English Version
This Site Is Available In English

تا نور نباشد تاریکی از بین نمی‌رود

تا نور نباشد تاریکی از بین نمی‌رود

جلسه یازدهم از دوره یازدهم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی قشم به استادی راهنما مسافر علی  ، نگهبانی مسافر سجاد و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه «از فرمان‌برداری تا فرماندهی»پنجشنبه ۱۹ شهریورماه ۱۴۰۵ در محل دانشگاه خوارزمی ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.  

خلاصه سخنان استاد:
اصولاً فطرت انسان این‌گونه است که فرماندهی را دوست دارد در وجود مرد و زن هیچ فرقی ندارد و انسان به دنبال این است که فرمانده باشد این فرماندهی در دو بخش یعنی صور پنهان و صور آشکار پایه‌گذاری شده است در صور پنهان انسان می‌خواهد فرمانده جسم خودش باشد به چشم فرمان می‌دهد که ببیند به قلب فرمان تپش می‌دهد و قلب شروع به تپیدن می‌کند و در یک کلام می‌خواهد از هر نیرویی که در وجودش است استفاده کند اگر خواستار یادگیری زبان خارجی باشد بتواند آن را به اجرا درآورد و وقتی زبان را یاد گرفت یا هر کار دیگری را انجام داد و به توانایی رسید یعنی به فرماندهی رسیده است در بخش صور آشکار هم همین موضوع وجود دارد به‌عنوان‌مثال، در محل کار به‌عنوان کارگر مشغول هستید ارتقا پیدا می‌کنید و سرپرست گروه کارگری می‌شوید یا اگر سرباز باشید ممکن است به جایگاه فرماندهی برسید درنتیجه انسان می‌خواهد فرمانده نیروها باشد و نیروهایی را کنترل کند و به نفع خودش به کار ببرد.

در مورد خودم که زمانی مصرف‌کننده بودم آرام‌آرام و به زیباترین شکل ممکن فرماندهی از من سلب شد و دیگر فرماندهی جسم خودم را در کنترل نداشتم وقتی فرماندهی جسم خود را از دست دادم یعنی در صور پنهان فرمانده بودن را ازدست‌داده بودم و این موضوع کم‌کم به صور آشکار هم کشیده شد و فرماندهی خانواده و جامعه را نیز از دست دادم یک مثال واقعی که از تجربه خودم می‌توانم بیان کنم این است که من و دوستانم در منزلی مشغول مصرف مواد بودیم من سن کمی داشتم و صاحب‌خانه خیلی از من بزرگ‌تر بود. ساعت یک‌شب بود که دختر صاحب‌خانه از بیرون وارد منزل شد رفیق ما به سمت دخترخانم رفت تا بگوید چرا دیر رسیدید و کجا بودید دختر در جواب به پدرش گفت:

به تو چه مربوطه تو خودت نمی‌توانی عمل خودت را نگه‌داری به تو چه ربطی دارد من کجا بودم من در آن لحظه شکستن پدر را در مقابل فرزندش دیدم البته کار دخترخانم قابل توجیه و درست نبود ولی از جهتی حق با او بود اگر من نتوانم فرماندهی جسم خودم را داشته باشم چگونه می‌توانم فرماندهی دیگران را داشته باشم اینجاست که وقتی فرماندهی درون یا صور پنهان را از دست می‌دهم فرماندهی نیروهای بیرونی در صور آشکار را هم از دست می‌دهم و نمی‌توانم فرمانده خوبی برای خودم، خانواده و جامعه باشم و این موضوع خیلی طبیعی است حالا اگر بخواهم فرمانده خوبی باشم چه‌کار باید بکنم گفتیم ذات انسان این‌گونه است که دوست دارد فرمانده باشد.

فرمانده خانواده پدر خانواده است که حرف آخر را می‌زند و دیگران می‌گویند چشم اما اگر بخواهم به آن فرماندهی برسم باید فرمان‌پذیر باشم چرا باید فرمان‌پذیر باشم اول اینکه از تجربیات فرمانده استفاده کنم و دوم که از این هم مهم‌تر است یک مثالی در کنگره‌داریم و می‌گوییم تا شما دانایی خود را بالا نبرید نادانی شما کم نمی‌شود.

در یک شعر قدیمی می‌گفتند: «دیو چو بیرون رود، فرشته درآید» تا فرشته نیاید دیو هم بیرون نمی‌رود تا نور نباشد تاریکی از بین نمی‌رود و این تاریکی زمانی از بین می‌رود که نور به وجود بیاید وقتی من غرق در تاریکی‌ها هستم فرمانده من نفس اماره و شیطان است و نمی‌توانم فرمان‌های دیگری را دریافت کنم چون ابلیس فرمانده است و به من دستور می‌دهد که چگونه رفتار کنم وقتی من به حرف او گوش می‌دهم قطعاً حرف راهنما را گوش نمی‌دهم پس همان عملی را که آرام‌آرام در من رخنه کرده باید برعکس انجام بدهم من باید از راهنمای خودم آموزش پذیری را یاد بگیرم یعنی فرمان‌برداری کنم و به‌آرامی آن نیروهای ضد ارزشی به‌خودی‌خود از بین بروند البته فرمان‌پذیری از یک فرمانده لایق مهم است یعنی از کسی فرمان‌پذیر باشم که بدانم خودش به نتیجه‌ای رسیده باشد.
 

عکس: مسافر مسعود
ویرایش، تایپ و ارسال: مسافر سجاد 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .