سومین جلسه از دور نوزدهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی بیرجند، ویژه مسافران با استادی راهنمای محترم مسافر علیرضا ، نگهبانی مسافر محمدصادق و دبیری مسافر محمدحسین با دستور جلسه" از فرمانبرداری تا فرماندهی " در روز یکشنبه 15 شهریور ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که این فرصت را به من داد تا پس از مدتی، بار دیگر در این جایگاه قرار بگیرم. همچنین از لژیون مرزبانی، ایجنت محترم و تمامی خدمتگزارانی که برای برگزاری این جلسات تلاش میکنند، صمیمانه سپاسگزار و قدردان هستم و از تکتک خدمتگزاران تشکر میکنم.
دستور جلسه «فرمانبرداری تا فرماندهی» است. هرگاه صحبت از فرماندهی میشود، معمولاً ذهن ما ناخودآگاه به سمت مسائل نظامی و فرماندهان نظامی میرود؛ در حالی که ما باید ابتدا به فرماندهی بر اعضای بدن و ذهن خودمان توجه کنیم. ما نیز در وجود خود فرمانده داریم و اگر بخواهیم روزی فرمانده خوبی باشیم، ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشیم.
ما قبل از ورود به کنگره، اصلاً معنای واقعی فرماندهی و فرمانبرداری را نمیدانستیم. فرمانده ما شخص دیگری بود؛ فرمانده ما «مواد مخدر» بود. هر لحظه که فرمان میداد، ما مجبور بودیم از او اطاعت کنیم. اگر میخواستیم جایی برویم، ما را گروگان میگرفت و برایمان شرط میگذاشت که باید به اندازه مشخصی مصرف کنیم. اگر آن مقدار کافی نبود، دستور میداد ماده دیگری نیز به آن اضافه کنیم و ما بدون چونوچرا از او فرمانبرداری میکردیم.ما به کنگره آمدیم تا یاد بگیریم چگونه فرمانبردار باشیم و چگونه از مسیر صحیح فرمانبرداری کنیم تا در ادامه، انشاءالله بتوانیم فرمانده خوبی برای خودمان باشیم.
روز اولی که وارد کنگره میشویم، باید تمام چیزهایی را که با خودمان آوردهایم، پشت در بگذاریم؛ از القاب و مدارک تحصیلی گرفته تا جایگاههای اجتماعی و تصوراتی که از خودمان داریم. اینجا دیگر نباید بگوییم «من دکتر هستم»، «من مهندس هستم» یا «من سوادم بیشتر است». اگر آن سواد و مدارک بهتنهایی میتوانستند مشکل ما را حل کنند، اصلاً کار ما به اینجا نمیرسید.
آقای مهندس همیشه مثال زیبایی میزنند که ممکن است یک کلاس پنجم ابتدایی راهنما باشد و یک دکتر، رهجوی او؛ اما آن دکتر باید از راهنمای خود فرمانبرداری و حرفشنوی داشته باشد. مسئله این نیست که چه کسی مدرک بالاتری دارد؛ مسئله این است که چه کسی مسیر درمان را میشناسد و چه کسی برای رسیدن به درمان، آماده فرمانبرداری است.فرمانبرداری یعنی همین که اگر راهنما گفت شربتت را در ساعت مشخصی مصرف کن، همان ساعت مصرف کنیم و نگوییم «من خودم بهتر میدانم چه ساعتی بخورم». اگر راهنما گفت در ساعت مشخصی بخواب، نگوییم «هر وقت خوابم برد، میخوابم». وقتی راهنما مسیر را برای ما مشخص میکند، باید آن را اجرا کنیم.
این راهنماها نیز یک شبه به جایگاه فرماندهی نرسیدهاند. خودشان سالها فرمانبرداری کردهاند، آموزش دیدهاند و مسیر را طی کردهاند تا امروز بتوانند در جایگاه فرماندهی قرار بگیرند.
یک خاطره از روزهای اول سفر خودم بگویم. روز اول که وارد کنگره شدم، با عجله آمده بودم و هنوز با قوانین و حرمتهای اینجا آشنایی نداشتم. تازهوارد بودم و نمیدانستم نباید وارد این جایگاه شوم و باید پایین میایستادم تا جلسه تمام شود. با این حال، آمدم بالا و اصرار کردم که اسم من را بنویسند. میگفتم اگر ظرفیت پر شود، من دیگر نمیتوانم بیایم.من از همان روز اول تصمیمم را گرفته بودم که اگر قرار است بیایم، سفت و سخت بیایم، درمان شوم و به رهایی برسم. هدف من درمان بود و هیچچیز برایم بالاتر از درمان نبود.
یادم هست زمانی که هنوز در ابتدای سفر بودم، میخواستم تمام سیدیها را در مدت یک ماه بنویسم. شروع کردم و تعداد زیادی سیدی نوشتم و تصمیم داشتم همه را در همان ماه اول تمام کنم. حتی به راهنمایم گفتم دستم درد گرفته و دیگر نمیتوانم بنویسم. راهنما از من پرسید چقدر نوشتهای و وقتی متوجه شد با چه سرعتی پیش میروم، به من گفت فعلاً ننویس.
راهنمای من اجازه نداد برای سه یا چهار ماه سیدی جدید بنویسم. شاید اگر آن روز حرف راهنما را گوش نمیکردم و فرمانبرداری نمیکردم، تمام سیدیها را در همان یک ماه مینوشتم و بعد دیگر چیزی برای مطالعه و آموزش نداشتم.
اما امروز میبینم که همین فرمانبرداری چقدر به من کمک کرده است. تا امروز نشده است که سیدیهایم را ننویسم یا برای نوشتن آنها عقب بیفتم؛ اگر هم سیدیای را ننویسم، تهیه و دنبال میکنم و همه را بهروز میکنم. اینجا جایی است که باید یاد بگیریم «چشم» بگوییم و آموزش بگیریم.
یک خاطره دیگر هم از همان روزهای اول دارم. زمانی که وارد اینجا شدم، مصرفم در زمان مشخصی بود و من تصمیم گرفته بودم برای درمان، تمام انرژی خودم را روی درمان بگذارم. صبحها پیادهروی و دوچرخهسواری میکردم. راهنما به من گفت در آن روزهای اول، نباید انرژی خودت را در این کارها صرف کنی و باید انرژیات را برای درمان بگذاری. من هم گفتم «چشم» و آن کار را انجام ندادم.اینها شاید در ظاهر مسائل سادهای باشند، اما همین مسائل ساده به من یاد دادند که فرمانبرداری یعنی چه. فرمانبرداری یعنی وقتی راهنما چیزی را که به صلاح ماست میگوید، به جای اینکه بگوییم «من خودم بهتر میدانم»، بگوییم «چشم» و آن را اجرا کنیم.
اگر بخواهیم رهجوی خوبی برای راهنمای خود و برای کنگره باشیم، باید فرمانبرداری را یاد بگیریم. اگر در صراط مستقیم حرکت کنیم و حرف راهنما را گوش دهیم، قطعاً به رهایی و در ادامه به درمان کامل خواهیم رسید و روزی خودمان نیز میتوانیم فرمانده خوبی باشیم.

تغییر کردن کار آسانی نیست. ما سالها با عادتهای غلط زندگی کردهایم و حالا میخواهیم از آن مسیر جدا شویم و به سمت صراط مستقیم حرکت کنیم. طبیعی است که تغییر برای انسان سخت باشد و در این مسیر «اذیت شدن» و سختی وجود داشته باشد؛ اما باید این سختی را تحمل کنیم تا در نهایت به آسایش و آرامش برسیم.من روز اولی که وارد کنگره شدم، وقتی شالهای نارنجی خدمتگزاران را دیدم، در ذهن خودم گفتم: «خدایا، میشود یک روز من هم این شال نارنجی را بگیرم؟» این خواسته را در خودم ایجاد کردم و امروز به لطف خدا و با فرمانبرداری، آن خواسته به واقعیت تبدیل شده است.
پس خواسته داشته باشید. اگر واقعاً خواسته داشته باشید، تلاش کنید و فرمانبرداری کنید، قطعاً میتوانید به جایگاههایی که آرزو دارید برسید. هیچ چیزی مفت و آسان به دست نمیآید؛ حتی درمان نیز نیازمند تغییر، آموزش، صبر و فرمانبرداری است.ما تا امروز به یک شکل زندگی کردهایم و حالا میخواهیم مسیر زندگی خود را تغییر دهیم. این تغییر سخت است، اما نتیجه آن رسیدن به آسایش، آرامش، رهایی و در نهایت فرماندهی است.
از خداوند سپاسگزارم که این فرصت را به من داد تا در این جایگاه قرار بگیرم و از همه عزیزانی که به صحبتهای من گوش کردند، تشکر میکنم.
مرزبان خبری: مسافر جلیل
ضبط: مسافر مسلم لژیون یکم
عکاس: مسافر مسلم لژیون یکم
صوت: مسافر محسن لژیون دوم
ارسال خبر: مسافر محمد لژیون چهارم
- تعداد بازدید از این مطلب :
54