سومین جلسه از دوره سوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی رفسنجان کرمان به استادی همسفر فرح، نگهبانی همسفر آزاده و دبیری همسفر فاطمه با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت:٠٠ ۱۵ آغاز به کار کرد.
.jpg)
سخنان استاد:
از آقای مهندس و خانواده بزرگوارشان تشکر میکنم. از راهنمای محترم خانم سلیمه عزیز ممنونم اگر امروز من از این جایگاه آموزش میگیرم از آموزشهای خانم سلیمه است.
از تمامی خدمتگزارانی که با وجود کمبود بنزین و دوری از خانواده مسیر کرمان رفسنجان را طی میکنند بینهایت سپاسگزارم و این فقط به خاطر عشقی است که از کنگره۶۰ میگیرند.
امروز با خودم فکر میکردم که از این جایگاه در کنگره۶۰ چه صحبتی کنم که شعاری و کلیشهای نباشد تصمیم گرفتم از تجربه خودم بگویم کنگره۶۰ صدها سیدی با عنوانهای مختلف دارد دهها دستور جلسه که هر سال تکرار میشوند شاید این سؤال به ذهن من برسد که چرا؟
چرا در این سیدیها یک چیز مشترک وجود دارد. اگر دقت کنید در همه سیدیها از ارزشها، ضدارزشها و صراط مستقیم صحبت میشود. مگر من فرح اینها را بلد نبودم قبل از؛ اینکه وارد کنگره۶٠ شوم میدانستم چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است اما خیلی از واژهها به گوشم نخورده بود یکی از آنها دانایی مؤثر بود این واژه برای من خیلی راهگشا بود.
به یک بچه در خانه گوشزد میکنند که دروغ نگو، با دوستانت و خواهر و برادرت دعوا نکن، بخشش داشته باش و خوراکیت را به دوستت بده، این آموزشها به او دادهمیشود در مدرسه هم تعلیمات رسمی صورت میگیرد با؛ اینکه فرد میداند دروغ گفتن بد است اما باز هم دروغ میگوید.
بعضی از آدمها هم همینطور هستند دروغ را در قالب دروغ مصلحتی بیان میکنند و بر این باورند که من اگر این دروغ را نمیگفتم اتفاقی خاص میافتاد این موضوع ریشه در کودکی دارد؛ چون آموزشها درست نبوده است درست است آموزش و پرورش با هم میآیند اما جای پرورش خالی است.
صرفاً آموزش است برای رسیدن به اهدافی مثل کنکور، کار و.... در اینجا پرورش که همان تعهد و وجدان کاری است گم میشود. شاید درصد کمی از افراد وجدان کاری را داشته باشند. مثلاً پزشکی که زیر میزی میگیرد تا عمل کند این پزشک در رشته خودش فرمانده است اما انصاف و وجدانش کجاست، اینها چیزهایی نیستند که ما در مدرسه یاد بگیریم باید درون جامعه تجربه کنیم و دائماً باید گفته شود.
کاش آموزشهای کنگره۶۰ همه جا بود و من چقدر نیاز دارم ارزشها: عشق، دوستی، محبت، کمک، و بخشش است. ضدارزشها چیست؟ دروغ، تهمت، کینه، کِبر، نفاق، منیت، حسادت، عدم مسئولیتپذیری
منِ فرح همه را میدانم اما از دانستن تا توانستن فاصله است. نمیتوانم آنها را انجام دهم و نمیدانم چه آسیبی به من میرسد.
قبل از؛ اینکه وارد کنگره۶۰ شوم میگفتم که من آسایش دارم اما به مسافرم میگفتم چرا حالمان خوب نیست؟ دلیل آن را نمیدانستیم و آن به خاطر ضدارزشهایی بود که برایمان عادت شده بود به راحتی غیبت میکردیم و به قضاوت ختم میشد و در نهایت حکم هم صادر میکردیم. من اصلاً با کلمه قضاوت آشنا نبودم همه را غیبت میدانستم.
در بعضی پستهای روانشناسی میبینم که میگویند غیبت خوب است و حالتان خوب میشود و به چنین نتایجی هم میرسند و جهانبینی میگوید: این واقعاً خوب است غیبت کن، الآن نزدیک یک سال و نیم است در کنگره۶۰ هستم و میبینم چقدر در معرض ترکشهای غیبت و قضاوت بودم.
سیدی قضاوت از استاد امین را هیچوقت فراموش نمیکنم که در آن گفته میشود که شما هر وقت در مورد فردی قضاوت میکنی انگار یک گلوله آتش دستت گرفتی و به سمت دیگری پرتاب میکنی؛ اول دست خودت میسوزد. منِ فرح اصلاً آدم خوبی نباشم اما چون خودم را دوست دارم حداقل غیبت نمیکنم که دست خودم نسوزد و زندگی خودم نابود نشود و طرف مقابل هم از دست من در امان است. همه چیز اول از خودم شروع میشود حداقل اگر خودمان را دوست داشته باشیم آسیب هم به دیگران نمیرسانیم.
در مورد مسئولیت پذیری تغییر آنچنانی در درون خود من صورت نگرفتهاست تغییرات من شاید خیلی کم باشند همه چیز در زندگی تدریجی است به نظر من روش دیاستی آقای مهندس را در زندگی به همه چیز میتوان ربط داد. قرار نیست برای من در یک شب کنفیکون شود؛ این کار کمکم اتفاق میافتد.
اگر منِ فرح امروز کمتر قضاوت میکنم یعنی راه را درست در پیش گرفتهام قبلاً ناکامیها را تقصیر دیگران میدانستم این جمله خیلی قشنگ است: از خودت سؤال کن که سهم من در این ناکامی چقدر است؟ اگر زندگی من در این جایگاه قرار گرفته است سهم خودم چقدر است؟ وقتی به خودم رجوع میکنم؛ میبینم واقعاً سهم من هم زیاد است.
تکتک مطالب و ارزشها و ضدارزشها، مفاهیم و واژههایی هستند که زندگی من را میسازند. چقدر واژهها نیرو و انرژی دارند. با یک حرف زیبا میتوان روز یکی را ساخت، زندگیش را ساخت و با یک حرف میتوان ناامیدش کرد. با تکتک واژههایی که روزانه به کار میبرم و اگر غیبت و قضاوت نکنم؛ حالم خوب است؛ ولی اگر دائماً واژههای نامناسب به کار ببرم و بخواهم دیگران را اذیت کنم ممکن است از اوج با سر به زمین بیفتم و این چقدر دردناک است.
قبلاً فکر میکردم همه اینها را میدانستم و چقدر دانا هستم اما الٓان میبینم که چقدر نمیدانم و چقدر احتیاج به آموزش دارم وقتی وارد کنگره۶٠ میشوم جهانبینی و سیدیها هستند آیا میتوان با کتاب جهانبینی و سیدیها در یک شب جهانبینی را تغییر داد؟ نه تغییری که در یک شب اتفاق بیفتد یک شبه هم نابود میشود یک نفر به اسم راهنما در این میان وجود دارد که من یاد گرفتم باید به راهنمای کنگره۶۰ در مسئله اعتیاد، اعتماد کامل و ایمان داشته باشم و بر این باور باشم که راهنمایان بهتر از همه میفهمند اگر این ایمان را داشته باشم پیوند محبت ایجاد میشود و به راهنما همیشه چشم بگویم چون مثل پدر و مادر خوبیِ من را میخواهد
.
روز اول که وارد کنگره ۶٠ شدم راهنمای تازهواردین، خانم مریم عزیز گفتند: فقط بگویید چشم گاهی اوقات منیت، مانع چشم گفتن میشود با هر بار چشم گفتن یک گام به فرماندهی نزدیکتر میشوم.
اینجا نقش راهنما خیلی کلیدی میشود پس من فرمانبرداری میکنم تا با آموزشهای راهنما، تبدیل به یک فرمانده شوم. قبلاً من فکر میکردم که خیلی دانا هستم و میخواستم فرمانده زندگی همه باشم و برای همه نسخه بپیچم اما من خودم چقدر گره کور در زندگیم داشتم. در مواردی که به من مربوط نبود نظر میدادم. من باید اول خودم و زندگیم را بسازم بعد اگر توانستم در یک کار دیگر مشاوره دهم و این موضوع کمکم عملی میشود.
ممنون و سپاس که به صحبتهای من گوش کردید خودتان و آقای مهندس را تشویق کنید.
رهایی همسفر مهدیه و وارد شدن به سفر دوم:
.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر فریبا و مسافر محمد
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
عکاس: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر فریبا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی ارگ کرمان
منبع: نمایندگی رفسنجان کرمان - همسفران دوشنبه ۱۶ شهريور ۱۴۰۵
- تعداد بازدید از این مطلب :
128