English Version
This Site Is Available In English

اگر خانواده‌ام اصرار به ماندن می‌کردند من در کنگره۶۰ نمی‌ماندم

اگر خانواده‌ام اصرار به ماندن می‌کردند من در کنگره۶۰ نمی‌ماندم

مسافر علی با آنتی‌ایکس مصرفی تریاک، قرص و تزریق مرفین وارد کنگره‌۶۰ شدند. به مدت ۱۳ ماه و ۱۵ روز به روش DST با داروی اپیوم به راهنمایی مسافر رضا سفر کردند. ورزش ایشان در کنگره۶۰ پیاده‌روی و دوومیدانی است. هم‌‌اکنون به مدت ۲۴ سال و ۴ ماه است که آزاد و رها هستند. در حال حاضر در جایگاه دیده‌بان مرزبانی و ساخت و ساز در حال خدمت هستند.

آشنایی ایشان با کنگره۶۰ از طریق سریال «مسافر» در سال ۱۳۷۹ بود و تصور می‌کردند شبیه همان گروه درمانی است که قبلاً در آن حضور داشته‌اند؛ ولی کاملاً متفاوت بود. تفاوت اصلی‌ آن از نظر ایشان این بود که در بین افرادی که مشارکت می‌کردند، دیدند که می‌گفتند: مثلاً در طول ۷ ماه مصرف‌ خود را به صفر رسانده‌اند و این در گروه‌ درمانی‌های دیگر نبود و یک جرقه‌ای شد برای ایشان و در انتها آدرس را از طریق صداوسیما پیدا کردند و به کنگره۶۰ آمدند و درمان شدند.

در این گفتگو در خدمت دیده‌بان کنگره۶۰ مسافر علی هستیم تا از تجربیات و دیدگاه‌های ایشان در‌ مورد مسیر درمان، خدمت و جایگاه دیده‌بان مرزبانی و ساخت و ساز در کنگره۶۰ بیشتر بدانیم.

هدف از برگزاری جشن‌های مختلف، به‌خصوص جشن دیده‌بان در کنگره۶۰ چیست؟

ما در هر فصلی تقریباً یک جشن داریم. اولاً به این دلیل گذاشته شده است که ما فراموش نکنیم کسانی که خدمت می‌کنند برای حال خوشان است نه فقط خدمت به دیگران؛ اما در واقع هر خدمتی که توسط هر کسی انجام بشود، بهره‌های آن به دیگران هم می‌رسد. اگر من یک درخت می‌کارم، برای خودم کاشته‌ام که از سایه‌اش استفاده کنم، اما اکسیژن آن به همه انسان‌ها می‌رسد و سیستم کنگره۶۰ هم که یک قسمتی از سیستم حیات است، به همین صورت می‌باشد. هر عضوی را که نگاه می‌کنید خدمتگذار است، بازتاب آن خدمت به دیگران هم انتقال پیدا می‌کند و این به آن جهت است که ما فراموش نکنیم و قدردان باشیم. مهندس دژاکام بسیار روی قدرشناسی پافشاری دارد، تأکید می‌کند و دائماً این موضوع را تکرار می‌کند و این مثال را می‌زند که یک میخ با یک ضربه داخل دیوار فرو نمی‌رود؛ باید مدام چکش بخورد تا کم‌کم جای خودش را باز کند و در مورد قدردانی کردن هم این موضوع صحت دارد. در کتاب الهی ما اولین کلمه تشکر، حمد و سپاس است و این عمل را ما از کنگره۶۰ یاد گرفتیم؛ به زبان نیست، یک قسمت به زبان و یک قسمت به عمل است که داریم یاد می‌گیریم. در سی‌دی‌های اخیر استاد توضیح دادند که مثلاً در هفته راهنما، راهنما ۱۲ ماه زحمت برای رهجوها می‌کشد، در واقع برای این‌که این پیوند محبت شکل بگیرد و آن‌ها هم دوستش داشته باشند، این فرصت را می‌دهد که آن‌ها هم قدردانی کنند و جشن دیده‌بان هم از این قائده مستثنی نیست. یک قسمت هم، آن سرکشی‌هایی است که در نمایندگی‌ها انجام می‌شود. فرض کنید در طول سال ممکن است من به این نمایندگی اصلاً سرکشی نکنم و هیچ دیده‌بانی نیاید و یک اتفاق کوچک ممکن است به یک نارسایی بزرگ منجر شود؛ اما زمانی که دیده می‌شود این خیلی فرق می‌کند و گزارشی است که در آن باید به جزئی‌ترین چیزها دقت شده است؛ به‌عنوان مثال: نسبت جمعیت همسفران به مسافران، وضعیت نوشتن سی‌دی‌های خدمتگزاران، وضعیت لباس و پوشش اعضاء، اضافه‌وزن خدمتگزاران، نظم و ترتیب در انجام مراسم، تقدیر، مدت زمان صحبت دیده‌بان به دقیقه، دفاتر مرزبانی و دفاتر دبیری نمایندگی، واحد OT پورتال، آبدارخانه. جزئی‌ترین مسائل در نظر گرفته شده است، به خاطر این‌که ببینیم آیا از نظر موارد استاندارد، این نمایندگی استاندارد است یا نه؟ اگر نیست، فکری برایش بکنیم.

افرادی در کنگره۶۰ قصد دارند که تا مرحله دیده‌بانی جلو بروند، چه مراحلی را مهندس دژاکام برای دیده‌بان شدن در نظر می‌گیرند و افراد باید دارای چه خصوصیاتی باشند؟

خبر بد برای آن‌ها این است کسانی که قصد دارند دیده‌بان شوند، هرگز دیده‌بان نمی‌شوند. معیارهایی که مهندس دژاکام در نظر نمی‌گیرند، سیستم در نظر می‌گیرد. روش انتخاب به این صورت است: فرض کنید من امروز اینجا آمدم، دو نفر را می‌بینم که از نظر من آن استانداردها را دارند. این را من می‌برم در جلسه شورای دیده‌بانی، زمانی که به ما اعلام شود که دیده‌بان جدید می‌خواهیم، به اعضاء می‌گویند که اگر شما کاندیدی دارید معرفی کنید. من این دو نفری که فرض کنید در این نمایندگی دیدم را معرفی می‌کنم و راجع به محاسن و خدمت‌هایی که انجام داده‌اند توضیح می‌دهم. دیگران اگر شناختی داشته باشند، به‌عنوان موافق یا مخالف صحبت می‌کنند. در نهایت اگر به یک جمع‌بندی برسیم، در مورد آن فرد رأی‌گیری می‌شود. معیارهایی که من به‌عنوان دیده‌بان در نظر می‌گیرم برای کاندید دیده‌بانی، سوابق خدمت یک نفر است؛ در واقع ظاهری که از آن فرد دیدم؛ لباس پوشیدن امروزش، به‌موقع آمدنش، فرم سر و وضعش، موهایش، حرف زدنش و این‌که آن منش را دارد یا نه و به‌عنوان یک وزنه و جایگاه دیگر باید شخصیت و منش آن جایگاه را داشته باشد. دوم سوابق خدمتی خوبی داشته باشد. حالا ممکن است که آن فرد به‌عنوان دیده‌بان انتخاب شود و عملکرد خوبی داشته باشد یا نداشته باشد. مثلاً فرض کنید ایجنت را چگونه انتخاب می‌کنیم؟ یک سفر دومی که خدمت‌های خوبی کرده، بعد مرزبان بوده و خوب خدمت کرده و یک راهنمای خوب بوده، حالا ایجنت شود، احتمالاً خوب می‌شود و ممکن است ایجنت شود و خوب هم نشود. این ایراد آن نیست؛ بلکه در آن نقطه قدرت و توانایی نداشته است. در کنگره۶۰ ما به همسفران توصیه می‌کنیم که مسافران خود را رها نمایند و دوربین را روی خودشان بیندازند.

آیا شما توصیه‌ای برای همسفرانی که حالشان از مسافرشان خراب‌تر است دارید؟

ما در قسمت همسفران نظر نمی‌دهیم، همان‌طور که آن‌ها نمی‌توانند در قسمت مسافران نظر بدهند. نه این‌که نباید این کار را بکنند، به خاطر این‌که تخصصی ندارند. فرض کنید یک راهنمای همسفر بیاید و راجع به مسافر و برنامه‌اش نظر بدهد، می‌تواند این کار را انجام بدهد؛ ولی تخصصی ندارد. معمولاً ما مردها همدیگر را بهتر می‌شناسیم و به خصوصیات همدیگر بهتر آشنایی داریم. به همین جهت راهنمای همسفران را اضافه کردیم. یک زمانی کنگره۶۰ این را نداشت و همسفران می‌آمدند و از راهنمای مسافر راهنمایی می‌گرفتند. من به‌عنوان راهنمای مسافر، چه کمکی می‌توانم به همسفر کنم؟ آیا من اصلاً در جایگاه شما بوده‌ام؟ ما می‌گوییم کنگره۶۰ تشکیل شده است از یک فرد رها شده از دام اعتیاد به یک فرد در حال مصرف و تشکیل شده از یک همسفر رها شده به یک هم‌نوع خودش با حال بدی که داشته است و تجربه خودتان را به او منتقل می‌کند. من نمی‌توانم این کار را انجام بدهم، چون تجربه نکرده‌ام.

نقش خانواده در درمان اعتیاد برای فردی که اعتیاد خودش را انکار می‌کند را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

این پاسخ من شاید خیلی دردناک باشد. چه زمانی خانواده من می‌تواند به من کمک کند؟ زمانی که من خودم کمک بخواهم. یک آدم نابینا را که می‌آورند این طرف خیابان و می‌گوید: «برای چه من را آوردی این طرف؟ این طرف خیابان نه، اصلاً کمک نمی‌خواستم، من آن طرف خیابان کار داشتم.» یک آدم ممکن است نخواهد درمان شود، نخواهد رها شود. به‌عنوان خانواده یا من به‌عنوان جامعه، چه کار می‌توانم برایش بکنم؟ فقط می‌توانم کمکش کنم که به آن شناخت و آگاهی برسد. کنگره۶۰ برای ما چه‌کار کرد؟ من زمانی که تصمیم گرفتم کنگره۶۰ بیایم، آیا شناختی نسبت به درمان داشتم؟ نه. یک سریالی را می‌دیدم که همه رها شده بودند و من با آن حال نشئگی گفتم: «کاشکی من هم دیگر مصرف نکنم.» روزی که می‌خواستم به کنگره۶۰ بیایم خانه مادر و پدرم زندگی می‌کردم. به اصرار گفتم که بیایید با من به کنگره۶۰ برویم. گفتند: «نمی‌آییم. این همه با تو آمدیم، امیدوار شدیم و بعد تو دوباره رفتی مواد مصرف کردی و ما از تو ناامید شدیم. ما دیگر قید تو را زده‌ایم، هر کاری دوست داری بکن.» گریه می‌کردم که بلند شوید با من بیایید، نمی‌آمدند. به زور و اصرار همراه خودم آن‌ها را بردم. زمانی که جلوی در آکادمی رسیدم، پشیمان شدم. گفتم: «اصلاً اینجا چه‌کار می‌کنم؟ من نمی‌خواهم درمان شوم.» آن‌قدر حالم متغیر بود. در شرایطی قرار گرفتم که نمی‌توانستم با مادرم مخالفت کنم. گفتم: «به سختی او را به اینجا آورده‌ام؛ حالا بگویم نمی‌خواهم؟» وارد کنگره۶۰ شدم و مشاوره شدم و گفتند برو و کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» را بخر. آن موقع پکیج آموزشی نبود و فقط کتاب بود و ۱۵۰۰ تومان قیمت آن بود. گفتم: «کتاب را می‌خواهم چه‌کار؟ پول کتاب را مواد می‌خرم.» مادرم گفت: «کتاب نمی‌خری؟» گفتم: «نه، برویم.» هیچ حرفی به من نزد. اگر کوچک‌ترین حرفی به من می‌زد، من دیگر نمی‌آمدم. آمدیم بیرون. ۱۰ دقیقه با خودم تنها فکر کردم، ممکن است بروی در یک گوشه‌ای بنشینی و دیگر فرصت نباشد که برگردی در آن زمان هم‌ دوره‌‌ای‌هایم همه یا مرده بودند یا می‌خواستند خودکشی کنند. با خود گفتم: ممکن بود نمیری و بروی و ۱۰ سال دیگر با یک مصرف بدتر بیایی. حالا تا اینجا آمدی، برو کتاب را بخر. خودم، خودم را قانع کردم. اگر مادرم به من فشار می‌آورد، این کار را نمی‌کردم. خب این باعث شد که من در کنگره۶۰ با آن آگاهی و آن کتابی را که خواندم بمانم. همان شب نصف کتاب را خواندم و دیدم حرف‌هایی را می‌زند که با دو دو تا چهارتای من جور درمی‌آید. آن جرقه مثل یک اتاق تاریک است که یک نفر کبریت را فقط بزند. من وقتی بدانم اطرافم چیست، اگر این کبریت خاموش هم بشود، می‌دانم چه چیزی کجاست. کنگره۶۰ این کار را می‌کند و خانواده نیز بزرگ‌ترین کمک را می‌کند. حالا ممکن است فرد اصلاً درمان نشود و مصرف را دوست داشته باشد و در دوران طلایی نامزدی اعتیاد باشد؛ هشدار و آگاهی بدهد. ما برای فرزندانمان چه کار می‌کنیم؟ دارند می‌آیند اینجا، چه اتفاقی می‌افتد؟ دارند بازی می‌کنند و آن آگاهی را پیدا می‌کنند. زمانی که در مقابل خطر قرار می‌گیرند، آن آگاهی کمک‌شان می‌کند.

در مورد خدمت خودتان که دیده‌بان مرزبان‌ها هستید، اگر صحبتی دارید برای ما بیان کنید؟

من که راجع به آن صحبتی ندارم؛ باید ببینیم که مرزبان‌ها صحبتی دارند یا نه. ما وظیفه‌ای که داریم انجام می‌دهیم، از دور به نظر یک کلمه می‌آید؛ این‌که بتوانیم به‌صورت منظم و مرتب در طول سال این خدمت را انجام دهیم، چون ما حدود ۱۶۰ یا ۱۷۰ نمایندگی و حدود ۸۰ پارک داریم که تا به امروز حدود ۲۵۰ یا ۲۶۰ عدد می‌شوند. اگر ۳۶۵ روز سال را در نظر بگیریم و تعطیلی‌ها را کم کنیم، تقریباً به این نقطه می‌رسیم که هر روز، روز انتخابات است. خب برای این انتخابات، جدای از این‌که یک نفر می‌رود و یک‌سری برگه است، صندوق رأی هم است. افراد رأی می‌دهند و می‌شمارند و می‌آیند، ولی این پشت پرده کار است؛ پس برای هر نمایندگی 2 ماه کار مداوم اداری لازم است. یک نفر باید مسئولیت این کار را بر عهده بگیرد، 2 ماه قبل از این‌که نمایندگی به مهلت مرزبانی‌اش برسد. یک فرمی را تهیه می‌کند که زمان‌بندی‌ها مشخص است. فرم به نشریات فرستاده می‌شود، چاپ می‌شود، افراد مطالعه می‌کنند، فرم‌ها را پر می‌کنند و طی یک ضرب‌الاجل زمانی و در آن تایم، ایجنت تحویل می‌گیرد. قد و وزن‌ها را کنترل می‌کند، سی‌دی‌ها را کنترل می‌کند و بررسی می‌کند که این اطلاعات را درست نوشته‌اند یا نه. در صورت تأیید برای ما می‌فرستند. ما آنجا مرتب می‌کنیم. هر کس را که مورد تأیید باشد تأیید می‌کنیم. بعد به ترتیب حروف الفبا چیده می‌شوند و بعد اسامی مشخص می‌شود. عکس‌ها روی بنر چاپ می‌شود و تا روز انتخابات نصب می‌شود و این نصف کار است. بعد از این باید این‌ها برگردد و شمارش شود، تأیید شود، صحت برگزاری انتخابات مشخص شود. بعد تقدیرها و پیمان‌های قبلی چاپ شود، پیمان‌های جدید چاپ شود، شال‌ها تهیه شود. این شال تهیه کردن یک پروسه بسیار مهمی است. این سری آقای مهندس راجع به پارچه‌ها توضیح دادند که یک میلیارد تومان هزینه برداشته و پارچه شال‌ها قرار بود از خارج از کشور برسد که در جنوب جنگ شد و برای عبور از تنگه هرمز دچار مشکل شدیم. این فقط یک قلم از آن هست. ما هر دفعه برای مرزبانی ۳۰۰۰ تا شال و برای راهنمایی ۷۰۰۰  شال می‌دوزیم. حالا رنگ‌های شال‌ها را می‌بینید و همچنین تنوعش را که خود تهیه این شال‌ها چه قدر زمان می‌برد. به‌جز هزینه‌ها، این‌ها باید دوباره پک شوند، تحویل یک نفر داده می‌شود و در نمایندگی‌ها هماهنگ می‌شود با آن دیده‌بان یا اسیستانتی که پیمان می‌بندد و دوباره هماهنگ می‌شود که این‌ها برگردد، در سیستم ثبت شود و بایگانی شود. این فقط انتخاباتش هست. در این سیستم شاید حدود ۱۰۰ یا ۱۵۰ نفر در کل کشور خدمت می‌کنند که خیلی رفت‌وآمد نداشته باشیم و این‌که در طول خدمت ۱۴ ماه، حالا به‌صورت مداوم، ماهی یک‌بار، دو ماه یک‌بار، یک نفر است که امور را کنترل می‌کند؛ موارد ایمنی و دفاتر سی‌دی‌های مرزبان‌ها و حضور و غیاب آن‌ها، شیفت‌هایشان، آیا به‌صورت دو ماه یک‌بار عوض شده‌اند یا نه، جایگاه‌هایشان تغییر کرده و اموری که مربوط به مرزبان‌ها است. این یک قسمت کار است و یک قسمت هم ساخت‌وساز کنگره۶۰ است که آن هم شاید خودش به همین اندازه کار ببرد.

ممنون و سپاسگزار از دیده‌بان مسافر علی که وقت گرانبهای خود را در اختیار ما قرار دادند.

طراح سوالات: راهنما همسفر معصومه (لژیون هفتم)
مصاحبه‌کننده: راهنما همسفر الین (لژیون ششم)
عکاس: مرزبان خبری همسفر اعظم
تایپ: راهنمای ویلیام همسفر آرزو دبیر اول سایت
ارسال: راهنما همسفر مریم دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی محمدی‌پور قم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .