همسفر سکینه:
وقتی به مسیر کنگره۶۰ نگاه میکنم، میبینم که همهچیز در یکچرخه قرار دارد، آموزش؛ اما این آموزش بدون یک حلقه کلیدی کامل نمیشود و آن حلقه، چیزی نیست جز «فرمانبرداری».
در ابتدای مسیر، برای من فرمانبرداری یک مفهوم خشک و شاید کمی اجباری بود. فکر میکردم؛ یعنی فقط باید بدون چون و چرا، از راهنما اطاعت کنم؛ اما با گذشت زمان و تجربه در جلسات، آموختم که این اطاعتکردن، در واقع دریچهای است به سمت تعادل.
من در کنگره۶۰ آموختم کسی که نمیتواند فرمانبردار قوانین کوچک باشد، چطور میخواهد فرمانده زندگی خود باشد؟ اینجا بود که متوجه شدم فرمانبرداری، برخلاف تصور، نقطه شروع رهایی است. کسی که نمیتواند پیروی کند، در واقع اسیر منیت و خودخواهی خویش است؛ پس اولین قدم برای رسیدن به جایگاه فرماندهی، شکستن بت بزرگ من است.
وقتی در لژیون حضور دارم و با دقت به آموزشها توجه میکنم، در واقع تمرین فرماندهی میکنم، بله؛ فرماندهی از جایی شروع میشود که یاد بگیریم چه زمانی باید سکوت و چه زمانی باید گوش بدهیم، یاد بگیریم که برای رشد کردن، باید شاگرد همیشگی آموزشها باقی بمانیم.
مسیر ما از فرمانبرداری محض شروع میشود تا به جایی برسیم که بتوانیم خودمان را هدایت کنیم. این گذار، در یک شب اتفاق نمیافتد؛ بلکه ذرهذره و با صبر و حوصله است.
فرمانده واقعی کسی نیست که با صدای بلند دیگران را وادار به کار کند؛ بلکه کسی است که با عمل، آرامش و نظم خود دیگران را به سمت نور هدایت میکند.
در کنگره آموختم که فرماندهی، در واقع عین خدمت کردن است. زمانی که من در جایگاههای خدمتی قرار میگیرم، در حال تجربه همان فرماندهی هستم؛ اما این فرماندهی، باید همیشه با تواضع دوران فرمانبرداری آمیخته باشد، اگر فرمانده شدم و فراموش کردم که روزی فرمانبردار بودم، دوباره به مسیر اشتباه بازخواهم گشت، این زنجیره باید حفظ شود؛ چرا که دانش و خرد، همواره جاری و درحالرشد است.
من آموختم که در زندگی، در برخورد با اطرافیان و در حل مشکلات خود؛ باید اول فرمانبردار اصول الهی باشم. فرماندهی، یعنی در اوج طوفانهای زندگی، بتوانم سکان کشتی خودم را با آرامش در دست بگیرم، این آرامش، همان خروجی فرمانبرداری از قوانین درست است، همه ما در این مسیر، در حال ساختن بنایی هستیم که خشتخشت آن با فرمانبرداری ساخته شده است. هیچ فرماندهای در جهان موفق نبود، مگر اینکه قبل از آن، درس اطاعت و نظم را آموخته باشد. این قانون هستی است و در کنگره۶۰ به زیبایی تمام اجرا میشود.
بیایید هر روز از خود بپرسیم آیا امروز هم فرمانبردار قوانین عشق و محبت هستم؟ آیا با این فرمانبرداری، در حال تبدیل شدن به فرماندهی هستم که دیگران در کنارش حس امنیت کنند؟ فرمانبرداری، بند اسارت نیست؛ بلکه زنجیری است که ما را به رهایی متصل میکند و فرماندهی، قدرت دیکتاتوری نیست؛ بلکه توان راهبری روح خویش است.
خداوند را شاکرم که در این راه، فرصت شاگردی و یادگیری را به من داد. سفر ما ادامه دارد و این آموزشها، چراغ راه همیشگی ماست.
سپاس از راهنمایان که خود الگوی دقیق فرمانبرداری و فرماندهی هستند و سپاس از بنیان کنگره۶۰ که این فرصت رشد را به ما هدیه داد. به امید رسیدن به آن جایگاهی که در آن، فرمان عقل را بهدرستی اجرا کنیم، چرا که فرماندهی واقعی، همان فرماندهی عقل بر شهر وجودی انسان است.
همسفر مریم:
در سفر زندگی، هر یک از ما به دنبال تبدیل شدن به فرماندهای شایسته و الهامبخش هستیم، برای دستیابی به این هدف لازم است، ویژگیهای خاصی را در وجود خود پرورش بدهیم، نخستین و اساسیترین این ویژگی فرمانبرداری است، فرمانبرداری نهتنها نشانهای از اعتماد به رهبر است؛ بلکه نشاندهنده آمادگی ما برای پیروی از دستورات و راهنماییهای ایشان است.
فرمانبرداری، خود طیفی وسیع است و هر فرد بر اساس خواست و علاقه خود آن را ترسیم و در مسیر خود حرکت میکند. در این میان اختیار باید در دستان فرمانده باشد؛ زیرا این همان گذرگاه سختی است که باید از آن عبور کرد.
تاریخ گواهی بر این حقیقت است که فرماندههای بزرگ با اطاعت و وفاداری به اصول به قلههای موفقیت دست یافتهاند، این نشان میدهد که پیروی از فرمانده و اصول میتواند ما را به سمت اهداف بزرگ هدایت کند.
یک فرمانده خوب، تنها به فرمانبرداری بسنده نمیکند، او باید دارای تفکری عمیق و سالم باشد و با رنج و مشقت زندگی آشنا باشد. ما در حال جنگ با نیروهای منفی و اهریمنی هستیم، این نبرد نیازمند یک فرمانده شایسته و لایق است؛ باید بدانیم که کنگره به هیچکس چک ضمانت برای درمان نمیدهد، اگر فردی پس از درمان دوباره به سمت مواد مخدر برود، هیچکس مقصر نیست، تنها خود اوست که باید با یکسری بایدها و نبایدها آشنا شده و درک کند که در کجا متوقف شده است.
وادی چهاردهم، به زیبایی بیان میکند که برای آنانی که حال خوش ندارند، دوراه بیشتر وجود ندارد: اول اینکه به نیروهای راستین ملحق شوند و دوم صبر کنند تا نیروهای مخرب آنها را به عمق ظلمات هدایت کنند و به همین دلیل در کنگره تأکید میکنیم که وقتی فرد به درجه کمک راهنمایی برسد، تازه درمان او به طور نسبی کامل میشود، این مرحله، نقطه عطفی است که فرد میتواند با آگاهی و دانش جدید به زندگی سالم و بهبودی دست یابد.
این نکته مهم را باید در نظر داشته باشیم که فرمان برای امنیت، آرامش و آسایش ماست تخطی از این فرمان نهتنها ما را از مسیر درست دور میکند؛ بلکه باعث بهوجودآمدن گرههایی در شهر وجودی، جسم و جان ما میشود. برای بازگرداندن آرامش، چهبسا بازپرداختهایی باید انجام شود تا فرماندهی از نیروهای تخریبی، بازدارنده و منفی باز پس گرفته شود.
در این مسیر، آگاهی و انتخاب درست میتواند ما را بهسوی روشنایی و حقیقت هدایت کند. با پیوستن به نیروهای مثبت و راستین، میتوانیم از گردابهای تاریکی رهایی یابیم و به آرامش و امنیتی پایدار دست یابیم. این انتخاب نهتنها زندگی ما را متحول میکند؛ بلکه به ما قدرت میدهد تا بهعنوان فرماندهان زندگی خود بر چالشها فائق آییم و بهسوی آیندهای روشن گام برداریم.
هدف نهایی ما این است که از فرمانبرداری به فرماندهی برسیم و در مسیر نیز به دیگران آموزش و انرژی مثبت ببخشیم، به امید روزی که همه انسانهای دردمند، فرماندهانی شایسته و نامدار شوند و نامشان همیشه به نیکی یاد شود.
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر آرزو نگهبان سایت
رابط خبری: همسفر فریده رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
همسفران نمایندگی سیرجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
32