جلسه دهم از دوره هفتم سری کارگاههای آموزشی ـ خصوصی خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی رز تهران با استادی راهنما مسافر پریسا، نگهبانی مسافر رقیه، و دبیری همسفر فرزانه در روز یکشنبه ۱۵ شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۳:۳۰ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
سلام دوستان پریسا هستم یک مسافر.
امروز در رابطه با دو موضوع صحبت میکنیم؛ موضوع اول، دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» و موضوع دوم، تولد یک سال رهایی خانم سارا است.
دستور جلسه امروز بسیار جالب و آموزنده است. خداوند به انسان هدیهای داده که به سایر موجودات نداده و آن اختیار است. انسان موجودی است که اختیار دارد؛ برای مثال، یک درخت اختیار ندارد. نیروهای منفی همواره در تلاش هستند تا اختیار را از انسان سلب کنند؛ زیرا زمانی که اختیار از انسان گرفته شود، تعادلش از بین میرود و در واقع، کنترل بر روی زندگی خود را از دست میدهد.
ما میتوانیم با خودمان فکر کنیم که چه اختیاراتی داریم. فردی که اختیار نداشته باشد، مطمئناً نمیتواند زندگی خوبی داشته باشد. ما زمانی مصرفکننده بودیم و پس از ورود به کنگره۶۰، سفر کردیم و به درمان رسیدیم. در واقع، یکی از اهداف ما این است که اختیار ازدسترفته خود را از دست نیروهای منفی پس بگیریم.
زمانی که فرد مصرفکننده مواد مخدر است، اختیار چندانی از خودش ندارد. بسیاری از کارها را نمیتواند انجام دهد و این مواد مخدر است که برای او تصمیم میگیرد. حتی در مورد سیگار نیز ممکن است فرد بخواهد به مهمانی برود، ورزش کند یا کاری را انجام دهد، اما مصرف سیگار به او اجازه ندهد. گویی نیرویی به او میگوید: «مگر اختیار دست خودت است؟»
گاهی نیروهای منفی به ما میگویند: «تو نمیتوانی، تو چاق هستی، توانایی انجام این کار را نداری.» به این شکل، اختیار و اعتمادبهنفس انسان را از او میگیرند.
انسان ممکن است خطا کند و اختیار خود را از دست بدهد، اما میتواند با کسب آگاهی و حرکت درست، دوباره اختیار ازدسترفته خود را به دست آورد. ما باید اختیار خود را پس بگیریم تا زندگیمان به تعادل برسد و بتوانیم فرمانده جسم و جان خودمان باشیم. اگر اختیار خود را پس نگیریم، فرمانبردار نیروهای منفی خواهیم بود.
اختیار، هدیهای از طرف خداوند است و باعث نشاط و انرژی در انسان میشود. زمانی که این اختیار از انسان گرفته میشود، در ناخودآگاه باعث رنج و عذاب او خواهد شد. بنابراین، همه ما باید تلاش کنیم اختیار خود را دوباره به دست آوریم و فرمانده بدن خود باشیم.
وقتی اختیار خود را به دست آوردیم و به تعادل رسیدیم، میتوانیم در کنگره نیز خدمت کنیم و مسئولیت و فرماندهی قسمتی را بر عهده بگیریم. با داشتن اختیار، تعادل، انرژی و نشاط در زندگی ما جاری میشود و به همین دلیل است که با حضور در کنگره و حرکت آرام و تدریجی، تلاش میکنیم اختیارات ازدسترفته خود را پس بگیریم و به تعادل برسیم.
تولد یکسال رهایی مسافر سارا
خانم سارا زمانی که به کنگره آمدند، مانند بسیاری از اعضا حال خوبی نداشتند، اما یکی از ویژگیهای بسیار خوب ایشان، جنبه و ظرفیت بالایشان بود. اگر اشکالی از ایشان میگرفتیم یا حتی گاهی تذکری میدادم، ناراحت نمیشدند و همیشه فرمانبردار بودند. فرمانبرداری ایشان همیشه با عمل همراه بود. حضور مداوم داشتند، تکالیف خود را بهطور کامل انجام میدادند و همین موضوع باعث شد سفر خوبی داشته باشند و به رهایی برسند.
به نظر من، دستور جلسه امروز بسیار به ایشان مربوط است. زمانی که رها شدند، با توجه به اینکه بازیکن تیم ملی والیبال بودند، بهعنوان نگهبان والیبال مشغول خدمت شدند. امیدوارم خدمتگزار خوبی برای کنگره باشند و شال راهنمایی را دریافت گنند و بتوانند راهنمای شایستهای برای رهجویان خود باشند. از خداوند برای ایشان آرزو میکنم که هم در زندگی شخصی و هم در کنگره۶۰، همواره موفق، مؤید و سربلند باشند.
سخنان مسافر سارا:
سلام دوستان، سارا هستم، یک مسافر.
خداوند را شکر میکنم که امروز این جایگاه را تجربه میکنم. اگر بخواهم بگویم از کجا به کجا رسیدم، باید بگویم که روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشتم. افسردگی شدیدی داشتم و چندین بار اقدام به خودکشی کرده بودم و حتی مدتی در بیمارستان بستری شدم. بارها و بارها ترک کرده بودم، اما هر بار با قدرت بیشتری به مصرف برمیگشتم؛ چون روشهایی که استفاده میکردم، روش درست و اصولی نبود. خداوند را بینهایت شکر میکنم که من را در مسیر کنگره ۶۰ قرار داد.
زمانی که وارد کنگره شدم، دچار سوءهاضمه بودم، بدنم پر از التهاب شده بود و حتی با دو قدم راه رفتن به نفسنفس میافتادم و حال بسیار بدی داشتم. اما امروز، به لطف خداوند و آموزشهای کنگره، حال بسیار خوبی را تجربه میکنم. از خداوند میخواهم تمام سفر اولیها و تازهواردین بتوانند این حال خوب را تجربه کنند و روزهای روشن و آرامی را در زندگی خود ببینند.
من امروز تلاش میکنم با خدمت کردن، آموزش ببینم و سطح دانایی خودم را بالا ببرم تا بتوانم خدمتگزار خوبی برای کنگره باشم. همانطور که اعضای کنگره به من کمک کردند تا از تاریکی بیرون بیایم، من هم دوست دارم بتوانم دست افرادی را که هنوز در تاریکی هستند بگیرم و به آنها کمک کنم تا راه خودشان را پیدا کنند.
از جناب آقای مهندس و همچنین نگهبان محترم خانمهای مسافر، سرکار خانم مونا، به خاطر تمام محبتها، زحمات و فداکاریهایشان صمیمانه سپاسگزارم.
از راهنمای خوب و عزیزم، سرکار خانم پریسا، بینهایت ممنونم. شما ناجی من در زندگی هستید. از خداوند میخواهم سایهتان همیشه بالای سر ما مستدام باشد و بتوانم قدردان آموزشها و محبتهای شما باشم. از ایجنت محترم شعبه، سرکار خانم الناز عزیز، هم تشکر میکنم. من در کنار شما آموزشهای بسیار زیادی گرفتم و از حضور و محبت شما بسیار سپاسگزارم.
از مرزبانان عزیز شعبه ممنونم که برای من جشن بسیار زیبایی ترتیب دادند و این روز را برایم خاطرهانگیز کردند و در نهایت، از همه عزیزانی که با مشارکتهای زیبا و پرمهرشان به من انرژی بسیار خوبی دادند، صمیمانه تشکر میکنم.
امیدوارم بتوانم در ادامهی مسیر، آنچه را که از کنگره و راهنمای عزیزم آموختهام، با خدمت و عمل به دیگران منتقل کنم.
تایپ: مسافر پریسا
مرزبان خبری: مسافر رقیه
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز

- تعداد بازدید از این مطلب :
26