سلام دوستان عباس هستم یک مسافر،
گاهی آدم سالها در مسیری حرکت میکند، بیآنکه بداند واقعاً به کجا میرود؛ تا یک روز میایستد و میفهمد شاید سالها راه را اشتباه آمده است.
برای من، اعتیاد بخشی از همین گمکردنِ راه بود؛ تا اینکه کنگره به من کمک کرد دوباره خودِ راه را ببینم.
وادی هفتم برای من از همینجا آغاز میشود: یافتن راه، و آنچه از این راه با خود برمیداریم. وادی هفتم میگوید: « رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم. » من این جمله را امروز اینطور میفهمم که پیدا کردن راه شاید یک اتفاق باشد، اما چیزی که از راه با خودمان میبریم، به خودمان بستگی دارد.
ممکن است یک نفر از یک مسیر فقط به مقصد برسد و دیگری در همان مسیر، خودش را پیدا کند.
شاید حقیقت همیشه جایی دور از ما پنهان نشده باشد؛ شاید گاهی فقط لازم است راه درست را پیدا کنیم و آنقدر در آن حرکت کنیم تا چیزی در درونمان تغییر کند و چشممان توان دیدن آن حقیقت را پیدا کند.
برای من، امروز «راه» فقط مسیری برای رسیدن به یک مقصد نیست؛ خودِ راه بخشی از مقصد است.
هر روزی که در این مسیر قدم برمیدارم، چیزی از گذشتهام را زمین میگذارم و چیزی تازه با خودم برمیدارم.
شاید رهایی واقعی همین باشد؛ اینکه انسان کمکم از چیزی که بوده فاصله بگیرد و به چیزی که میتواند باشد نزدیک شود و شاید کنگره برای من فقط جایی برای کنار گذاشتن سیگار نباشد؛ جایی باشد برای پیدا کردن دوباره خودم.
اگر قرار باشد روزی به حقیقتی که دنبالش هستم برسم، شاید باید اول راه را پیدا کنم، بعد درست در آن حرکت کنم، و در نهایت ببینم در طول این سفر چه چیزی از آن برداشت کردهام.
شاید آنچه در پایان راه با خودم میبرم، از خودِ مقصد باارزشتر باشد.
ممنون از توجه شما عزیزان.
دلنوشنه از مسافر عباس لژیون دهم
عکس؛ مسافر جهانگیر
تنظیم ؛ مسافر علی
- تعداد بازدید از این مطلب :
70