English Version
This Site Is Available In English

کم‌کم فرمانبرداری را تمرین می کنم

کم‌کم فرمانبرداری را تمرین می کنم

دهمین جلسه از دور دوازدهم جلسات ویلیام وایت، بوستان ولایت؛ با استادی مسافر نیکوتین علی، نگهبانی مسافر نیکوتین معراج و دبیری مسافر نیکوتین توحید، با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» در روز جمعه مورخ 20 شهریورماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۰۷:۰۰ صبح آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

یادم می‌آید زمانی با همسفرم به مسافرت رفته بودیم؛ در جاده، همسفرم سیگارم را از ماشین بیرون پرت کرد و گفت: «چرا سیگار می‌کشی؟ چرا این‌طور شده‌ای؟» من یک یا دو کیلومتر جلوتر توقف کردم، از ماشین پیاده شدم و برای پیدا کردن سیگارم به عقب برگشتم.
این چه معنایی دارد؟ یعنی فرماندهیِ من در دستِ آن سیگار بود. مسافرت را به کام خودم و همه تلخ می‌کردم فقط برای اینکه برگردم و سیگارم را بردارم. می‌توانستم جلوتر توقف کنم و سیگار تازه بخرم، اما این دیگر لجبازی بود؛ هرچه بود، توقف کردم و به عقب برگشتم تا سیگارم را بردارم.
سیگار باعث شده چون همه‌جا به‌راحتی می‌توان سیگار کشید خیلی راحت فرماندهی را از ما بگیرد و برایمان هم مهم نباشد آنجا چه کسی هست؛ بچه، بزرگ، کوچک، پیر یا جوان. اگر به من دستور می‌داد که آنجا باید سیگار بکشم، می‌کشیدم. مهم نبود چه کسی آنجا باشد و چه کسی نباشد؛ مهم این بود که از آن فرمان اطاعت کنم و بگویم «چشم». اگر می‌گفت الان سیگار بکش، می‌گفتم چشم؛ اگر می‌گفت الان برو مواد مصرف کن، باز هم می‌گفتم چشم؛ چون حتی اختیار دست‌شویی رفتن خودم را نداشتم، اختیار گوارشم را نداشتم؛ اختیار من همه در دست مواد مخدر بود.
حالا به کنگره میام و یاد می‌گیرم آن فرماندهی را به خودم برگردانم. چطور یاد می‌گیرم؟ با فرمانبردار بودن. چه می‌کنم؟ هر چه راهنما می‌گوید، بدون «اگر» و «چرا» و بدون هیچ کم‌وکاستی می‌گویم «چشم». اگر بگویم «نه، من می‌دانم، این‌طور نیست که تو می‌گویی، این‌طوری باید رفتار شود و آن‌طور»، قطعاً نتیجه نمی‌گیرم، چون فرمانبردار نیستم.
فرمانبرداری یعنی چه؟ یعنی وقتی آمدم، اگر بگوید سه سی‌سی، نباید دو و نه‌دهم سی‌سی شود؛ اگر بگوید پنج قطعه، باید همان پنج قطعه باشد.
این‌گونه کم‌کم این فرمانبرداری را در خودم ایجاد می‌کنم و کم‌کم فرمانبرداری را تمرین می‌کنم تا بشوم فرمانده‌ای که می‌تواند در خانه فرمان بدهد و فرمان‌هایش اجرا شود و به آن‌ها بها داده شود.
وقتی در خانه، بیرون از خانه و در درون خودم فرمانبردار خوبی نباشم، قطعاً نمی‌توانم فرماندهی خوبی داشته باشم؛ نه در خانه، نه در محیط کارم و نه حتی در کنگره. اگر در کنگره به‌عنوان مرزبان قرار است کسی از من فرمانبرداری کند و من بخواهم فرماندهی خوبی داشته باشم و شعبه‌ای خوب و یا خوشحالی داشته باشم، باید خودم فرمانبردار خوبی باشم. فرمانبرداری یعنی از دستوراتی که ایجنت به‌عنوان راهنما می‌دهد اطاعت کنم و آن‌ها را انجام دهم، تا بعد بتوانم بگویم: «من انجام دادم.»
رهجویی که به کنگره می‌آید، به فرمان منِ‌ راهنما گوش می‌دهد؛ اما قطعاً اگر من به فرمان ایجنت یا هر دیده‌بان و هر کس دیگری در کنگره گوش ندهم، او هم به فرمان من گوش نخواهد داد.
خیلی ممنون و متشکرم که به صحبت من گوش کردید.

سایت نمایندگی بوستان ولایت 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .