English Version
This Site Is Available In English

لازمه آموزش و خدمت در دانایی خلاصه می‌شود.

لازمه آموزش و خدمت در دانایی خلاصه می‌شود.

دوازدهمین جلسه از دوره سیزدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰؛ نمایندگی جهان‌بین شهرکرد؛ به استادی راهنما مسافر محمدجواد، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر ناصر، با دستور جلسه : "دانایی،دانایی مؤثروسواد"   و "یکمین سال رهایی مسافر پوریا "  پنج‌شنبه ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ١۶ آغاز به کار کرد.  

خلاصه سخنان استاد: 

سلام دوستان، محمدجواد هستم، یک مسافر.

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر توفیق داد در کنگره ۶۰ حضور پیدا کنم و آموزش بگیرم. قبل از هر چیز، مجدداً هفته دیده‌بان را خدمت کلیه اعضای کنگره ۶۰، به‌ویژه دیده‌بانان عزیز، تبریک و شادباش عرض می‌کنم. همچنین از ایجنت محترم و گروه مرزبانی مسافران و همسفران تشکر می‌کنم که جشن دیده‌بان را به نحو احسنت برگزار کردند و به عزیزانی که در این جشن شرکت کردند نیز تبریک می‌گویم. امروز دو دستور جلسه داریم؛ «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» و «تولد اولین سال رهایی پوریا، از خدمتگزاران شعبه جهان‌بین». آن سه کلمه‌ای که برای دستور جلسه اول آمده، پایه و اساس جهان‌بینی و فلسفه خلقت انسان است؛ به این معنی که انسان با فلسفه آموزش و خدمت پا به حیات گذاشته است و لازمه آموزش و خدمت در دانایی خلاصه می‌شود. بنابراین، این دستور جلسه یکی از مهم‌ترین دستور جلسات کنگره ۶۰ است که اهمیت دانایی، دانایی مؤثر و سواد را به ما یادآوری می‌کند. این سه کلمه هرکدام معنای خاصی دارند؛ قدرت تشخیص ماهیت خواسته‌ها را دانایی می‌گویند، قدرت انجام دانایی را دانایی مؤثر می‌نامند و سواد ابزاری برای رسیدن به دانایی است و بسیار بسیار اهمیت دارد.

اگر دقت کرده باشید، بخش اصلی وجود هر انسانی نفس اوست؛ یعنی اگر نفس نباشد، انسان معنایی ندارد. مهم‌ترین بخش نفس، خواسته‌ها هستند که شامل خواسته‌های معقول و نامعقول می‌شوند. انجام خواسته‌های نامعقول، انسان را به نیستی و هلاکت می‌رساند و خواسته‌های معقول، انسان را به سرمنزل مقصود، یعنی رسیدن به آرامش و آسایش، هدایت می‌کنند. اگر دانایی داشته باشیم، می‌توانیم در مسیر خواسته‌های معقول گام برداریم و خواسته‌های معقول را از نامعقول تشخیص دهیم؛ ولی اگر دانایی نداشته باشیم، در دوراهی‌ها دچار مشکل می‌شویم و اسیر خواسته‌های نامعقول می‌شویم، زیرا خواسته‌های نامعقول در ظاهر بسیار فریبنده هستند و انسان را به دام می‌اندازند. وقتی خواسته‌های معقول را انتخاب کردیم، باید توانایی اجرای آن را هم داشته باشیم. من از مضرات سیگار آگاه بودم و حتی در امتحان جهان‌بینی می‌توانستم نفر اول شوم، ولی در پله کم کردن مشکل داشتم و سفر خوبی نداشتم. این به این معنی است که دانایی من به دانایی مؤثر تبدیل نشده بود. بنابراین، اجرایی کردن دانایی بسیار مهم است. در وادی ششم می‌گوید ما باید از خواسته‌های کوچک شروع کنیم؛ یعنی خواسته‌های به‌ظاهر کوچک را که می‌دانیم به صلاح ما هستند، به انجام برسانیم؛ مثل به‌موقع دوش گرفتن، مسواک زدن، به‌موقع در جلسه حاضر شدن و مواردی از این قبیل، تا به‌تدریج بتوانیم خواسته‌های بزرگ‌تر را نیز به اجرا بگذاریم. و اما سواد؛ در چند سال اخیر جناب مهندس بسیار روی این نکته تأکید دارند، زیرا تا کسی جایگاه علمی نداشته باشد، حرفش خریدار زیادی ندارد. البته هر چیزی دو رو دارد و سواد هم می‌تواند مثبت باشد و هم منفی. روی منفی قضیه سواد این است که ممکن است شخص دچار منیت شود و همین سواد تبدیل به حجابی در مسیر دانایی شود. اما اگر شخص در مسیر دانایی دچار منیت نشود، سواد بسیار مفید و پسندیده است. استاد سردار می‌فرمایند درد و رنج بشر به خاطر دانش‌های کشف‌نشده است و کاوش در دنیای علم را توصیه می‌کنند.

و اما دستور جلسه دوم که تولد اولین سال رهایی پوریا است. من این روز را به آقای مهندس، خانواده محترمشان، تمامی خدمتگزاران کنگره ۶۰، همسفران محترم پوریا و کل خانواده محترم آقا پوریا تبریک می‌گویم و امیدوارم روزبه‌روز شاهد رشد و ترقی ایشان در کنگره باشیم و شاهد گرفتن شال ایشان باشیم. این عزیزان راه پرفرازونشیبی را طی کردند. اگر بخواهم کوتاه راجع به پوریا صحبت کنم، باید بگویم اولین بار که پوریا را دیدم، در سفر رهایی پدرشان بود که با هم همسفر بودیم و صحبت می‌کردیم. آنجا متوجه شدم آقا سیاوش دو مسافر دیگر هم در کنگره دارند. پوریا مدت‌ها در کنگره مسافر بود، یکی از جنبه‌های مثبت پوریا، صداقت او بود و همین صداقت، برگ برنده پوریا بود و باعث شد به رهایی برسد. اگر این صداقت را نداشت، محال بود به رهایی برسد. هر بار که خطا می‌کرد، وقتی می‌آمد به خطای خودش اعتراف می‌کرد. درست است که ما ناراحت می‌شدیم، اما همین صداقت باعث شد سفرش درست شود. من افراد زیادی را دیدم که صداقت نداشتند و زندگی‌شان بر باد رفت، ولی پوریا با آن تخریبی که داشت، به‌خاطر صداقتش به رهایی رسید؛ چون با راهنمایش صادق بود. خانواده‌اش هم در این مسیر خیلی اذیت شدند و بیشتر از همه ، خودش آسیب دید؛ مثل نارنجکی که وقتی منفجر می‌شود، تکه‌های آن به اطراف برخورد می‌کند، اما بیشترین آسیب را خودش می‌بیند. پوریا با سعی و تلاش زیادی که به خرج داد، به رهایی رسید، درمان سیگارش را انجام داد و در ادامه، خدمتگزار شد.

یک موقع هست که کسی در پله اول جهنم است؛ کافی است کمی تلاش کند تا بتواند از تاریکی خارج شود. اما یک موقع کسی مثل من و پوریا در پله هفتم جهنم است و باید تلاشی مضاعف و صدچندان داشته باشد تا بتواند از تاریکی خارج شود. پوریا حتماً توانایی حضور در جایگاه‌های خدمتی و داشتن شال را دارد، هم خودش و هم همسفرانش . در پایان، مجدداً این جشن را به پوریا و همسفرانش تبریک می‌گویم. همچنین یک تبریک ویژه به خانم شکیبا، راهنمای همسفرشان، و خانم شیرین، راهنمای مادرشان، عرض می‌کنم و برای همه این عزیزان آرزوی توفیق، سربلندی و موفقیت دارم.

از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید،از همه شما سپاسگزارم. 

خلاصه سخنان مسافر پوریا:

سلام دوستان، پوریا هستم، یک مسافر.

از ایجنت، مرزبان‌های بخش مسافران و بخش همسفران سپاسگزاری می‌کنم که به ما اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیریم. من حدود ۱۶ سال مصرف مواد داشتم و به همراه خانواده‌ام در سراشیبی سقوط حرکت می‌کردیم. در اثر مصرف من و برادرم، بهزاد، شرایط بسیار سختی را تجربه کردیم. خدا را شکر می‌کنم که کنگره ۶۰ سر راه ما قرار گرفت و هزاران بار شکر به خاطر وجود چنین راهنماهایی در کنارمان. نمی‌دانم با چه زبانی و چگونه از راهنماها تشکر و قدردانی کنم که امروز به این حال خوش رسیده‌ایم. از راهنمای مادرم، سرکار خانم شیرین، بسیار سپاسگزار هستم که مادرم را دوباره به ما برگرداندند. مادرم بسیار ناامید و خسته شده بود و خانم شیرین مثل یک خواهر و مثل یک مادر در کنار مادرم قرار گرفتند و امروز مادرمان در کنار ماست و حال خوبی دارد. از راهنمای پدرم، آقای تیمور، تشکر می‌کنم که به پدرم بسیار کمک کردند. از راهنمای همسرم، خانم شکیبا، بسیار سپاسگزار هستم. اگر امروز غزل در کنار من است و حالش خوب است، نتیجه زحمات خانم شکیباست و باز هم از ایشان سپاسگزاری می‌کنم. از آقای محمدجواد، راهنمای خودم، که واقعاً برای من زحمت کشیدند و مرا تحمل کردند، بسیار سپاسگزار هستم و نمی‌دانم چگونه زحمت‌های ایشان را جبران کنم. از همسفر آقای محمدجواد، سرکار خانم ندا، سپاسگزار هستم که بسیار به ما کمک کردند. از آقای اصغر و آقای قاسم عزیز تشکر می‌کنم که بسیار به من کمک کردند. من بسیار خوشبخت بودم که در لژیون آقای محمدجواد سفر کردم. علی‌رغم دقت و سخت‌گیری در لژیون، آقای محمدجواد بسیار خوش‌اخلاق و مهربان هستند و من از ایشان بسیار سپاسگزارم. از مادرم بسیار سپاسگزاری می‌کنم که در همه حال به من کمک کردند و در هیچ قسمتی برای من کم نگذاشتند. به خاطر همه شب‌هایی که به خاطر ما عذاب کشیدند و دعا کردند، از مادرم سپاسگزار هستم و ان‌شاءالله بتوانم برایشان جبران کنم. از همسر عزیزم بسیار سپاسگزار هستم که در این مدت مرا تحمل کردند و در همه حال به من کمک کردند. با تخریب بالا و مصرف بالایی که داشتم، مرا تحمل کردند و خیلی ممنون و سپاسگزارم از همسرم. از پدرم ممنون و سپاسگزار هستم که برای من یک پهلوان تمام‌عیار بودند و مسبب تمام این اتفاق‌های خوب در کنگره، پدرم بودند. از برادرم، آقا بهزاد، بسیار سپاسگزار هستم که چه در دوران مصرف و چه در دوران سفر در کنگره، همه‌جوره مرا یاری کردند و با اینکه از من کوچک‌تر بودند، در حق من بسیار بزرگی کردند. از همین‌جا به عمویم، هرمز، رهایی‌اش را به خودش و خانواده محترمش تبریک عرض می‌کنم. از اینکه در جشن ما شرکت کردید از همه شما ممنون وسپاسگزارم. 

از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، از همه شما سپاسگزارم.

خلاصه سخنان مسافر سیاوش:

سلام دوستان، سیاوش هستم، یک مسافر.

اول از هر چیز از همه راهنماها تشکر و قدردانی می‌کنم. رهایی برادرم، هرمز، را به خودش و خانواده محترمش تبریک عرض می‌کنم. من خودم هم مصرف‌کننده بودم و با برادرم هرمز هم‌مصرف بودیم. آرام‌آرام بچه‌ها هم مصرف‌کننده شدند و زندگی ما به سمت سراشیبی سقوط حرکت می‌کرد، ولی من همچنان امید داشتم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم و همچنین از آقای محمدجواد که با دستان پرتوانشان به پوریا کمک کردند و فرزند مرا نجات دادند. امروز به خاطر کمک‌های راهنمای خودم، آقای تیمور، و همچنین راهنمای همسفرم، سرکار خانم شیرین و سرکار خانم فریبا، سپاسگزار هستم. وقتی وارد کنگره شدم، جذب کنگره شدم و خدا را شکر درمان شدم. سپس پوریا و بهزاد وارد کنگره شدند و خدا را شکر که هر دو به رهایی و درمان رسیدند. از همه شما ممنون و سپاسگزار هستم و از تازه‌واردی که امروز وارد جلسه می‌شود نیز تشکر می‌کنم؛ چون تازه‌واردین به کنگره روح تازه‌ای می‌بخشند. به دختر خوب خودم نیز تبریک عرض می‌کنم. ان‌شاءالله که همه عاقبت‌به‌خیر باشند.

 از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، از همه شما سپاسگزار هستم.

خلاصه سخنان مسافر بهزاد:

سلام دوستان، بهزاد هستم، یک مسافر.

خداوند را شاکر و سپاسگزار هستم که امروز در این جایگاه حضور دارم. از همه راهنماها تشکر و قدردانی می‌کنم. از آقای محمدجواد بسیار سپاسگزار هستم که به برادرم کمک کردند تا به رهایی و حال خوش برسد. از سرکار خانم شیرین سپاسگزار هستم و از سرکار خانم فریبا تشکر می‌کنم. از خانم غزل، همسفر برادرم، بسیار تشکر می‌کنم. من با پوریا هم‌مصرف بودیم و بسیار حال بدی داشتیم و در تاریکی زندگی می‌کردیم. امروز که همه ما آزاد و رها هستیم، از خداوند و همه شما سپاسگزارم.

 از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، از همه شما سپاسگزار هستم.

خلاصه سخنان راهنما،همسفر شکیبا:

سلام دوستان، شکیبا هستم، یک همسفر.

خدا را شکر می‌کنم که امروز در جمع شما عزیزان قرار دارم و در جشن یک‌سالگی آقای پوریا حضور دارم. این جشن را در رأس، به آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک  عرض می‌کنم. خدمت آقای محمدجواد تبریک عرض می‌کنم و خدمت خانم شیرین نیز تبریک عرض می‌کنم. به آقای پوریا و خانواده محترمشان تبریک عرض می‌کنم. به خانم سارا و آقای بهزاد و پدر گرامی‌شان تبریک عرض می‌کنم و به غزل عزیز نیز تبریک می‌گویم که واقعاً در کنار آقای پوریا قرار گرفت و با همدیگر سفر کردند و حرکت کردند تا امروز به این حال خوش رسیدند. خانم غزل زمانی که با مصرف پوریا روبه‌رو شدند، بسیار ناامید بودند؛ ولی با این حال در لژیون سردار شرکت کردند و به واسطه تعهدی که نسبت به کنگره داشتند، عملی که انجام دادند، صحبت‌هایی که با هم داشتیم و ایمانی که به کنگره داشتند، ماندند و با سختی‌ها جنگیدند و جزو خدمتگزاران کنگره شدند. همین موضوع باعث شده است که امروز روزهای خوب را با حال خوش تجربه کنند. تسلیم و فرمانبرداری در سفر اول بسیار مهم است و در سفر دوم خدمتگزار بودن. آرزومندم که شال راهنمایی را دریافت کنند. به خانم سارای عزیز بسیار تبریک می‌گویم و خداوند را شکر و سپاس می‌کنم که امروز فرزندانتان به رهایی و حال خوش رسیدند و شما به آرزویتان رسیدید و همگی در کنار یکدیگر هستید.

از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، از همه شما سپاسگزار هستم.

خلاصه سخنان همسفر غزل:

سلام دوستان، غزل هستم، یک همسفر.

خدا را شاکر و سپاسگزار هستم که در این جایگاه قرار دارم و در حضور همه کسانی که در جشن ما شرکت کردند، هستم. این جشن را در رأس، به آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک عرض می‌کنم. از راهنمای مسافرم، آقای محمدجواد، بسیار تشکر می‌کنم و از راهنمای خودم، خانم فریبا، بسیار تشکر می‌کنم که به من توجه کردند و من برایشان بسیار مهم بودم و باعث شدند که این فرصت را از دست ندهم و در کنگره حضور داشته باشم. وقتی وارد زندگی پوریا شدم، متوجه شدم که او مصرف‌کننده است و ماه عسل زندگی ما، یعنی اولین سفر ما، سفر کنگره بود. هرچقدر جلوتر رفتیم و آموزش گرفتیم، قدر این سفر را بهتر متوجه شدیم؛ چون این سفر به‌مراتب از سفرهای دیگر بهتر، قشنگ‌تر و مفیدتر است. از خانم سارا بسیار تشکر می‌کنم که می‌خواستند همه به کنگره بیایند. ایشان در کنگره گنجی را پیدا کرده بودند که می‌خواستند با بقیه قسمت کنند و کنگره تنها گنجی است که یک نفر می‌خواهد دیگران نیز در آن گنج سهیم باشند. تشکر ویژه‌ای از آقای سیاوش، پدرشوهر عزیزم، می‌کنم که در حق من پدری کردند و مرا حمایت کردند.

 از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، از همه شما سپاسگزار هستم.

خلاصه سخنان راهنما،همسفر شیرین:

سلام دوستان، شیرین هستم، یک همسفر.

الهی شکر به خاطر این اتفاق قشنگ و امیدوار هستم که تولدها در همه شعبه‌های کنگره پرتکرار باشند، ولی تکراری نباشند. تبریک می‌گویم به همه افرادی که در رهایی پوریا نقش داشتند. به آقای محمدجواد بسیار تبریک می‌گویم و ان‌شاءالله که در جایگاه‌های بالاتر شما را ببینم. به آقای پوریا تبریک می‌گویم. اعتیاد یعنی از دست دادن‌های بسیار و چند حلقه از حیات را در اعتیاد زندگی کردن. امروز آقای پوریا و همه کسانی که به رهایی می‌رسند، از اعتیادی بیرون آمده‌اند که فقط خداوند می‌داند عمق آن چقدر بوده است. سفر آقای پوریا، سفری از حقارت به سرافرازی بوده است. اعتیاد آخر تاریکی است و آخر تاریکی، مصرف شیشه و هروئین است؛ اما شما از آخر تاریکی می‌توانید به آخرین درجه روشنایی و سرافرازی برسید. رهایی آقای پوریا را به خانم سارا و آقای بهزاد تبریک عرض می‌کنم و به همه مسافران و همسفرانی که در این جمع نشسته‌اند تبریک می‌گویم. به غزل عزیز، خانم شکیبای عزیز و تمام کسانی که در این رهایی نقش داشتند، تبریک عرض می‌کنم. 

از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، از همه شما سپاسگزار هستم.

خلاصه سخنان همسفر سارا:

سلام دوستان، سارا هستم، یک همسفر.

خداوند را شکر می‌کنم بابت این جایگاهی که در آن قرار دارم. از حضور گرم همه شما که در جشن ما شرکت کردید، ممنون و سپاسگزار هستم. پوریا و بهزاد مانند آن ققنوسی که در آتش سوختند و خاکستر شدند و دوباره زنده شدند، همه ما آسیب‌ها و ترکش‌های اعتیاد را تجربه کرده‌ایم. رهایی پوریا، جشن امروز و حال خوشی که دارم باعث شدند تمام سختی‌های دوران مصرف پوریا و سفرم فراموش شود. من سختی‌ها و آسیب‌های بسیار زیادی را تجربه کردم، ولی امروز حال خوشی دارم. همان‌طور که غزل عزیز گفتند، باعث همه این شادی‌ها آقای سیاوش هستند. ایشان بسیار برای ما و بچه‌ها زحمت کشیدند تا امروز بچه‌ها به این رهایی رسیدند. از آقای محمدجواد خیلی تشکر می‌کنم. از خانم شکیبای عزیز تشکر می‌کنم و از خانم شیرین تشکر می‌کنم که با اینکه تفاوت سنی داریم، مثل یک مادر مهربان همیشه به من کمک می‌کردند و به من امید می‌دادند. من ناامید به کنگره می‌آمدم و با امید برمی‌گشتم. از غزل عزیزم خیلی خیلی تشکر می‌کنم و از صمیم قلب دوستش دارم و بهترین‌ها را برایش آرزو می‌کنم که در کنار پسرم ماندند و امروز زندگی بسیار شادی در کنار هم دارند. از بهزاد عزیز تشکر می‌کنم و از فاطمه عزیزم بسیار تشکر می‌کنم که در تمام مراحل ما را همراهی کردند. از همه کسانی که به ما کمک کردند، شکر و سپاسگزاری می‌کنم.  

از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، از همه شما سپاسگزار هستم. 

 

نگارنده :مسافر محمد لژیون‌۷ 

عکاس:مرزبان مسافر افشین 

تنظیم: مسافر علی لژیون ۷

ارسال: مرزبان خبری مسافر صابر

نمایندگی جهانبین شهرکرد مسافران/همسفران

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .