English Version
This Site Is Available In English

کلید خروج از تاریکی؛ چگونه فرمانده وجود خود شویم؟

کلید خروج از تاریکی؛ چگونه فرمانده وجود خود شویم؟

جلسه چهارده از دوره شانزدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی دکتر مسعود، با استادی دیده بان محترم مسافر علیرضا، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر برات با دستور جلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی» پنجشنبه 19 شهریور  ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر؛ دستورجلسه این هفته درباره موضوعی است که می‌گویند هر هفته باید چیز جدیدی از آن یاد بگیریم. همه ما به‌نوعی گم شده بودیم؛ همه ما که امروز در اینجا گرد هم آمده‌ایم، بیرون از کنگره ۶۰ مسیر خود را گم کرده بودیم. گویی تمام انسان‌ها درگیر نوعی سرگردانی هستند و به همین دلیل، مسائل و ماجراهای زندگی را بسیار پیچیده می‌بینند. وقتی انسان سرگردان و کلافه می‌شود، همه‌چیز برایش مبهم می‌گردد.
قرار است این کلاف سردرگم باز شود. شاید در ظاهر پیچیده به نظر برسد، اما وقتی درست به آن نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که بیشتر از یک یا دو گره ندارد. زمانی که دانش و آگاهی لازم را کسب می‌کنید، موضوع کاملاً متفاوت می‌شود. همه ما در اعتیاد گم شده بودیم و سپس وارد کنگره ۶۰ شدیم. اکنون کنگره به ما می‌گوید برای اینکه بتوانی خودت را پیدا کنی، باید یک‌سری اصول و قوانین را فرابگیری. وقتی این اصول را فرامی‌گیری، متوجه می‌شوی که اصلاً موضوع پیچیده‌ای نبوده است.
می‌گویند: «اگر می‌خواهی فرمانده بشوی، باید ابتدا فرمان‌بردار باشی.» اگر می‌خواهی مسیر خود را پیدا کنی، باید یک فرمانده قابل پیدا کنی؛ فرماندهی که بر همان نقاط ضعف و ناتوانی‌های تو اشراف و توانایی داشته باشد. وقتی آن فرمانده قابل را یافتی، اگر فرمانش را اجرا کنی، در نهایت به مقام فرماندهی خواهی رسید.
این مسیر دارای قوانین و فرامین مشخصی است. نخستین اصل این است که همه ما در کنگره ۶۰ فرمان‌بردار هستیم؛ حتی کسانی که شال بر گردن دارند نیز فرمان‌بردارند. همه ما در جستجوی مسیر درست هستیم. دستورجلسه این هفته برای من تنها در یک جمله خلاصه می‌شود: «اگر فرمان را اجرا کنی، فرمان تو را اجرا می‌کنند؛ و اگر فرمان را اجرا نکنی، فرامینت اجرا نخواهد شد.»
یعنی من در مقام یک دیده‌بان، زمانی که فرامین کنگره را به درستی اجرا کنم، وقتی دستوری می‌دهم دستور من اجرا می‌شود. در مقام یک راهنما، مرزبان، سفر اولی، پدر، مادر و در مقام یک انسان نیز همین قانون برقرار است.
انتهای این دستورجلسه به این نقطه می‌رسد که: آیا من می‌توانم به خودم فرمان بدهم و آن را اجرا کنم؟ آیا می‌توانم فرمان بدهم که از درد و رنج خود بکاهم و آیا توانایی کاهش این درد را دارم؟ این یک بخش از ماجراست. بخش دیگر این است که من در کنگره در حال حرکت هستم و در هر جایگاهی که باشم حتی در جایگاه دیده‌بانی اگر یک سفر اولی در نقش نگهبان نظم قرار دارد، باید به حرف او گوش بسپارم.
انسان‌هایی که فرمان‌بردار هستند و به فرامین احترام می‌گذارند، به نتیجه می‌رسند. تجربه در کنگره ۶۰ این موضوع را به اثبات رسانده است. همه ما تلاش می‌کنیم تا به فرمان‌برداری از عقل برسیم. وقتی این دستورجلسه مطرح می‌شود، شاید تصور کنم که قرار است دستم را بلند کنم و جمعیتی به دو نیم تقسیم شوند؛ اما اصلاً این‌طور نیست. اگر فرامینی وجود دارد و اگر صحبت از فرمان‌برداری است، طرف حساب «من و جسمم»، «من و خواسته‌های معقول و نامعقولم»، «من و مصرف مواد مخدر»، «من و یک خانواده ازهم‌گسیخته» و «من و اشتغال و کارم» است.
اگر قرار است به فرماندهی برسم، قرار است فرمان جسم خود را در دست بگیرم. قرار است خانواده و شغلی مستحکم داشته باشم. این نکته را هرگز در کنگره فراموش نکنید که تمام مسیر آموزش در کنگره ۶۰، در نهایت به بیرون از کنگره ختم می‌شود؛ یعنی ما را به نقطه‌ای می‌رساند که به قول آقای مهندس اگر در مزرعه کشت خشخاش هم قرار گرفتی، مواد مصرف نکنی؛ در جایی که زمینه ضد ارزش‌ها فراهم است، به دنبال ارزش‌ها باشی و کسب‌وکاری راه بیندازی که رزق و روزی حلال داشته باشد.
وقتی فرمان را اجرا می‌کنی، گویی برکت وارد زندگی‌ات می‌شود. در کنگره ۶۰ و در یک سفر خوب، وضعیت به همین شکل است. وقتی فرامین راهنما را اجرا می‌کنی، برخی با سختی و برخی با لذت به رهایی می‌رسند. تمام تلاش کنگره این است که یک مسافر پس از ورود، بتواند فرمان زندگی، کار و جسم خود را در دست بگیرد؛ و این امر مستلزم فرمان‌برداری از کسی است که بر ناتوانی‌های او اشراف دارد. در سی‌دی‌ها، لحظه‌به‌لحظه آموزش وجود دارد. وقتی نوشتن سی‌دی‌ها را آغاز می‌کنیم که آقای مهندس می‌فرمایند باید واو به واو نوشته شوند روی مطالب تفکر و تعمق می‌کنیم.
چندی پیش با بچه‌ها صحبت می‌کردم و گفتم: آیا می‌توانی به خودت فرمان بدهی که سی‌دی را دقیق و واو به واو بنویسی؟ آیا می‌توانی فرمان بدهی وقتی کسی برخلاف نظرت سخن گفت، عکس‌العمل منفی نشان ندهی؟ یااگر کسی تو را هل داد، او را هل ندهی؟ باید به این نکات توجه کنیم و به مسائلی که به ما مربوط نیست وارد نشویم. جهان پیرامون ما به اندازه ابعاد دستی است که باز می‌کنیم و بیشتر از آن نیست. اگر به دنبال فرماندهی هستیم، باید در همین حد بتوانیم فرمان بدهیم؛ کاری که یک فرد مصرف‌کننده، یا کسی که خانواده و درآمد مستحکمی ندارد، از انجام آن ناتوان بوده است.
آقای مهندس می‌فرمایند: ابتدا بدان تا بتوانی فرمان‌برداری کنی. کسانی که وارد کنگره می‌شوند و به دانش، علم و فرامین کنگره گوش می‌سپارند و عمل می‌کنند آن هم عمل در زمان حال و در لحظه آگاهی به نتیجه می‌رسند. آگاهی یعنی همین لحظه‌ای که اینجا نشسته‌ایم؛ لحظه قبل و لحظه بعد به کار نمی‌آید، چرا که زمان آن گذشته است. فرمان را باید در لحظه اجرا کرد؛ در همان لحظه‌ای که قرار است شربت خود را مصرف کنی، یا در همان لحظه‌ای که در خانه باید از انجام کاری پرهیز کنی.
فرمان راهنما و فرمانده باید در همان لحظه‌ای که قرار است اتفاق ناگواری رخ دهد به داد ما برسد؛ همان لحظه‌ای که باید چشممان را ببندیم، سخن نامربوط نگوییم و قانون را اجرا کنیم. آن‌گاه است که می‌گوییم فرد می‌تواند به فرماندهی عقل نزدیک شود.
کنگره ۶۰ ما را به سمتی هدایت می‌کند که کسانی که پیش از ما آمده‌اند و فرامین را اجرا کرده‌اند، حال بسیار خوبی دارند؛ و کسانی که فرمان را اجرا نکرده‌اند، حالشان نامساعدتر است. این الگوها در کنگره موجودند و می‌توانیم از آن‌ها بهره‌مند شویم. باید تمام تلاش خود را بکنیم تا پیام‌های کنگره را به طور کامل بخوانیم. همان‌طور که در مدرسه یا دانشگاه اگر سوالات امتحان را تا انتها نخوانی نمی‌توانی پاسخ درست بدهی، در کنگره نیز باید مطالب را کامل مطالعه کرد.
ما برای رسیدن به رهایی باید دو سفر را طی کنیم: سفر اول: از قطع مصرف مواد تا قطع کامل آن.
سفر دوم: از قطع مواد تا شناخت خود. اگر در کنگره به دنبال رسیدن به تعادل هستیم، باید خودمان را پیدا کنیم؛ و برای پیدا کردن خود، باید فرمان‌بردار باشیم. در سفر اول، بحث جسم، مواد، سی‌دی نوشتن، مشارکت و حضور در پارک مطرح است که همگی تمرین فرمان‌برداری هستند تا در نهایت به فرمان قطع مواد مخدر برسیم. در سفر دوم به ما می‌گویند حال تو باید با استفاده از آموزش‌ها فرمان بدهی تا خودت را بشناسی. برای شناخت خود باید از زیر رنگ‌های شال‌ها و عناوین بگذری و خدمت کنی.
کسی که ۱۱ ماه در سفر اول آموزش می‌بیند و خدمات دریافت می‌کند و به رهایی می‌رسد، در مرحله دوم باید بتواند خدمت کند تا خودش را پیدا کند. شما در چه جایگاهی می‌توانید خود را پیدا کنید؟ به نسل‌های قبل از خود نگاه کنید؛ کدام‌یک توانستند خود را پیدا کنند؟ اگر قرار است در مرحله دوم خود را پیدا کنیم و مطالب را کامل کنیم، لازمه‌اش این است که بیاییم و خدمت کنیم؛ در واقع به خودمان خدمت کنیم.
کنگره بستری را برای تک‌تک ما فراهم کرده است: بستری برای سفر اولی که ۱۱ ماه سفر کند و به رهایی برسد. اما در مرحله دوم، وقتی جسم به توانایی رسید، روان نیز باید به تعادل برسد. روان در جمع، در آموزش، و در محیطی که اجازه می‌دهند میکروفون برداری، تجربه کنی، صندلی بچینی و طی بکشی به تعادل می‌رسد.
این مواهب و مراحل آموزشی در کنگره را نباید دست‌کم گرفت. ما اینجا هستیم تا خلق نیکو پیدا کنیم و در نهایت، آنچه همه این‌ها را به هم متصل می‌کند، خدمت مالی است.
تمام اقداماتی که در کنگره انجام می‌دهیم، حاصل و نتیجه‌اش برای بیرون از کنگره است. این مجموعه‌ای است که کنگره در اختیار ما قرار داده و میزان پیشروی ما در آن، نشان‌دهنده سطح فرمان‌برداری و فرماندهی ماست. در کنگره هیچ انتظاری از ما وجود ندارد؛ اگر انتظاری هم باشد، به اندازه توان خود ماست. از یک سفر اولی انتظار می‌رود به اندازه مصرفش سفر کند و در سفر دوم نیز به همان نسبت از خود انتظار خدمت داشته باشد.
باورتان می‌شود وقتی در کنگره و در این بستر آموزشی خدمت می‌کنید، به همان میزان در بیرون از کنگره دستتان بازتر می‌شود و توانایی تغییر جهان پیرامون خود را پیدا می‌کنید؟ جهان‌بینی یعنی همان ارتباطی که من با جهان اطرافم دارم. جهان‌بینی یعنی جهان با من سخن می‌گوید. جهان به تو چه می‌گوید؟ آیا می‌گوید چه کلاهی سرت رفته، مالت را برده‌اند و با در و دیوار درگیری؟ این یعنی جهانِ تو. جهان‌بینی دائماً یادآوری می‌کند که در درون تو چه می‌گذرد. اگر خماری، جهان تو دردناک است؛ اگر بدهکاری، جهان تو آشفته است. اگر قرار است این جهان اصلاح شود، باید فرمان‌بردار باشی، فرامین را رعایت کنی، عمل صالح داشته باشی و معرفت کسب کنی.
امیدوارم همه ما بتوانیم این مسیر را طی کنیم. البته این فرایند تدریجی است؛ یک‌باره همه‌چیز درست نمی‌شود، خانواده جمع نمی‌شود، درمان حاصل نمی‌گردد و احترام یا کسب‌وکار سامان نمی‌یابد. اما به تدریج، وقتی در مسیر فرمان حرکت می‌کنی، صاحب فرمان وجود خودت خواهی شد. بعد از ۱۱ ماه می‌بینی که جسمت دیگر نیازی به مواد ندارد. بعد از مدتی حضور و آموزش در سفر دوم و کاربردی کردن آن‌ها در بیرون از کنگره، متوجه می‌شوی که خانواده‌ات تو را پذیرفته‌اند و تو نیز آن‌ها را پذیرفته‌ای. به افتخار خودتان دست بزنید.

عکس: مسافر فرهاد
تایپ و تنظیم: مسافر امید

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .