English Version
This Site Is Available In English

تنها کاری که از فرمان‌بردار برمی‌آید، گفتن «چشم» و تسلیم‌بودن مطلق است

تنها کاری که از فرمان‌بردار برمی‌آید، گفتن «چشم» و تسلیم‌بودن مطلق است

اولین جلسه از دوره بیستم کارگاه‌های خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی بنیان مشهد، با نگهبانی مسافر امیر، استادی دستیار دیدبان مسافر مجید و دبیری مسافر مهدی، با دستور جلسه «از فرمان‌برداری تا فرماندهی» روز یکشنبه پانزدهم شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مجید هستم یک مسافر.
خداوند را شاکرم که امروز در خدمتتان هستم. در دوران کرونا، نمایندگی بینان تازه‌تأسیس شده بود. به‌خاطر دارم رهجویی در لژیون من به درمان رسیده و رهایی گرفته بود؛ اولین پنج‌شنبه‌ی بعد از پایان دوران کرونا که همسفران در سالن حاضر بودند، از دیدن همسفران خانم متعجب شد، چون در تمام آن مدت هیچ جلسه‌ای با همسفران برگزار نشده بود. لژیون‌ها هر زمان که ابلاغ می‌شد، تشکیل می‌شدند و رهایی‌ها هم به‌صورت مجازی و از طریق واتس‌اپ، توسط جناب مهندس انجام می‌گرفت.
همه‌چیز در همان لحظه اتفاق می‌افتاد: می‌گفتند فلان کار را انجام دهید، ما هم می‌گفتیم چشم.

در همان دورانی که بسیاری از شرکت‌ها و مؤسسات باسابقه و پرپشتوانه تعطیل شدند، کنگره۶۰ نه‌تنها پابرجا ماند، بلکه به مسیر رشدش هم ادامه داد.
تنها چیزی که از آن روزها در ذهنم مانده، همان فرمان‌برداری مطلق است؛ هرچه می‌گفتند، اطاعت می‌کردیم، و باور داشتیم که همین فرمان‌برداری بود که موفقیت را رقم می‌زد. شرایطی بود که هیچ‌کس از فردای خودش خبر نداشت؛ و چقدر تأثیرگذار بود که کسی وارد مسیر درمان شود بی‌آنکه بداند فردا چه پیش می‌آید. در چنین وضعیتی، راهنما دستور می‌دهد و تنها کاری که از فرمان‌بردار برمی‌آید، گفتن «چشم» و تسلیم‌بودن مطلق است.
همین فرمان‌برداری بود که در نهایت ما را از آن بحران و گذرگاه دشوار عبور داد.
یکی از ارکان فرمان‌برداری، پذیرش آن است. اگر بخواهم فرمان‌بردار خوبی باشم، باید بپذیرم که فارغ از هر جایگاه و تجربه‌ای که دارم، همین حالا راهنما، مرزبان یا ایجنتی دارم که باید در برابرش چشم بگویم و مطیع باشم. وقتی این را پذیرفتم، سلسله‌مراتب و اتفاقات به‌خوبی پیش رفت.
زمانی که در نمایندگی خدمت می‌کردم، دوستی با سابقه‌ی کمتر از من ایجنت شد؛ شماره‌اش را در گوشی‌ام با اسم کوچک ذخیره کرده بودم، اما با اینکه سال‌ها بیشتر خدمت کرده بودم، پذیرفتم که او اکنون ایجنت من است و به‌نشانه‌ی احترام، پیش از نامش کلمه‌ی «آقا» را اضافه کردم. فرمان‌برداری همین است؛ وقتی این مسئله را بپذیری، دیگر جایی برای اما و اگر باقی نمی‌ماند.
اما وقتی می‌پذیرم فرمان‌بردار باشم، این پذیرش، ناخودآگاه یک سری نیروی منفی درونی را بیدار می‌کند؛ ناخالصی‌هایی که سر برمی‌آورند، مثلاً این پرسش که چرا فلانی باید ایجنت باشد. در کنار این، نیروهای منفی بیرونی هم فعال می‌شوند؛ کسانی که به شما نزدیک می‌شوند تا نگذارند از این ساختار بهره ببرید و فرمان‌بردار خوبی باشید. اما در نهایت، عبور از همه‌ی این اتفاقات است که شما را به فرمانده‌ای خوب تبدیل می‌کند؛ چون هرکس بتواند دوران فرمان‌برداری را به‌درستی سپری کند، بی‌شک فرمانده‌ای شایسته و لایق خواهد شد.
با توجه به خدمتی که دارم، به کسانی که مراجعه می‌کنند و از دیگران گله دارند می‌گویم: وقتی خودتان مرزبان یا ایجنت شدید، می‌توانید همان کاری را که فکر می‌کنید درست است انجام دهید؛ پس تلاش کنید ابتدا به آن جایگاه برسید، و برای رسیدن به آن، باید فرمان‌برداری زیادی پیشه کنید.
وقتی وارد گامِ فرمان‌برداری می‌شوید، همان دو نیروی منفی درونی و بیرونی فعال می‌شوند، و در کنارشان، نیروهای «معرکه‌گیر» هم پیدایشان می‌شود تا شما را در دام این دو نیرو گرفتار کنند.
مطمئن باشید اگر در کنگره از ساختار فاصله بگیرید و فرمان‌برداری نکنید، کسی شما را بیرون نمی‌کند؛ این خودتان هستید که از کنگره فاصله می‌گیرید و جذب همان نیروهای منفی می‌شوید. اما اگر فرمان‌برداری را بپذیرید، نه‌تنها به رهایی می‌رسید، بلکه در آینده فرمانده‌ای خوب خواهید شد.

مرزبان خبری: مسافر هوتن
عکاس: مسافر سجاد لژیون چهارده
نگارش: مسافر محسن لژیون چهارم
ویرایش و ارسال: مسافر عباس لژیون دوازدهم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .