English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری یعنی الگو گرفتن

فرمانبرداری یعنی الگو گرفتن

جلسه دهم از دور هجدهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ویژه مسافران و همسفران نمایندگی جواد گلپایگان، با استادی راهنمای محترم مسافر ابوالفضل و نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر یحیی با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» در روز پنجشنبه مورخ ۱۹شهریور ماه ۴۰۵  راس ساعت ۱۶ آغاز بکار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان ابوالفضل هستم یک مسافر
خداوند بزرگ را شاکرم که به من فرصت داد تا در این جایگاه قرار بگیرم. دستور جلسه امروز از فرمانبرداری تا فرمانروایی و تولد یک سال رهایی مسافر محمد می‌باشد.
اگر امروز یک تازه وارد در جمع ما باشد شاید اشتیاق و دست زدن‌های ما را درک نکند اما ما امروز می‌دانیم که محمد چه مسیری را طی کرده است؛ همچنین به یک تازه‌وارد می‌گویند سه جلسه به عنوان مهمان بیاید. در این سه جلسه، کار خاصی لازم نیست انجام دهد؛ مشاوره می‌شود و صورت‌مسئله اعتیاد برایش توضیح داده می‌شود بعد با حس خودش یک راهنما انتخاب می‌کند. ببینید چقدر این موضوع مهم است؛ راهنمای دوست یا فامیل او، لزوماً راهنمای مناسبی برایش نیست؛ بنابراین در مرحله اول، حس است که مسیر یک تازه‌وارد را مشخص می‌کند.
اما راهنما و رهجو، زمین تا آسمان با هم تفاوت دارند. رهجو در ادامه تلاش می‌کند شبیه راهنمایش شود. این مسیر، جز با یاد گرفتن امکان‌پذیر نیست. یاد گرفتن در اینجا زبانی نیست؛ بلکه الگویی است.
یک راهنما، خودش روزی فرمان‌بردار بوده است.  فرمان‌برداری اصلاً چیز سخت یا پیچیده‌ای نیست؛ آن پیچیدگی‌ای که من خودم در سفر اول در ذهنم ساخته بودم، وجود نداشت. من اینجا سعی می‌کنم شبیه راهنمایم حرکت کنم و راهنما هم تلاش می‌کند بدون نقص عمل کند. راهنمای من تلاش می‌کند خودش یک الگوی مناسب و درجه‌یک باشد؛ در رفتار، صحبت کردن، شوخی کردن و حتی تندی کردن باشد؛ زیرا گاهی اوقات، داروی یک نفر تندی کردن است یا به قول خودمان برجک زدن است؛ البته برجک زدن هم باید با عشق و محبت باشد.فرمان‌برداری یعنی الگو گرفتن ویک فرمانده، خودش روزی از شخص دیگری الگو گرفته است و همه ما از یکدیگر الگو گرفته‌ایم تا اینجا یک ارتش دور هم جمع شود؛ ارتشی که فرمانش جنگ نیست، بلکه فرمانش صلح، دوستی و احیای انسان‌ها است .امیدوارم فرمان‌بردار خوبی باشیم؛ البته یک فرمان‌بردار الگویی باشم؛ همچنین دعایی در حق خودم می‌کنم که اگر روزی در جایگاهی قرار گرفتم که مسئولیت دو یا چهار نفر به عهده من بود، فرمانده‌ای باشم که مسیر زندگی آن‌ها را به سمت صلح و آرامش سوق دهد، نه به سمت تشنج باشد.
شاید اعتیاد کوچک‌ترین چیزی باشد که ما اینجا بتوانیم آن را درمان کنیم. اصلاً بحث اعتیاد در کنگره ۶۰ حل شده است. کسانی که فکر می‌کنند شربت OT درمان‌کننده است، سخت در اشتباه هستند. ما قبل از شربت OT، هجده سال کنگره را برپا کرده بودیم و افراد بسیاری درمان شده بودند. دیده‌بان‌های محترمی که هفته‌های گذشته اینجا بودند، همه بالای بیست سال است که در کنگره حضور دارند و با اپیوم سفر کرده‌اند. بنابراین، اگر کسی فکر کند که OT درمان‌کننده است، سخت در اشتباه است. ما در جایی هستیم که اعتیاد، کوچک‌ترین بخش کار ماست.

دستور جلسه دوم تولد یک سال رهایی مسافر محمد می‌باشد.ذمحمد عزیز، رهجوی بسیار فرمان‌برداری بود. یادم هست روز اولی که برادرش، شهاب عزیز، او را آورد، حال جسمی بسیار نامناسبی داشت و لیست بلندبالایی از داروها مصرف می‌کرد. با خودم گفتم: «این را چه‌کار کنم؟» اما حتی یک لحظه هم به درمانش شک نکردم؛ زیرا همان روز اول، سرحالی و شادابی را در چهره‌اش دیدم و با جدیت پای کار ایستاد.
محمد با ده درصد کار قلبش زندگی می‌کرد، اما امروز همان محمد را می‌بینیم که ورزش می‌کند، از والیبالیست‌های خوب ماست و در مرزبانی هم خدمت می‌کند. در مسیر درمان نیز اتفاقات سختی برایش افتاد و حتی کارش به بستری شدن در بیمارستان کشید؛ با این حال، فرمان‌برداری و اعتمادش را حفظ کرد و گفت: «تا شما نگویید، نه OT را زیاد می‌کنم و نه کم می‌کنم.»بنابراین، با مشورت استاد امین، مسیر درمانش ادامه پیدا کرد و به رهایی رسید. سیگارش را هم درمان کرد و بلافاصله پس از پایان سفرش، خدمتگزار شد. امروز هم یکی از نیروهای فعال شعبه است و با عشق، محبت و ادب خدمت می‌کند.هیچ چیزی جز رحمت قدرت مطلق نمی‌تواند باعث شود که افرادی مثل من، ابوالفضل و محمد امروز اینجا باشیم، شال گردنمان را بر گردن داشته باشیم و بتوانیم به دیگران خدمت کنیم. این فقط به واسطه رحمت قدرت مطلق است که شامل حال ما شده است.امیدوارم خیر این رهایی همیشه در زندگی محمد عزیز و خانواده محترمش جاری باشد. من هم از طرف راهنما و آقای مهندس، امیدوارم محمد شال گردن خدمت را بر گردن داشته باشد و بتواند این مسیر را ادامه دهد. حتماً می‌دانم توانایی‌اش را دارد و می‌تواند این کار را انجام دهد.این رهایی را به خودش و خانواده محترمش که امروز اینجا حضور دارند، تبریک می‌گویم و برایشان بهترین‌ها را آرزو می‌کنم.
اما پیام تولد محمد برای یک تازه‌وارد هم این است. مسیر درمان برای هر نوع مصرف مواد مخدر در کنگره فراهم است. چیزی که مسیر درمان کنگره است، تفکر کنگره است؛ شربت OT نیست. شربت OT ابزار درمان است.امیدوارم بمانیم، خدمتگزار باشیم .

مشارکت مسافر محمد:
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر
سپاسگزارم از همهٔ عزیزانی که همراهی کردند و به من لطف داشتند. از دایرهٔ محبت دوستانم بسیار خوشحالم. روز اول که آمدم، حالم خیلی بد بود؛ پر از ناامیدی، درد و افسردگی است. اما پیام تولد خیلی امیدبخش است. کسی که تازه وارد می‌شود را بالا می‌برد و محکم نگه می‌دارد. من سال آخر فقط مصرف می‌کردم تا بمیرم. آرزو می‌کردم کاش به‌جای بیست سال، دو سال زندگی کنم؛ ولی بدون مواد باشم ، اما راهی پیدا نمی‌کردم. جاهای زیادی رفتم، خوددرمانی کردم، اما نتیجه نمی‌گرفت. برادرم که دو سال از من بزرگ‌تر بود، بر اثر همین مواد از دنیا رفت. من هم سکتهٔ قلبی کردم و نزدیک سه ساعت ماساژ قلبی دادند تا برگشتم. خدا خواست که بمانم. امروز می‌گویم برای همسفرانی که فکر می‌کنند باید یک‌شبه معجزه شود باید صبر داشت. خانواده‌ام، برادرم، خواهرانم و همسرم با جان و دل پای من ایستادند. همسرم زودتر از من دوره را کامل کرد و امروز اینجاست. از او سپاسگزارم. اگر امروز من از مواد و سیگار رها شده‌ام و زندگی آرامی دارم، مدیون کنگره، آقای مهندس، راهنماها و همهٔ خدمتگزاران است. قدر اینجا را بدانید. اگر با پای خود می‌آیید و می‌روید، بدانید این اجازه به هر کسی داده نمی‌شود. روزهای اول را یادم هست که برادرم من را به کنگره می‌برد و می‌آورد برادرم برای من خیلی زحمت کشید از او بسیار سپاسگزارم . راهنماها و همسفران خیلی برایم زحمت کشیدند. یک روز به من گفتند: «سیگار نکش، همه‌چیز درست می‌شود.» همین حرف امید به من داد. وقتی دورهٔ اولم تمام شد، آن‌قدر خوشحال شدم که تا صبح نخوابیدم و گفتم: «می‌شود! من هم می‌توانم دیگر مواد مصرف نکنم.» پزشک‌ها می‌گفتند با وضعیت قلبی‌ام نمی‌توانم بلند شوم، بدوم یا فشار بیاورم. اما من پذیرفتم که پشت راهنما بنشینم. با عشق پذیرفتم، چون برای خودم می‌خواستم. وقتی کسی با محبت حرفی می‌زند، چرا نپذیرم؟ امروز به تازه‌وارد می‌گویم: همه‌چیز به خواست خودت بستگی دارد. الگوها پیش روی تو هستند. من با شرایط سخت قلبی درمان را شروع کردم و خواستم خوب شوم. حالا خدا این فرصت دوباره را به من داده تا دوباره متولد شوم، در خدمت خانواده و جامعه باشم و کمی از محبت‌هایی که در حقم شده جبران کنم.
تایپ و ویرایش مسافر رضا لژیون هفتم
تنظیم و ارسال مرزبان خبری مسافر نریمان
مسافران و همسفران نمایندگی جواد گلپایگان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .