کارگاه آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی اسلام آباد با استادی مسافر عبدل، نگهبانی مسافر احسان و دبیری مسافر ایوب با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» پنجشنبه ۱۹ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
از دبیر، نگهبان جلسه و گروه مرزبانی ، ایجنت محترم و دوستانی که نوشتارها را قرائت کردند تشکر میکنم ، خداوند را شاکرم که امروز در این جایگاه حضور دارم تا خدمت کنم
امروز میخواهم راجع به دستور جلسه مشارکت دلی انجام دهم و از روح و حس خودم بگویم ، من قبل ورود به کنگره۶۰ در NGO دیگری بودم و با آقا مهرداد خارج از کنگره۶۰ باهم دوست بودیم من آن وقت درکی از جهانبینی نداشتم و اصلا درمان اعتیاد را نمیدانستم و از طریق آقا مهرداد من وارد کنگره۶۰ شدم ، در اویل به خودم میگفتم که هفته بعد یکشنبه میروم یا سه شنبه میروم و به همین ترتیب شش ماه طول کشید تا به صورت کامل وارد کنگره۶۰ شوم و در طول این مدت پیگیر کنگره۶۰ بودم و عکسهای که در پارک دوستان ورزش میکردند را نگاه میکردم و پیام کنگره۶۰ در ذهن و روح من رفته بود و امیدوار بودم که من هم روزی به جمع آنها بپیوندم.
من تجربه سقوط آزاد داشتم، در آخرین سقوط آزادی که تجربه کردم دو ماه در خانه بودم و توان حرکتی نداشتم و کف پاهایم داغ میکرد و ترس بسیار زیادی تمام وجودم را گرفته بود و از خداوند میپرسیدم که چرا من مصرف کننده مواد شدم، چرا این بلا سر من آمد. من حدود ۷ سال در NGO دیگری حضور داشتم و در اصل من قطع مواد شدم و چیزی به نام درمان وجود نداشت و به قول خودشان در صراط مستقیم قرار داشتم، من در آن ۷ سال کارهای ضدارزشی زیادی انجام میدادم. تا اینکه وارد کنگره۶۰ شدم ، وقتی آمدم کنگره۶۰ دستور جلسهٔ هفتگی از فرمانبرداری تا فرماندهی بود، آن وقت تصور من چیز دیگری بود و فکر میکردم که اینجا مثل پادگان، یا ارتش است. مثلا بعد گذشت چند وقت شما اینجا فرمانده میشوید و باید به این و آن همه اش دستور بدهید و بگوید این کارا بکن و آن کارا نکن.
من تا ۴ الی ۵ ماه اول هنوز از کارهای ضدارزشی باز نگشته بودم و همه آن هارا ادامه میدادم و فقط داروهایم را به موقع و سروقت مصرف میکردم و آن وقت بود که صدایی در درون من گفت ۱۵ الی ۱۶ سال سقوط آزاد بودی و دوباره بازگشتی به سمت مواد، حداقل این بار برای آخرین بار درست سفر کن و گوش به حرف راهنما بده و فرمانبرداری کن، اوایل خیلی منیت داشتم، میگفتم چرا باید به حرف یک راهنما دیگر گوش بدهم، من خودم جای دیگری راهنما بودم و چند نفر را ترک دادم ولی در ادامه آقا مهرداد را الگو خودم قرار دادم و دیدم که حالش با من خیلی فرق دارد و من فقط مواد مصرف نمیکنم ولی حالم اصلا خوب نیست. بعد از گذشت ۷ الی ۸ ماه به من گفتند که همسفرتون هم بایستی کنگره۶۰ بیایید و من اوایل فکر میکردم که چرا باید همسفر را بیاورم بین این همه مصرف کننده ولی در ادامه خودم را راضی کردم تا همسفرم هم بیایید ، و به او موضوع را گفتم و از ایشان خواستم تا سه جلسهٔ حضور پیدا کند و اگر خوشش نیامد دیگر نیاید، او پاسخ داد: شما مواد زدی، شما قمار کردی، حالا من باید بیایم؟ به هرحال لطف خداوند شامل حال ما شد و همسفر هم وارد کنگره۶۰ شد و زندگیمان روز به روز بهتر شد. و این حال خوب را به تمام دوستان کنگره۶۰ بدهکار هستم.

مرزبان کشیک: مسافر رضا
عکاس: مسافر رضا
تنظیم و ارسال: مسافر رامین
مرزبان خبری: مسافر میلاد
- تعداد بازدید از این مطلب :
130