگی‌ام تبدیل شده‌اند. در آن زمان تصمیم گرفتم مصرف خود را قطع کنم.

در نخستین تجربه ترک، پس از پنج تا شش روز، وضعیت جسمی‌ام به حالت عادی بازگشت. همین تجربه، به‌جای آنکه موجب آگاهی و احتیاط من شود، به عاملی برای بازگشت دوباره به مصرف تبدیل شد. چون سختی چندانی را احساس نکرده بودم، تصور می‌کردم ترک مواد کار دشواری نیست و می‌توانم هر زمان که بخواهم، آن را انجام دهم.

با همین تصور، دوباره به مصرف مواد روی آوردم و این چرخه در دفعات دوم، سوم و پس از آن نیز ادامه پیدا کرد.

با گذشت زمان، تجربه‌های مکرر ترک برای من پیامدهای سخت‌تری به همراه داشت. هر بار که تصمیم به قطع مصرف می‌گرفتم، تحمل خماری برایم دشوارتر می‌شد و توانایی‌ام برای عبور از این دوره کاهش می‌یافت. آن زمان از علت علمی این مسئله آگاهی نداشتم، اما پس از ورود به کنگره و دریافت آموزش‌ها، توانستم درک بهتری از شرایط خود پیدا کنم.

امروز می‌دانم بخش مهمی از رنجی که در آن دوران متحمل شدم، به دلیل ناآگاهی از مسیر صحیح درمان بود. بارها تلاش کردم راه درستی برای رهایی از اعتیاد پیدا کنم، اما چون راه را نمی‌شناختم، نتوانستم به نتیجه‌ای پایدار برسم.

حدود دو تا دو سال و نیم پس از آن، شرایط جسمی‌ام به مرحله‌ای رسید که حتی مصرف ماده‌ای که آنتی‌ایکس من، یعنی شیره، محسوب می‌شد نیز نمی‌توانست دردهایم را کنترل کند. دردهایی را تجربه می‌کردم که گاهی حدود ۷۲ ساعت ادامه داشت و در آن شرایط، تنها دوش آب سرد بود که تا حدی به من آرامش می‌داد.

یکی از اتفاقاتی که هنوز هم به یاد دارم، زمانی بود که مرا به بیمارستان فرهیختگان، در محدوده میدان دانشگاه، منتقل کردند. پزشک از علت دردهای من اطلاع دقیقی نداشت و برای بستری شدن اقدام کرد؛ اما من که تصور می‌کردم علت دردهایم را می‌شناسم، بیمارستان را ترک کردم تا بتوانم زیر دوش آب سرد، این دوره سخت را پشت سر بگذارم.

در آن شرایط، نه توانایی نوشیدن یک لیوان آب را داشتم، نه می‌توانستم غذا بخورم و نه حتی قادر بودم مقدار کمی از ماده مصرفی خود را استفاده کنم. تنها چیزی که به من آرامش می‌داد، دوش آب سرد بود.

این وضعیت پیش از ورودم به کنگره، چهار بار برایم اتفاق افتاد و هر بار حدود ۷۲ ساعت به طول انجامید. شدت دردها و فشار جسمی و روانی ناشی از آن، مرا به مرز ناتوانی رسانده بود.

سرانجام به جایی رسیدم که احساس می‌کردم دیگر توان ادامه دادن ندارم. از طرفی، به دلیل ذهنیتی که نسبت به کمپ، انجمن‌های دیگر و کلینیک‌های درمانی داشتم، به سراغ آن‌ها نرفته بودم و تمام تلاش‌هایم برای ترک، در خانه انجام شده بود. در آن دوران تصور می‌کردم این روش‌ها برای من نتیجه‌ای نخواهند داشت، اما هیچ‌کدام را تجربه نکرده بودم.

در نهایت، زمانی که احساس کردم دیگر به‌تنهایی قادر به ادامه دادن نیستم، به درگاه خداوند پناه بردم و سه خواسته داشتم.

نخست اینکه جایی برایم فراهم شود تا بتوانم مصرف مواد را قطع کنم، بدون آنکه دوباره آن دردهای طاقت‌فرسا به سراغم بیایند.

دوم اینکه در محیطی قرار بگیرم که با احترام و آرامش با من برخورد شود و بتوانم فرآیند درمان را بدون توهین و تحقیر ادامه دهم.

و سوم، که برایم مهم‌ترین خواسته بود، اینکه پس از قطع مصرف بتوانم درمان خود را ادامه دهم و به تداوم آن دست پیدا کنم.

حدود سه تا چهار ماه پس از این خواسته‌ها، احساس کردم فرصتی تازه در زندگی‌ام فراهم شده است. آقای سامان با محبت و دلسوزی وارد مسیر زندگی‌ام شدند، مرا با کنگره آشنا کردند و در رسیدن به این مرحله نقش مهمی داشتند.

با آغاز درمان و به کمک راهنمای عزیزم، آقای سعید، توانستم مسیر درمان خود را شروع کنم. این فرآیند برای من حدود یازده ماه به طول انجامید. در تمام این مدت، حتی یک روز هم شرایط جسمی و روحی نامناسبی را که در گذشته تجربه می‌کردم، نداشتم.

در جلسات لژیون، راهنمای عزیزم همواره حال و وضعیت اعضا را جویا می‌شوند. من نیز در طول این یازده ماه، حتی یک بار هم تجربه آن حال خرابی‌های گذشته را نداشتم.

وقتی به این تفاوت نگاه می‌کنم، بهتر متوجه می‌شوم که شناخت راه و حرکت در مسیر صحیح، تا چه اندازه می‌تواند در نتیجه درمان تأثیرگذار باشد. در گذشته، به دلیل ناآگاهی از مسیر درست، رنج و سختی زیادی را تحمل کردم؛ اما با ورود به کنگره و استفاده از آموزش‌ها و راهنمایی‌های درست، توانستم مسیر متفاوتی را تجربه کنم.

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، تنها رنج‌های جسمی و سختی‌های ترک نیستند که ذهنم را درگیر می‌کنند؛ بلکه یادآوری افرادی که در این مسیر از دست داده‌ام نیز برایم بسیار دردناک است.

دوستانی داشتم که در دوران مصرف، آسیب‌های جدی دیدند. یکی از آن‌ها در آتش افتاد و بخشی از صورتش سوخت. دوست دیگری که از رفقای بسیار خوبم بود، در یکی از شب‌های سرد پاییزی، در کنار آتش، دچار سوختگی شدید در هر دو پا تا ناحیه زانو شد. صبح روز بعد تازه متوجه عمق اتفاقی شد که برایش افتاده بود.

اما تلخ‌ترین فقدان‌های زندگی‌ام، از دست دادن پدر و مادرم بود؛ دو انسان بی‌نظیر که برای من جایگزینی ندارند. متأسفانه در دوران تاریکی و مصرف، آن‌طور که باید قدرشان را ندانستم و نتوانستم آن‌گونه که شایسته بود، درکشان کنم. امروز از اینکه فرصت بودن در کنار آن‌ها را از دست داده‌ام، احساس اندوه عمیقی دارم.

با وجود تمام این اتفاقات و احساسات سنگین، مسیر درمان را ادامه دادم و توانستم این فرآیند زمانی را طی کنم. در این مسیر، آقای سعید درس مهمی به من آموختند.

من به دلیل اتفاقات گذشته، همواره ناراحت و درگیر احساس پشیمانی بودم. این ناراحتی از درون مرا آزار می‌داد. راهنمای عزیزم به من یاد دادند که ابتدا خودم را ببخشم و سپس درباره مسائل و اتفاقات دیگر تصمیم بگیرم.

این آموزش برای من بسیار ارزشمند بود؛ زیرا کمک کرد به‌جای ماندن در گذشته و سرزنش کردن خود، به مسیر پیش رو و مسئولیت‌هایی که در زمان حال دارم، توجه کنم.

امروز از خداوند سپاسگزارم که در کنار شما عزیزان هستم و فرصت حضور در کنگره را پیدا کرده‌ام. شکرگزارم که در مجموعه‌ای حضور دارم که مهندس، با دانش، تجربه و تلاش خود، پرچمدار و سکان‌دار این مسیر است.

از خداوند بابت کنگره، شعبه و حضور اعضای ارزشمند آن سپاسگزارم. همچنین از ایجنت محترم، اعضای مرزبانی، حسن‌آقا، راهنمای تازه‌واردین که در ابتدای مسیر مرا راهنمایی کردند و آقای سامان صمیمانه تشکر می‌کنم.

اما تشکر ویژه من از راهنمای گران‌قدرم، آقای سعید، است؛ انسانی که برای من همچنان سرچشمه آموزش و راهنمایی است و به من می‌آموزد چگونه این مسیر را طی کنم.

خودم را بسیار مدیون زحمات ایشان می‌دانم. امیدوارم بتوانم رهجوی شایسته‌ای باشم و با عمل به آموزش‌ها، حتی اندکی از زحماتی را که ایشان با صرف وقت و انرژی فراوان برای من و دیگر رهجویان متحمل می‌شوند، جبران کنم و در آینده نیز بتوانم این آموخته‌ها را به دیگران منتقل کنم.

در پایان، برداشت من از وادی هفتم این است که یافتن راه، نقطه آغاز تغییر است؛ اما برای رسیدن به نتیجه، باید در مسیر باقی ماند، آموزش گرفت و آموخته‌ها را به عمل تبدیل کرد.

من در گذشته به دلیل ناآگاهی از راه، سختی‌های زیادی را تجربه کردم؛ اما امروز با شناخت مسیر و بهره‌گیری از آموزش‌های کنگره، فرصت پیدا کرده‌ام زندگی متفاوتی را تجربه کنم. امیدوارم بتوانم با ادامه این مسیر، قدر فرصت به‌دست‌آمده را بدانم و در مسیر درمان، آموزش و خدمت، ثابت‌قدم بمانم.

از اینکه به صحبت‌هایم گوش دادید، از همه شما عزیزان سپاسگزارم.

ضبط و تایپ: مسافر یاسر (لژیون2)
عکس: مسافر یاسر (لژیون2)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .