دلنوشته من از سفری است از اعماق تاریکی تا روشناییهای عظیم. یادم میآید روزی را که با دل شکسته و ناامید و بیاعتماد به مسیرهای درمان وارد کنگره شدم. خسته بودم خسته از جنگیدنهای مداوم برای ادامهی زندگی، آمدنم به کنگره آخرین تیر خلاص بود به هر آنچه در چندین سال زندگی مشترک ساخته بودم. در ذهنم میگفتم این آخرین راه است. اگر نشود پرونده این زندگی را میبندم ولی نمیدانستم که دست تقدیر برای من ورق دیگری نوشته شده است. وقتی روی صندلیهای کنگره نشستم صحبتهای امیدوار کننده راهنمای تازه واردین عزیزی که مرا با حس خوبشان پذیرا شدن نگاههای پرمهر همسفران کلمههای دلگرم کننده مرزبانان قلب و روح آشفتهام را تسکین دادند؛ من را مصمم کرد تا این مسیر را ادامه بدهم امیدی در دلم جوانه زد رفت آمدها و کلاسها و آموزشها شروع شد. جدیتر از آنچه در تصور داشتم علت آمدن من در ابتدا این بود که من بیایم تا همسفر مسافرم باشم تا بهانهای برای خوب نشدن نداشته باشد ولی بعد از مدتی با راهنماییهای پر قدرت راهنمای عزیزم و شناخت جهانبینی مسافرم را به دستان پرتوان راهنمایش سپردم و خودم در کنار همسفر بودن مسافری شدم تا شهر وجودی خود را ترمیم کنم.
یک سال گذشت وقتی به این یک سال نگاه میکنم تفاوت زیادی است. برای من از شهریور ۱۴۰۴ که در اوج تاریکی و ناامیدی سپری شد. تا شهریور ۱۴۰۵ که برایم ارمغان نور و روشنایی، رهایی و آرامشی است که بعد از مدتهای طولانی در زندگیم جاری است. به خواست خداوند تا رهایی راهی نمانده است. جز شکر زبانم قادر به گفتن کلمهایی دیگر نیست. کنگره۶۰ دید من همسفر را نسبت به دنیا تغییر داد. این دنیا چیزی نبود جز خودم که آن را فراموش کرده بودم، اکنون در حال پیدا کردن خود هستم. حالا من همسفر یاد گرفتم رهایی پایان راه سفر نیست رهایی آغازی برای پایان دادن به تاریکی های دورنم بوده است. حالا بعد از آن کمکم سفر دوم من شروع میشود. سفر دوم سفر ماندن است سفر بخشیدن، سفر دست گرفتن دیگر همسفران است؛ حالا نوبت من است که همان چیزی باشم که روزی کنگره۶۰ برای من بود چراغ و نور امید برای کسانی میخواهند، رها زندگی کنند. امیدوارم که بتوانم به خدمت در کنگره با حس خوب مانند همهی کسانی که به من خدمت کردن برسم، به او بگویم به گفتهی راهنمایم فقط در راه باش و ادامه بده تا معجزهها را کمکم در مسیر ببینی تا به صلح با خود و دیگران برسی. از تمام کسانی که پناهگاه امن کنگره۶۰ را بنا کردند تا دوباره من همسفر بتوانم به زندگی برگردم سپاسگزارم.
نویسنده: همسفر سميه رهجوی راهنما همسفر نسیم (لژیون هفتم)
رابط خبری: همسفر عصمت رهجوی راهنما همسفر نسیم (لژیون هفتم)
ارسال: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون چهارم) دبیر سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
82